معشوق من
چنان لطیف است
که خود را به "بودن" نیالوده است
که اگر جامه وجود بر تن می کرد ,
نه معشوق من بود .
@تیره و تار · ۸۵ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۸ رأی)
معشوق من
چنان لطیف است
که خود را به "بودن" نیالوده است
که اگر جامه وجود بر تن می کرد ,
نه معشوق من بود .
آه ! صبح شد شب رفت و دیشب شد فردا امدو امروز شد
پروردگار مهربان من؛ از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش !
تـــــــــــــــــــــو قلب بیگانه را میشناسی؛که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی !
کسِِِی را برایم بیافرین تا در او بیارامم ...
دردم درد , بی کسی بود .
زمستــــــان در زمستـــــــان !
ظلمت در ظلمت !
چه وحشتـــــــــــناک است ...
تـــــــصور طبیعت بی خدا ...
تــــــــاریخ بی علی ...
و زمین بی معبد ...
دروغ زیبا چیست ؟
فریب خوب کدام است ؟
آنچه باید باشد و نیست
آنکه در ما است و از ما نیست
آنکه عمر با اویی�
و شب را تا سحربا او می گوییمو با او میخندی�
و با او میگریی�
و ...
نیســــــــتـــــــــــــــ
با بنشینیم و حرف نزنی�
با هم بنشینیم و ب هم نگاه نکنی�
با هم بنشینیم و سکوت کنی�
با هم بنشینیم و فقط حضور یکدیگر را
و غیبت همه بیهوده ها را احساس کنی�
برعکس همیشه ؛ که همیشه غیبت یکدیگر را احساس می کنیم و حضور بیهوده ها را ...
"دکتر شریعتی"
تا "حقیقت" دینم شد و راه رفتن�
و "خیر" حیاتم شد و کار ماندن�
و "زیبایی" عشقم شد و بهانه ی زیستن�
(دکتر شریعتی)
ازم خواست ک شماره ی یکی از دخترای فامیلمونا بهش بد�
گفتم:شمارشو ندار�
گفت:واسم پیدا کن
گفتم:چرا شمارشو میخوای؟
گفت:با بچه های محل شرط گذاشتیم ک هر کی شمارشو پیدا کرد ...(ازین چرت و پرتای پسرا ...)
گفتم:من زیاد باهاش رابطه ندار�
گفت:خب از گوشی دختر داییت بردار
من پشت گوش انداختم؛چون نمیخواستم از دستش بد�
ولی ی شب بهم گفت:من میدونم ک چرا شماره رو واسم پیدا نمیکنی!!!
(یعنی میخواست منو مخمصه بذاره؛منم بخاطر اینکه نفهمه چ حسی بهش دارم)
با ایده ی پلیدی ک داده بود بهم؛شماره ی رو واسش پیدا کردمو بهش دادم ...
(ادامه دارد)
دیگه حتی بیشتر از خودم دوستش داشتم ...
جوری ک وقتی صدا ماشینش می اومد قلبم حال می اومد
هر روزو ب ذوق اس دادن شب اون؛صبر می کردم تا شب برسه و اس بده
(در ضمن قابل ب ذکره ک من خیلی آدم مغروری هستم؛بخاطر اینکه غرورم جریحه دار نشه هیجوقت بهش نگفتم ک از ته دلم دوستش دارم ...)
هر شب با حرفای قشنگش،حتی سلام و احوال برسیشم واسم شیرین بود منا خر میکرد(نخندین،الان دارم با اشک اینارو مینویسم)
تا اینکه بعد از یک سالوهشت ماه رابطه ازم ی خواسته ای کرد ...
(فکرتونو سمت کارا و حرفای منحرف سوق ندینا )
ادامه دارد ...
وقتی بهش گفتم:خودت اول شروع کردی(اس دادی)
گفت:منـ اس دادم؛
تـــــــــــــــــــــــــو چرا جواب دادی ...!!!
(اوخ بی انصافی یعنی اِِِِِیِِِن :-(((( .
وقتی بهم میگفت:چقدر دوستم داری؟
میگفتم در حد همون فامیل بودن ...(اما تو دلم میگفتم خیلی دوستت دارم عزیزم تو بهترین منی ... اما نمی گفتم چون میدونستم چ جور ادمیه)
میگفت:من بیشتر ازین حرفا دوستت دارم ...
تو دلم کلی ذوق میکردم ...
ادامه دارد