روح در برابر پنجره،
هرگز آرام نمی ماند،
نسیم تا "پنجره" را گشود.
گرفتار تنگنا،
با التهابی شعله ور،
با شوقی دیوانه،
خود را به در می رساند.
پنجره،دنیای آرام او را تنگنایی سیاه و خفقان آور می نماید.
با نخستین روزنه ای
که از "آخرت" به درون این "دنیا" باز می شود،
غربت؛
تنهایی؛
خلوت؛
تاریکی و خفقان
اتاق را پر می کند.