A
A.N.GELL@paradis ۱۳ سال پیش
جوک

پدرم تعریف میکرد موقعی که هنرستان بود یه امتحان سخت داشت
که درسش نخونده بود
ازقضا استادشون بچه هارو تو راهرو میشونه پدر منم پایین راه پله میشونه(قابل توجه دوستان کنار راهپله کتابخونه)
امتحان که شروع میشه بابام یه فکری به ذهنش میرسه
به محض اینکه استادشون از کنارش رد میشه
سریع ورقه رو برمیداره میره توکتابخونه شروع به نوشتن میکنه سریع برمیگرده سرجاش
استادشون هم نمیفهمه
بله ماهمچین خانواده ای هستی�
پس چی

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۵ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.