خداوند بی نهایت است ... اما به قدر نیاز تو فرود می اید...
به قدر ارزوی تو گسترده میشود ...
و به قدر ایمان تو کارگشاست.
@Mahsa_B · ۳۲۱ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۲۴۳ رأی)
خداوند بی نهایت است ... اما به قدر نیاز تو فرود می اید...
به قدر ارزوی تو گسترده میشود ...
و به قدر ایمان تو کارگشاست.
دیشب حدودا ساعت 9:30 شب مامان اومد نفری یه بستنی بهمون داد...
من: این چیه مامان الان دیگه باید شام بخوریم .!!
مامی: عزیزم این از شام بهتره که ،،، تازه کلسیمم داره ..:-)
خواهرم: من که با این سیر نمیشم شام چی داریم ؟؟؟
مامی: مستقیم میری تو اشپزخونه . سر میز نون و پنیر هست تازه نونشم تازست..;-)
خواهرم : همین ...!!؟؟؟
مامی: عزیزم شام باید سبک باشه . شبم خوابای وحشتناک نمیبینی ..:-)
خواهرم:-(:-(:-(:-(
مامان: ببین اینطوری نیگام نکن ..همونم نمیذارم بخوریا
خواهرم :-C:-C:-C:-C:-C:-C
مامی:-):-):-):-)
خو مادر من چرا میپیچونی بگو شام نداریم... دیگه چرا ابجی خانوم مارو اذیت میکنی اخه...
این فک و فامیل اخه...;-)
خیر سرم گفتم دیگه امتحانا تموم شده دانشگاه نمیرم ، فعلا جاییم قرار نیست که بریم ، امروز با عذآ سیر بخورم.
ینی به محظ اینکه غذام تموم شد ... دیدیریتگ... دیدیرینگگ... تلفن خونه صداش دراومد.
حالا کیه ؟! زنموم زنگ زده برا شام دعوتمون کرده .
ینی ظهر تاحالا یه مسواک دستمه هر یه ساعت یه بار مسواک میزنم. حالا مگه بوش میره کثافط.:-(:-(
این خواهر خانوم منم میدونه من حساسم میاد نزدیکم میگه واه واه... کی سیر خورده !؟ بو سیر میاد . پیف پیف ... بعدم هرهر میخنده :-):-):-):-)
خو زنموی عزیز میمردی یه نیم ساعت زودتر میزنگیدی ... یه بعدازظهره مارو گرفتار کردی :-(:-(:-(:-(
خیلی چیزها برای غمگین شدن وجود دارد و همیشه موضوعی برای غصه خوردن هست.
اما تو با غم و غصه ها و ترسهایت چه کار میکنی ؟؟؟
من... میگویم...
خدایا ! همین جا پیش من بمان .. تو خود خود خوشحالی هستی و خود خود ارامشی...
اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید ، بگذارید این باشد
برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد !
زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از ان لذت میبرم !
به یکی میگن تلفن همراه داری ؟
میگه ، تلفن همراه چیه ؟ ادم باید معرفت داشته باشه !!! ^ن^
دوستیها معنای زندگی هستند...
هر جا هستی باش...
بیادت حس خوبی دارم.
ینی اگه در دورترین فاصله خونه نسبت به مامانت هم باشی ... اگه چیزی از دستش بیفته بشکنه ... . باز میگه انقد تو حواسمو پرت کردی ، افتاد شیکست .... !!!
O_o
سلام...
سوگند به نفس و انکه نیکویش افرید، سپس بدیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرد. هر کس در پاکی ان کوشید ،رستگار شد و هر که الوده اش کرد ، ناامید شد . شمس /7-10
ما همه ادمیم و قراره که انتخاب کنیم و فرقمون با همه ی موجودات سر ِ همینه. انتخابای ماست که مهمه . انتخابای ماست که ادمهارو از هم جدا میکنه.
خدا خوبی و بدی رو کنار هم گذاشته تا ما انتخاب کنیم . عقل هم بهمون داده و قلب که بهمون کمک کنه . پیامبر برامون فرستاده ، قرانشو برامون گذاشته تا بتونیم بهتر تشخیص بدیم. حالا اگه بازم اشتباه کنیم و راه غلطی بریمو گم بشیم ، دیگه تقصیر خودمونه.
ما ادما توهین میکنیم ، تهمت میزنیم ، نابود میکنیم ، خراب میکنیم .. همیشه هم خیال میکنیم ، فقط ماییم که حق داریم.
زندگی بهترین جا برا رشد کردنه و بزرگ شدنه ، بهنرین جا برا پیدا کردن راهمون...فک نکنیم که هرکسی که این حرفارو میزنه فقط شعارو ظاهرسازیه ... بیایم یاد بگیریم که بجای توجیح کردن و پافشاری بر روی افکار غلطمون و زندگی کردن برای چشم ها و حرفهای دیگران ، یه ذره خودمون و دینمون و خدامونو بیشتر بشناسیم.
پشمیمون نمیشید... امتحان کردم که اینو میگم ...
عاقبتتون خیر...
چن روز پیش رفتم برا خودم ازین آونگا ( تق تق ) خریدم ، قبلش هرچی به خواهرم گفتم تو راه مدرسشون برام بخره قبول نکرد . برگشته میگه : من ابرو دارم ، یکم خجالت بکش ، سن مادربزرگ ِ دوستمو داری ... !!
حالا آوردم خونه به بابام میگم ببین تق تق خریدم چه باحاله ((:
میگه یه چیز دیگه یادت رفت برا خودت بخری .
_ من : چیی ؟؟؟!!1
بهم میگه : پِستونک ( پِستانَک )... ((:
مامان : ها ها ها ها ...
بابا : ((((((((((: ^_*....
خواهرم : پخخخخخخخخخ خیلی خوب بود بابا...بعد برگشته میگه حالا کم تو خیابون صداشو تحمل میکنیم ، از این به بعد مهسا میخواد رو اعصاب ما راه بره با این تق تقش ...
کلا خانواده ترور ِ شخصیتی کردن منو ... خب خوشم میاد ... مگه فقط برا بچه هاست ))):
غرغرای ابجی خانوم من با خودش...
اوفففف... تازه از دست تبلیغای شامپو صحت راحت شده بودیما ...
حالا این کِرِمای حلزون مارو ول نمیکنن ... تبلیغم که نیس ، انگاری تله فیلمه ... ):
سلام...
AR m IN ... ممنونم دوست ِ عزیز . مامانمم کلی ذوق کرد بابت ِ محبتتون ^_^. زندگیتون بی غم...
محزون ... من و مامانم از لطف و محبتت ممنونیم دوستم ^ن^ شاد باشی...
NoSy_1402 ...
sana75 ...
مادمازل کوچولو...
به جمع پاتوقیا خوش اومدین ... موفق باشین.
خانوم صادقی گل ِ گلاب خودم... این از محدود سایتا یا حتی جایی که وقتی درباره حجاب صحبت میشه یا بچه ها پست میزارن، توش حرفی از تحمیل ، زورگویی ، ظاهر سازی و نصیحت نیست .
همینم باعث شده که خیلی از بچه ها از جمله خودم خیلی از این مطالب استقبال کنیم .
همین پستای ساده ولی در عین حال پر محتوا باعث شده که ذهنم درگیر حجاب برتر بشه ، و بعد 22 سال یه تصمیم جدیدی تو زندگیم گرفتم و اونم انتخاب چادر ِ.
ولی قبل اینم پستی یا مطلبی باعث نشده بود که من فکر کنم داره به مانتویی ها که یکیش خودم بودم توهین میشه .
این مساله مهمی خانوم صادقی گل ِ گلاب ، ما باید به بچه هایی که فکر میکنن بهشون توهین شده بگیم که دارن اشتباه میکنن نه این که دیگه پستی درباره ی حجاب نذاریم .
میدونم که بعضی از پستا چقدر ناراحتتون میکنه و شما نهایت سعیتونو میکنین که پاتوق محیطی دوستانه داشته باشه ولی اجازه بدین که دوباره بچه ها پستای درباره حجاب و سنت فاطمه رو بزارن ...
یه تشکر فوق ویژه میکنم از بچه هایی که با پستاشون باعث شدن ذهنم درگیر این مساله بشه و در نهایت یه تصمیم خوب تو زندگیم گرفتم . عاقبتتون خیر ...
ببخشید که طولانی شد امیدوارم پستم تایید بشه.
شادباشی خانم صادقی گل ِ گلاب .... ^_*
مامان ، بابا خودشون پاشدن رفتن خونه عمم به هوای اینکه خونه تو سکوت و ارامش باشه که من و خواهرم درس بخونیم ..
حالا خبر ندارن که من الان یک ساعته تو 4جوکم ،^_^ خواهرمم پایین لم داده رو مبل ،داره شبکه تماشا خانوم شیرزاد نگا میکنه ، هر هر میخنده ، بیخیال همه چی …
تازه مامان کلیم بهم سفارش کرده که بشین با خواهرت ریاضی کار کن …
خبرنداره من خودم فردا امتحان دارم فقط یک سومه جزورو خوندم ^_^
همچین بچه های سواستفاده گری هستیم ما ^_*
مامان ، بابا رفته بودن خرید کنن ، من و خواهرمم تو ماشین بودیم .
خواهرم زنگید به مامان که داری میای بستنیم بخر
حالا اومدن مامان یه بستنی داد به من ، یکیم خواهرم ...
بابام : خانوم پس مال من کوش ؟
مامی : برنداشتم برات (:اخه من بستنی نمیخورم ، حسش نیس ...!!
بابا : O_oخانوم حالا تو بستنی نمیخوری ، منم نباید بخورم !!!!؟؟؟
مامی : نننهههه...تو دلت میاد من بستنی نخورم بعد تو جلو چشام بشینی بستنی بخوری ... l:
نچ نچ ...میدونم که دلت نمیاد ^_*
بابا : O_o
من : ((((((:
خواهرم : ((((((:
مامی ^_^
و در اخر بابام )))))))):
مامان خودخواه و زورگو ِ که من دارم ...
سلام...
***ســـــــایـــــــــلار***... مجید خان من برعکس شمام. دوستان و اطرافیانم میگن بهت میخوره دوم یا سوم دبیرستان باشی یا نهایت ِ نهایتش پیش دانشگاهی ^_^ جالب اینجاست با اینکه ترم شیشم ولی خیلی پیش اومده که تو محوطه دانشگاه مستقیم میان پیش من میگن تو ترم یکی ؟ میدونی اموزش کجاست ؟ کلاسارو چه طوری پیدا کنیم یا... اصن یه وضی ^_^ شاد و سربلند باشین...
سینا مشهد ... منم تولد پدر گرامیتونو بهشون تبریک میگم... انشالله سفرشون بی خطر. مامانمم بابت ِ محبتتون ازتون ممنون ِ... عاقبتتون خیر...
نازلار... من و به ویژه مامانم خیلی ازت ممنونیم که تولد مامانمو بهش تبریک گفتی دوستم ^_^
لحظه لحظه ی زندگیت پر اتفاقای خوش.
baharkhano0om... من متولد هفتادم ( ابان ماهیم ) ^_* . یه خواهر کوچکتر از خودم دارم که متولد هفتادوهشته . اسم و شهرمم که مشخصه ^_^ شاد باشی دوست ِ عزیز.
no love... مامانم گفته یه تشکر ویژه کنم از شما بابت ِ اینکه تولدشو بهش تبریک گفتین .
عاقبتتون خیر.. همه لحظه هاتون پر اتفافای فوق العاده.
Pishro ...
Setayesh ...
afshin bi nafas ...
به جمع پاتوقیا خوش اومدین ... انشالله که همیشه بدون غم باشین.
دوستم اومده میگه وای مهسا بگو دیروز چی شد !!!؟؟:-):-)
من : چی شد ..!!!؟؟؟؟
دوستم : دیروز رفتم کافی نت دو تا خارجی اومده بودن باهاشون انگلیسی صحبت کردم عین بلبل ...!!!:-):-)
من: جدی !!؟؟ چی گفتی ؟؟؟؟
دوستم: مرده یه سوال ازم پرسید ، منم گفتم no ... sit down please
من : همین ... !!!؟؟ هلاک نشی یه وقت ... :-/
دوستم : بابا همین چهارتا کلمرو گفتم مرده میخواست بیاد برا تشکر بهم دس بده ، اگه بیشتر حرف میزدم میترسیدم بیاد بقلم کنه بگه بیا ماچت کنم !!!!
من : o_O
دوستم : تو باید به داشتن یه دوستی مثل من به خودت افتخار کنی ... دوستت با خارجیا سروکار داره ;-);-):-):-)
و هم چنان من : o_O
داشتیم شام میخوردیم ، یه تیکه از کوکو سبزی رو برداشتم بخورم دیدم یه تار موی 40 سانتیم همراش اومد
من : مامان این چیه ؟ ):
مامی : بهش میگن مو ...
من: 0-0 میدونم مامان خانوم تو بشقاب من چیکار میکنه ، مال کیه؟
مامی : ( در کمال خونسردی )لابد مال تو ِ دیگه ... (:
من: مامان جان اندازشو یه جای دلم میذارم ولی تا اونجایی که خبر دارم رنگ موهام طلایی نیس...
مامی : اِ راس میگی ... پس مال باباته (:
بابا: o_O خانوم من کل موهامو بهم وصل کُکن این اندازه نمیشه ):
مامی : خُب بابا مال منه ... چرا شلوغش میکنین ... یه تار مو که این حرفارو نداره ((:
بابام l:
من ))):
خواهرم o_o
مامی ^_*
تار مو (((((:
مامان ِ انکار کن و خونسردِ که من دارم...
اینجا ( نمک ابرود ) اگه یه جشن یا مناسبتی باشه یاعید، تابستون، اکثرا 5شنبه ، جمعه ها بساط اتشبازی و فشفشو از این جورچیزا را میندازن . که معمولا صداهاشم بلنده .
یه بار یکی از اشناها اومده بود خونمون ، اقا حدودا ساعت 8 و شب9 بود یدفه پشت هم صدا بومب ... بومب.. بومب.. بومب... اومد یدفه دیدیم رنگ این بنده خدا شد گچ...
گفت : صدای چی بود !!!؟؟؟
بمب ترکید ؟؟؟!!! ))):
خاک ِ عالم حمله کردن ؟؟؟؟؟!!!! حمله ی هواییه ؟؟؟ ):
ینی ما ترکیده بودیم اَ خنده... ^_^
اصن نمیدونستیم چه طوری براش توضیح بدیم (((((:
حالا براش گفتیم قضه چیه ... از پنجره اویزون شده بود عین نینی کوچولوها ذوق کرده بود ... اخر ِ خنده (((((:
خدایا این فک و فامیلای باحالو برامون حفظ کن ... ^ن^
سلام ...
امروز 1 خرداد تولد ِ مامان خانوممه ... (:
من و خواهرم میخوام از اینجا بهش تبریک بگیم ...
مامان جوووننیییی ... تولدت مباررررک (((((((( :
عزززییززممییی ، ققللفووننت بریم ... ^_^
انشالله 120 ساله شی ... نه 120 سال کمه... همیشه زنده باشی مامان خانوم... ^_^ ^ن^
چهارشنبه ، ساعت 1:10صبح
1392.3.1
.... مهسا و مُنا....
سلام...
خیلی خیلی خوشحالم که دوباره پستی رو خوندم که اخرش نوشته بود...
فرستنده : مـسـیـحا G1.Killer
مسیحا خان برات ارزوی ، تندرستی و شادیو دارم ... تمام لحظه های زندگیتون پر از اتفاقای دوست داشتنی .
SIB... پستایی که درباره حجاب میزاری فوق العادن ، بینهایت ممنونم ازت دوست عزیز... موفق باشی.
…ma30 sheyton
خواهش میشه دوست ِ عزیز... تا خدارو دارین غمتون نباشه . خودش همه چیو درست میکنه. موفق باشین .
***ســـــــایـــــــــلار*** ... مجید خان تا اونجایی که اطلاع دارم 19 یا 20 سالتون باید باشه . من متولد هفتادما ، بدرد شوما نمیخورم که اخه ... حالا شوما میخواین جمعه بیاین فوقش براتون بلیط مهمان میگیرم ، تو محوطه ی نمک ابرود میبرمتون دُر دُر، چه طوره ... !!!؟؟؟؟ ^_* من بیشتر ترجیع میدم برا زنات خواهر شوهر بازی درارم ، مزش بیشتره ... ^ن^
موفق باشین ... ^_* ^_^
abas_m223 ... عباس خان وقت امتحاناس همینطوریشم قلب و اعصابمون ضعیف ِ ... نکن از این کارا برادرِ من . ^_^ پستتونو خوندم گفتم یا خدا این که خوب شده بود چش شد دوباره ؟؟؟!!!))): بعد اخر پستتون قیافم شد این O_o
شاد باشی همیشه...
amirtanha ... حال و احواال شوما ... ؟؟؟ الان شوما جواب منو میدید ، این میشه برقراری ارتباط ^_^ راستی به پاتوق خوش اومدین ... خوش و خرم باشین...
آشنا...
zahra ...
ma2ta ...
baharkhano0om ...
...lovelorn
محزون ...
Niloofar ...
ŋαςıღ ...
به جمع پاتوقیا خوش اومدین ... همه لحظه های زندگیتون قشنگ ...
@@@@
سوالای صندلی داغ ...
سید مصطفی ...
سید شده وقتی با خانواده رفتین بیرون بعد مرسانا یه چیزی بخواد بعد شما نگیرین براش ، عکس العمل مرسانا کوچمولو چیه ؟ ( جیغ جیغ میکنه ؟ ) شما چیکار میکنید ؟ ^_^
میشه یکی از خرابکاریهایی که مرسانا کردرو برامون تعریف کنید !!؟؟ ^_^
سینا مشهد ...
به فکر این هستین که یه کتاب بنویسین یا رمان ... اصن عضو سایتی هستین که بتونید توش رمان بنویسین ، میدونید که سایتای معتبری هستن که خیلیا توش رمان مینویسن یا کتاباشونو میزارن بصورت pdf،دیگران میتونند دانلودش کننو بخونن.
سوال بعدی اینکه نظرتون درباره تخم مرغ ابپز چیه ؟ مثلا اگه یکی بخواد تو تاکسی که شما نشستید و پنجره هاشم بسته باشه بخوره چی ؟ ^_*
Dokhtar shomali ...
چقدر برا شعرایی که مینویسی وقت میذاری ؟
تو شمال... فصل بهار ، وقتی همه جا ساکتِ مثلا صبح زود یا اخر شب میتونی صدا تعداد زیادی قورباغرو بشنوی ، بخوصوص اگه اطرافت رود یا رودخونه ای باشه. قور قور دسته جمعیه قورباغه ها چه حسی بهت میده ؟ (((:
ممنونم از این که قراره جواب سوالای منو بدین... موفق باشین .
خانوم صادقی گل ِ گلاب شرمنده که طولانیه ، محدودیت ارسال داریم . مجبوریم همه چیزو تو یه پست بنویسیم ، ارسال کنیم . لحظه هات قشنگ...