دوستم با نامزدش اومده بود دم خونه ما جزوه بگیره بهش گفتم سارا جون وایسا الان میرم بالا برات میارم (حالا نامزدشم از این حال بهم زنا هی براش دس تکون میداد اَدا اصول درمیوورد یه کارای مسخره میکرد آدم حالش بهم میخورد)من رفتم بالا جزوه رو برداشتم اومدم پایین صدای سارا میومد میگفت عمو تو رو خدا ولش کن عمو تو رو خدا رفتم دیدم بابام یَقه پسرَ رو گرفته دِ بزن
بابام:ببینم جینگول پسر فکر کردی دخترِ بی صاحابه !واسه چی مزاحم دختر مردم میشی ها؟زااارت خوابوند تو گوش پسرِ!
من:اِ بابا چی کار میکنی ولش کن
بابام:اینجا چه غلطی میکردی ها؟واسه چی مزاحم میشی؟شاتالاق خوابوند پس گردنش
من:بابا نامزدشه ولش کن
بابام:گوه خورده الان زنگ میزنم 110 بیان پدرشو دربیارن
حالا کُتِ پسر رو گرفته هی میکشه
من:بااااااااااااااباااااااااا نامزدشه بقران
بابام:نکنه دوس پسرشه؟
من:نه بابا نامزدشه بقرآن
سارا:عمو بخدا نامزدمه
پسر:آقا زنمه
بابام:اِاِاِ نامزدشی!!!؟ پس چرا نمیگی
حالا نه معذرت خواهی نه چیزی! به پسر میگه بفرمایید بریم خونه
طفلی پسرِ عاشقانه هاش یادش رفت*_*
حالا اومدیم خونه بابام برگشته میگه خیلی پسر خوبی بود نه؟!
بابای جوگیر!!!!