n

nafiseh

@پیمان0098 · ۶۰۳ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۱۵ رأی)

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

روز اولـی کـه رفـته بـودیم دانـشگاه اسـتاد داشـت حـضور غـیاب میـکرد اسـم مـنو خـوند بـعد از مـنم اسـم یـه پـسر رو خـوند کـه فامیـلیـش بـا مـن یـکی بـود اسـتاد بـه پـسره گـفت:بـا هـم نسـبتی داریـد؟
پـسره گفـت :خـواهرمه
اسـتاد: واقـعا؟چـه جـالب
پـسره: نـَه نَـه دخـتر عـمومه
اسـتاد: بـالاخره کـدوم؟
پـسره: والا حـالا کـه خـوب نـگاش مـیکنم به احـتمال زیاد همـسر آیـندمه
کلـی خـندیدیم اسـتادم خـیلی خـوشش اومـد دو نـمره مثـبت بـه پـسره داد

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

استادي رو بــه ســوى جهنم مى بردند…
از ترس فرياد مى کشيد…
چرا خداياااااااا…
مگه من چی کار کردم ؟!؟؟
يکى از فرشته ها گفت عجبااااااااا
روتو برم! اون همه نمره 0 و حذف و …
استاد : مزخرف میگی چه مدرکي دارين آخه ؟؟؟؟
فرشته لبخندى زد…
و به اذن خدا عمه استاد به سخن درآمد.!!!
فرا رسیدن ایام امتحانات تسلیت باد

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

آخـرش مـن نـفهمیدم ایـن کمک مـدرسه ای کـه از ما مـیگرفتن خـرج چـی مـیکردن؟!؛هـر سـال کـه مـیرفتی هـمون مـدرسه داغـون تـر از سـال قـبل بـود!!!
چـند روز پیـش از جـلو مـدرسه قدیـمیمون رد مـیشدم والا بـاید اَشـهَدتو مـیخوندی بـعد مـیرفتی تـو؛ هـر لحظه امـکان ریـزش داشـت!!!

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

دقـت کـردی تـو ایـن فـیلمای اکـشن تـا قـهرمان داسـتان کـنترل هـمه چـی دسـتشه و میـخواد همـه رو نـابود کـنه طـرف مقـابل مـیاد میـگه نـامزدت دسـته مـاس اگـه اونـو مـیخوای بـاید تـسلیم شـی اونـم فـِرت تـسلیم مـیشه گـند مـیزنه بـه داســتان؟!!!

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

انـقدری کـه پـسرای ایـرانی پـروفایل دارن مـشهورتـرین بـازیگرای هـالـیوودی نـدارن!
عـلی یـک
عـلی دو
عـلی در بـه در
عـلی شـاشو
عـلی دمـاغو
عـلی سـاقی
عـلی دنـبال صـیغه
عـلی دنـده بـه دنـده
عـلی بـشقاب پـرنده
عـلی چـرا نـمیخنـده!! ^_^

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

دو سـال پـیش خـونه مـادربزگم بـودیم شـب سـاعت 12 بـود هـر کـسی یـه گـوشه خـوابیده بـود دایی کـوچیکم نـامزد بـود کـنار دایی بـزرگم خـوابیده بـود گـوشی دسـتش بـود با نـامزدش پـچ پـچ میـکرد و لاو مـیترکوند دایی بـزرگم گفت:حـسام بـسه قـطع کـن فـردا مـیخوام بـرم سـرکار بـگیر بـخواب
دایی حـسامم گـوش نکرد بـه حـرف زدنش ادامه داد دایی بـزرگم دوباره حـرفشو تـکرار کـرد بـازم گـوش نکرد
یـهو دائیم گـوشی رو از بـغل گـوشش کـشید کـوبـوند تـو دیـوار گـوشی مـتلاشی شـد ..گـفت:طـرف خـوابید؛ حـالا تـو هـم مـیخوابی یـا بـخوابونمت؟!
دایی حـسام O_O
مـا قـبل از شوکه حـادثه O_^
مـا بعد از شـوکه حـادثه ^_^
فک و فامیل بی اعصابه داریم؟!!

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز رفته بودیم بیرون دیدیم جمعیت جمع شدن رفتیم جلو دیدیم گشت ارشاد یه دختر رو گرفته اینم نشسته بود جلو کلانتری هی میزد تو سرش و گریه میکرد کولی بازی درمیوورد میگفت وای آبروم رفت الان بابام میاد منو با این وضع میبینه بیچاره میش�
یهو یه مرده اومد جلو گفت اِ من شمارو میشناسم شما دختر فلانی هستی دیگه!
دختر اینو شنید جیغ میزد وااااای آبروم رفت گریه میکرد
یه پسره کرم درونش غوطه ور شد به دوستاش اشاره کرد رفت جلو گفت اِ اِ اِ منم شما رو میشناسم عجــــب شما رو چرا گرفتن عجب دنیایی شده به پدر سلام برسونید
دختره روانی شد جیغ و داد قیافه اشو خودت تصور کن دیگه
پسرام که ریسه رفته بودن اَ خنده ^_^

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از کارهایی که در دوران طُفولیتم انجام میدادم :هر وقت میدیدم یکی خوابه میرفتم اون قسمت بالای تسبیح رو میکردم تو گوشش اونم فکر میکرد یه چیزی داره میره تو گوشش هی میزد تو گوشش خود زنی میکرد خر کیف میشد�
یا وقتی میدیدم کسی خوابه میرفتم گوششو بوس میکردم یه صدای ناهنجاری تو گوشش ایجاد میشد مغزش هنگ میکرد ذوق مرگ میشدم

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

قبل از محرم میخواستیم بریم عروسی مسافت هم دور بود از اونجایی که هرجا اسم خوشبختی میاد اسم زیبای من می درخشه قرار شد من با دائیم برم(ماشین دائیمم تَه سیستم های کلاس) دائیم یه کت قهوه ای سوخته از دوران نامزدیش و یه شلوار مشکی با کفش نوک تیز پوشیده بود شده بود یه پا جنتلمن!همه سوار ماشین شدن راه افتادن
من:دائی چرا راه نمی افتی؟!
دائی:یه دس بهش بزنید گازشو گرفت�
رفتیم پایین یه 20متری هُل دادیم تِر تِر تـررررررررر روشن شد سوار شدی�
زن دائیی:احسان وقتی پیاده شدیم تو جلو برو که انگار با ما نیستی!باشه آقا؟
دائی:چرا خانم؟
زن دائی:واسه خودت میگم تو رو میبینن دخترامون رو دستمون میمونن
من:دائی مطمئنی ماشین داره حرکت میکنه؟(سرعت به 40تا هم نمیرسید)
زن دائیی:احسان مرگ من این لگنُ بفروش واااااااااااااای
دائی:چوب کبریت انقدر آتیش نسوزون
من:چیزی نگفتم که فقط میخواستم بگم یواش برو بآ قلبمون اومد تو دهنمون!
دائی خداییش بیا اینو بده میراث فرهنگی بیائو باعث افتخار خانواده شو
دائی:ابوطیاره باباتو بده اونجا کپک
زن دائیی:احسان چراغ قرمزه ولش کن رد کن برو اینجا ماشین باکلاس زیاده(چادرشم محکم گرفته بود رو صورتش مردم نبینن)
دائی:خانم باید به قانون احترام گذاشت
یه گدائه اومد زن دائیم گفت احسان یه پولی به این بنده خدا بده !گدائه یه نیگا به ماشین انداخت رفت سراغ یکی دیگه
زن دائی:احسان خـــــــــــــاک تو سرت گدام دلش به حال ما سوخت
من:پُختی�
دائی:بیا دائی جون این دستگیره رو بگیر بزن اون تو؛ شیشه رو بده بالا باد بیاد کولر روشن شه
من:ببین تکنولوژی با ملت چه کرده!!
خوابمون برد دائیم صدا زد پاشید عروسی تموم شده دارن میرم دنبال عروس پاشید مام بری�
زن دائی:من با این لگن هیچ جا نمیام من پیدا میااااااا�
حالا دائی بدو زن دائی بدو ملت دم تالار غش کرده بودن !! آخرشم نتونست قانعش کنه زن دائیم با ماشین یکی دیگه اومد!!
فک وفامیل ما رو باش ^_^

p
peransese4jok ۱۲ سال پیش
جوک

دوستم با نامزدش اومده بود دم خونه ما جزوه بگیره بهش گفتم سارا جون وایسا الان میرم بالا برات میارم (حالا نامزدشم از این حال بهم زنا هی براش دس تکون میداد اَدا اصول درمیوورد یه کارای مسخره میکرد آدم حالش بهم میخورد)من رفتم بالا جزوه رو برداشتم اومدم پایین صدای سارا میومد میگفت عمو تو رو خدا ولش کن عمو تو رو خدا رفتم دیدم بابام یَقه پسرَ رو گرفته دِ بزن
بابام:ببینم جینگول پسر فکر کردی دخترِ بی صاحابه !واسه چی مزاحم دختر مردم میشی ها؟زااارت خوابوند تو گوش پسرِ!
من:اِ بابا چی کار میکنی ولش کن
بابام:اینجا چه غلطی میکردی ها؟واسه چی مزاحم میشی؟شاتالاق خوابوند پس گردنش
من:بابا نامزدشه ولش کن
بابام:گوه خورده الان زنگ میزنم 110 بیان پدرشو دربیارن
حالا کُتِ پسر رو گرفته هی میکشه
من:بااااااااااااااباااااااااا نامزدشه بقران
بابام:نکنه دوس پسرشه؟
من:نه بابا نامزدشه بقرآن
سارا:عمو بخدا نامزدمه
پسر:آقا زنمه
بابام:اِاِاِ نامزدشی!!!؟ پس چرا نمیگی
حالا نه معذرت خواهی نه چیزی! به پسر میگه بفرمایید بریم خونه
طفلی پسرِ عاشقانه هاش یادش رفت*_*
حالا اومدیم خونه بابام برگشته میگه خیلی پسر خوبی بود نه؟!
بابای جوگیر!!!!