ازم خواست ک شماره ی یکی از دخترای فامیلمونا بهش بد�
گفتم:شمارشو ندار�
گفت:واسم پیدا کن
گفتم:چرا شمارشو میخوای؟
گفت:با بچه های محل شرط گذاشتیم ک هر کی شمارشو پیدا کرد ...(ازین چرت و پرتای پسرا ...)
گفتم:من زیاد باهاش رابطه ندار�
گفت:خب از گوشی دختر داییت بردار
من پشت گوش انداختم؛چون نمیخواستم از دستش بد�
ولی ی شب بهم گفت:من میدونم ک چرا شماره رو واسم پیدا نمیکنی!!!
(یعنی میخواست منو مخمصه بذاره؛منم بخاطر اینکه نفهمه چ حسی بهش دارم)
با ایده ی پلیدی ک داده بود بهم؛شماره ی رو واسش پیدا کردمو بهش دادم ...
(ادامه دارد)