داشتیم شام میخوردیم مامانم الویه درست کرده بود بخداقسم هیچکسم خونمون نبودا خودمون بودیم فقط....ینی من مث چیز گشنم بود لقمه رو با شستم فشارمیدادم تو دهنمئ که ناگهان چشمم به آبجیم افتاد دیدم همچین حس گرفته که نگو ونپرسسسسسسسسس لقمه هاشم اندازه فندق میگرفت میذاشت تودهنش.دیدم نه بابا اینجوری نمیشه اعصابم داشت بهم میریخت پاشدم رفت مربای آلبالورو ازیخچال آوردم(من همیشه دنبال طعم جدید میگردم میخوام راه یانگومو ادامه بدم)خلاصه الویه رو با مربا شروع کردم به خوردن ظرف مدت 2ثانیه خانوادم ناپدیدشدن راحت نشستم غذای جدیدمو خوردم... والللللللللللا این اطفارا چیه ازخودتون درمیارین""""کصافطم خودتونیدا"""""