داشتیم شام میخوردیم ، یه تیکه از کوکو سبزی رو برداشتم بخورم دیدم یه تار موی 40 سانتیم همراش اومد
من : مامان این چیه ؟ ):
مامی : بهش میگن مو ...
من: 0-0 میدونم مامان خانوم تو بشقاب من چیکار میکنه ، مال کیه؟
مامی : ( در کمال خونسردی )لابد مال تو ِ دیگه ... (:
من: مامان جان اندازشو یه جای دلم میذارم ولی تا اونجایی که خبر دارم رنگ موهام طلایی نیس...
مامی : اِ راس میگی ... پس مال باباته (:
بابا: o_O خانوم من کل موهامو بهم وصل کُکن این اندازه نمیشه ):
مامی : خُب بابا مال منه ... چرا شلوغش میکنین ... یه تار مو که این حرفارو نداره ((:
بابام l:
من ))):
خواهرم o_o
مامی ^_*
تار مو (((((:
مامان ِ انکار کن و خونسردِ که من دارم...