دیشب
مهمونی دعوت بودی�
داشتم غذام میخوردم حوصلهم نگرفت ماستم تا اخر بخور�
اللهی شکر گفتم اومدم یه گوشه نشست�
حالا مکالمه من و فک وفامیل بنده موقع جمع کردن سفره:
_این ماست کیه؟؟؟
منم از اونورسفره داد زدم
_برای منه!
_چرا نخوردی؟
_سیر شدم !
خالهم با داد :بده به مامانش بخوره بقیه ماستش!
مامانم باداد:مامانش کیه؟؟؟
ومن:با تعجب ممممماممممممان!
واون موقع فهمیدم تویه چه خانواده ایی بزرگ شد�
والان دنبال مادر واقعی�