روز اولـی کـه رفـته بـودیم دانـشگاه اسـتاد داشـت حـضور غـیاب میـکرد اسـم مـنو خـوند بـعد از مـنم اسـم یـه پـسر رو خـوند کـه فامیـلیـش بـا مـن یـکی بـود اسـتاد بـه پـسره گـفت:بـا هـم نسـبتی داریـد؟
پـسره گفـت :خـواهرمه
اسـتاد: واقـعا؟چـه جـالب
پـسره: نـَه نَـه دخـتر عـمومه
اسـتاد: بـالاخره کـدوم؟
پـسره: والا حـالا کـه خـوب نـگاش مـیکنم به احـتمال زیاد همـسر آیـندمه
کلـی خـندیدیم اسـتادم خـیلی خـوشش اومـد دو نـمره مثـبت بـه پـسره داد