مامان ، بابا خودشون پاشدن رفتن خونه عمم به هوای اینکه خونه تو سکوت و ارامش باشه که من و خواهرم درس بخونیم ..
حالا خبر ندارن که من الان یک ساعته تو 4جوکم ،^_^ خواهرمم پایین لم داده رو مبل ،داره شبکه تماشا خانوم شیرزاد نگا میکنه ، هر هر میخنده ، بیخیال همه چی …
تازه مامان کلیم بهم سفارش کرده که بشین با خواهرت ریاضی کار کن …
خبرنداره من خودم فردا امتحان دارم فقط یک سومه جزورو خوندم ^_^
همچین بچه های سواستفاده گری هستیم ما ^_*