f

faty

@tity · ۵۸ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

A
A.N.GELL@paradis ۱۲ سال پیش
جوک

جاتون خالی نباشه
رفته بودیم مهمونی صابخونه هم جهت خالی نبودن عریضه(ادبیاتم کف پاتون)اهنگ گزاشته بود
تا مهموناهم میرفتن جو بگیرن برقصن یه دفعه ظبط ایست میکرد چند دقیقه طول میکشید
تا دوباره بخونه
اقا سرتونو درد نیار�
کلن مهمونا خسته و هرکاری میکردن ظبط درست نمیشد
اخرسر مادربزرگم اومد یه دکمه رو ظبط زد این ظبط شروع به خوندن کرد
خودشم رفت وسط
مهمونا @@
بازم مهمونا!!@@!!
ظبط=_=_=__
مادربزرگ 2014
چی فکر کردین

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

دیشب
مهمونی دعوت بودی�
داشتم غذام میخوردم حوصلهم نگرفت ماستم تا اخر بخور�
اللهی شکر گفتم اومدم یه گوشه نشست�
حالا مکالمه من و فک وفامیل بنده موقع جمع کردن سفره:
_این ماست کیه؟؟؟
منم از اونورسفره داد زدم
_برای منه!
_چرا نخوردی؟
_سیر شدم !
خالهم با داد :بده به مامانش بخوره بقیه ماستش!
مامانم باداد:مامانش کیه؟؟؟
ومن:با تعجب ممممماممممممان!
واون موقع فهمیدم تویه چه خانواده ایی بزرگ شد�
والان دنبال مادر واقعی�

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

یه سال تمام بادوستات تویه مدرسه وداشتن لحضات توپ باهم چقد زود تموم میشه
وبه امید اینکه سال بعدتو وتمام دوستات باهم باشین
چون میدونین تو بدون دوستات میمیری تومدرسه
نزدیکای سال جدید میشه
اونوقت تو میفهمی قراره بر اساس معدل تقسیم بندی کنن
وتو وکوه ارزوهات با دوستات از دست میره
واون موقع است که تو ازخدا میخوای کمکتون کنه
این فقط رفقا مدرسه ایی میفهمن
مگه نه

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

یادتون
بچه که بودیم اون زمان که دور تادور خونه فقط پشتی بود
وقتی بزرگترها نبودن ما پشتی هارو میزاشتیم رو زمین وباهاش الا کلنگ بازی میکردی�
تازه پشتی هارو مث یه سنگر میکردیم پشتش بازی میکردی�
هیییییییییییی
یادش بخیر چه روزای بود
مگه نه

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

4 5 سال پیش قرار بود به شاگرد زرنگا لوح تقدیر بدن
به منم قرار بود بدن
اقا بالاخره اسم مارو خوندن ومن با قدم های ارام از روی پله ها رفتم بالا
وفقط چند سانت
تا لوح فاصله داشت�
که ناگهان پام گیرکرد به پله و زمین خوردم و..........
وبقیشم خودتون میدونین !!!
ولی دلیل اصلی اینکه دیگه شاگرد اول نمیشم همینه
چون میترسم از پله ها برم بالا لوح بگیر�
من @@
حضار^^^^
بی عرضه

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

4 یا 5 سالم بود
شبایی که خوابم نمیبرد یا نصف شب بیدار میشد�
وقتی میدیم داداش کوچولوم زیر پتو خوابیده و پاها یا دستش بیرون از پتو فک میکرد�
ادم فضاییهاخوردنش بعد پاهاشو بیرون از پتو گذاشتن تا ماها شک نکنیم که نیستش
واقعا چه تفکرات قوی داشت�
بله من همچین ادمی�

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

پدرم تعریف میکرد موقعی که هنرستان بود یه امتحان سخت داشت
که درسش نخونده بود
ازقضا استادشون بچه هارو تو راهرو میشونه پدر منم پایین راه پله میشونه(قابل توجه دوستان کنار راهپله کتابخونه)
امتحان که شروع میشه بابام یه فکری به ذهنش میرسه
به محض اینکه استادشون از کنارش رد میشه
سریع ورقه رو برمیداره میره توکتابخونه شروع به نوشتن میکنه سریع برمیگرده سرجاش
استادشون هم نمیفهمه
بله ماهمچین خانواده ای هستی�
پس چی

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

دقت کردین یکی از تاثیرات مخصوص ومنحصر به فرد تحریم روی ایران پخش انواع فیلم های خارچی
چون متخصصین ما قادر به هر نوع سانسورانددر همه نوع فیلم
برای مثال سریال قصه های جزیره هر تیکه فیلم که نمیخوان نشون بدن سریع عکس خونه رو نشون میدن
من واقعا از مسعولین تشکر میکنم بابت سانسور های بیوتیفولشون
لایک منم موافق�
لایک چقد تو نکته نگری !!!!!!!!!!!!^×^!!!!!!!!!!!!!!!!!!

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

به قول بابام مااونفد خوش شانسیم که اگه تویه یه مسابقه از 100تاکارت جایزه 99تاشو ماداشته باشیم و اگه یکیشو یکی دیگه داشته باشه
به زرس قاطع میگم حتما اون یکی برنده میشه تو قرعه کشی
میدونم خر شانسی�
میدونم توهم میدونی
هیییییییییییی

A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

دیشب داشتم از داداشم نه ساله م میپرسید�
خب امتحان زبان انگلیسی سخت بود یانه ؟
گفتش :خیلی اسان بود میدونی اسونترین سوالش چی بود؟؟؟؟
گفتم :نه خب بگو چی بود حالا:؟!
گفتش: نوشته بود" سِری "روبه عدد بنویسین.
(من با خودم گفتم خدایا این دیگه چه عددی نخواستم لوبدم که نمیدونم)
گفتم: خب بنویس ببینم چه شکلی حالا؟
در کمال ناباوری نوشت " 3 "
من@@@@@^؟^@@@@@
داداشم:)
فک کنم تو امپاس شدیده