ا

امیر

@amirtotti · ۱۹۱ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

روز تولدم دپرس رفتم سره کار (هیشکی بهم نبریک نگفته بود)
علی ساعت 10بهم زنگ زده: پاشو بیا پارک یه کاری پیش اومده پاشو سریع بیا
من:علی من الان سره کارما نمی تون�
علی: پاشو بیا دیگه لوس نکن خودتو
من : حله اومدم
با استرس پاشدم رفتم پارک زنگ زدم میگم کجایی علی : بیا سرجای همیشگیمون
پارک ما یه جوری پاتوق ما از هیچ وری دید نداره
رفتم پیش علی میگم چیه کار واجب داشتی ؟
علی:بیا بریم او پشت
با رفتم پشت دیوار چشمتون روز بد نبینه یه گله آدم یهو با یه کیک بهم حمله ور میشن علی حسین دوتا دستامو گرفتن نمیتونم فرار کنم هیچی دیگه منو با سر کردن تو کیک تولد. دیگه داشتم خفه میشدم سرمو از کیک در اوردن شروع کردن به لیس زدن من
من اه اه اییییییییییییییی
بهشون میگم میذاشتید یه عکسی میگرفتیم باهاش بعد اینکارو میکردید
علی :یه کیک دیگه برای اونکار خریدیم ولی دیدیم اینکار تو خونه کثیف کاری گفتیم بیایم پارک
مرسی ازشون که بهترین تولدمو برام ساختن
ولی این چه کاری خو مثل بچه آدم باشید

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز روز بد شانسی من بود
با بابام تا ایستگاه BRTرفتم یادم افتاده کلید شرکتو نبردم دوباره یه ساعت برگشتم خونه کلید ارو برداشتم امدم چایی دم کنم اب جوش ریخت رو دستم اومدم آبای رو زمینو تمیز کنم شلوارم جر خورد امدم غذا گرم کنم در خورشت گیر کرده بود سفت کشیدم تیشرت سفیدم کلا قرمز شد امدم تیشرتمو بشورم رنگ پس داد کلا انداختم دور بعد به سرعت رفتم خوابیدم تا بیشتر تلفات ند�

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
پیام

اولین روزی که امدم 4جک حدودا یه سال پیش تقریبا خلوت بود فقط امیر و مانی بودن یکم گذشت خیلی ها اضافه شدن سید مصطفی .کیان .حبیب . محمد رسول .عباس و...
الان 2تا از قدیمیای سایت که من 4جک با اینا یادمه نیستن مانی و امیر هر جا هستید خوش باشید
از طرف امیر

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

یه شب منوعلی وحسین خونمون داشتیم گشنه گی تلف میشدیم (البته علی خونشون شام خورده بود) تو یخچال انواع غذاهای که نون میشد خورد بود ولی پول نونم نداشتی�
رفتم خونه رو گشتم یدونه کلوچه پیدا کردم که درش باز مونده بود سنگ شده یه نصفه شیشه شیر تقریبا فاسد اونم با عسل قاطی کردیم که شیرین شه با هم خوردیم و اینطوریه که هنوز زنده ای�

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

4نفری تو یه تخت 2 نفره خوابیده بودیم اولش راحت بودیما صبح که بلند شدیم
من کمرم کوفته بود .لبم پاره شده بود
حسین پایین تخت از سرما داشت یخ میزد دستشم نمیدونم با چی بریده بود
علی پای چشش تقریبا کبود پشت کمرشم کلا جای خط وخوط بود
پوریا خون دماغ شده بود ناخونشم شکسته بود

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

رفتیم جاسب قرار شد پاسور بازی کنیم هرکی اخر شد 2 نفر اخر شام درست کنن
حسین و احمد اخر شدن شوید پلو با ماهی درست کنن
داستان ازاز زبون اونا میگم
احمد رفته برنج گذاشته ابکش کنه بعد شوید قاطیش کنه .از سعید میپرسه شوید نمک کجاس ؟سعید : تو حیاط خلوت
احمد:اینجا 50تا ظرف هست
سعید: بو کن ببین کدومه دیگه
احمد دماغش یکم مشکل داره اولی شو برمیداره میریزه حالا برنج درست میکنه
حالا حسین ماهی یخ زده رو برر میداره میبینه یخش باز نمیشه یکم میکوبه بازم اب نمیشه همونو میذاره تو ماهی تابه میگه بعدا پولکشو میکنم (بعدا یادش میره)
حالا غذای که میذارن جولوی ما
نعنا پلو سوخاری با پولک ماهی (بجای شوید نعنا ریخته بجای نمک پودر سوخاری ریخته)حسینم پولکارو نکنده
همه بچه ها غر میزنن جالب ایجاست یدونه برنجم نموند

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

5تایی رفتیم مسافرت یه اتاق گرفتیم 2تا تخت داره
احمد وعلی رو تخت خوابیدن ما هم به صورت عمود پااین تخت خوابیدیم
ساعت 3بود یهو دیدم یه چیزی افتاد رو پام .دیدم علی از تخت افتاده رو پای منو حسین .
حسینم بیدار شده داره منو نگاه میکنه یه لبخند شیطنت آمیزی به هم زدیم پامونو کشیدیم عقب نفری یه لگد زدیم بهش سر خورد رفت زیر تخت یه صدای آخخخخخخ بدی داد ولی بیدار نشد .
صبح پاشده صورتش خونیه اومده بلند شه سرش خورد به تخت
اومده پیش ما میگه من چه جوری رفتم زیر تخت؟
احمد و پوریا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من: شاید احمد هولت داده تو خواب
علی:احمد میتونه منو بندازه پایین نمیتونه بزاره زیر تخت
حالا من و حسین از خنده داریم میترکیدی�
هنوز عذاب وجدان دارم بخاطر لگدی که زدم تو صورتش ولی شب بعد اونم جبران کرد

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

شب تا صبح رفته یه جا dota allstarبازی کنیم 6نفر رفته بودیم مجبور شدیم یه دست یه دست جاهامونو عوض کنیم پوریا هی بازی رو خراب میکرد هیچ جوره هم بلند نمیشد میگفت ماشین اوردم بلند نمیشم
منم سوئیچ ماشینشو پیچیدم به علی گفتم به پوریا بگو سوئیچو بده من برم یه چرت بزنم
علی اینو گفت
پوریا گفت بیا دست تو جیبش پیدا نکرد کل جیباشو گشت پیدا نگرد ما رو هم به صف کرد گشت پیدا نکرد(در یه کیسو باز کرده بودم گذاشته بودم اونجا )دیگه بلند شد اصاطا بگرده ما تیم خودمون نشستیم تا صبح بازی کردیم

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

این خاطره زیاد خنده دار نیست ولی تا اخرش بخون
همین تاسوعای که گذشت من و 4تا دوستام کوچه بغل گیم نت وایساده بودیم میخواستیم بریم بازی کنیم که احمد گفت بریم دهات ما اونجا عزاداریهارو ببینیم
ما هم گفتیم چقد پول میخواد گفت ماشین که داریم فقط خرج بنزین اونم چیزی نمیشه که پولامونو شمردیم 5نفر بودیم کلا شد 40.000 تومن
خلاصه راه افتادیمو جاده هراز نزدیک شهر دماوند رسیدیم حسین گفت احمد کلید اوجارو داری ؟
احمد: نه از همسایه میگیریم دست اونه
پوریا:میخوای یه زنگ بزن کسی اوجا نباشه
احمد:حله
زنگ زد گفت : بچه ها نمیشه اونجا رفت خالم اینا اونجان گفتیم چی کار کنیم
علی:برگردیم
من:نه میریم بابل پیش عباد(یکی از دوستامون که قبلا تهران زندگی میکرد)
همه گفتن باشه راه افتادیم رسیدیم بابل زنگ زدیم به عباد گوشیش خاموش بود
3.4 دفعه زنگدیم اخر زنگ زدیم خونشون با باباش احوال پرسی کردیم عباد الان چابهاره سربازی
من بدبخت یه کتک از بچه ها خوردم اونجا
هیچی دیگه نظر سنجی کردیم از بچه ها
احمد:برگردیم پوریا :منم میگم برگردیم. من :آآآآ. احمد:امیر تو این دفعه خفه شو. من:؟؟؟
علی: تا ایجا که امدیم بریم ساری من مخاطب خاصم ببینم همه گفتن بریم تو راه ساری بودیم تو تابلوها که کیلومتر شهرهارو نشون میده زده مشهد 900خورده ای
احمد : آآآآآآه همیشه دوست داشتم روز عاشورا مشهد باشم
این تموم شد رفتیم ساری زنگ زدیم زید علی امد رفتیم تو شهر دسته سینه زنی ارو دیدیم دوباره احمد شاید سال دیگه امام رضا طلبید باهم بریم مشهد
پوریا:پاشیم الان بریم ؟
احمد:هرکی نیاد
پوریا:هرکی نیاد
من:‌پول نداریم الان کلا 40.000داشتیم الان 14.000دیگه بیشتر نداریم
احمد:پولارو چه . . . خوردی باهاش ؟
من:16.000بنزین 10.000تنقلات
احمد: :\
پوریا : من میگم داداشم برام کارت به کارت کنه دیگه چی؟ من میخوام برم مشهد هرکی میاد بیاد هرکی نمیاد اتوبوس تهرانو سوارشه
من . علی .حسین.:O از اونجا که ماشین ماله پوریا بود و راننده جاده احمد بود ما هم قبول کردیم بماند که دو بار جریمه شدیمو (95.000)ولی خیلی خوب بود
رفیقمونم به ارزوش رسید میگن وقتی قسمت باشه من ایجا قبول کردم واقعا قسمت بود

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

مسافرت رفتن ما
مکامه پوریا و داداشش برای پول گرفتن
پوریا:سلام داداشی من با ماشین الان ساری ام بعد میخوام برم مشهد یه 300.000پول برام میریزی پولم ندارم بنزین بزنم(یهو گوشی تو فاصله 30cmنگه داشت که صدای داداشش میومد)
داداشش:تو گه اضافه خوردی با ماشین رفتی به درک که پول بنزین نداری یه دفعه تو جاده گیر کنی دیگه دیگه از کارا نمیکنی
پوریا:حالا پیش امده امام رضا طلبیده داریم میریم دیگه
داداشش:غلط کردی پیش اوردی شماره کارتتو بده یه تسبیحم برای من بخر
پوریا:خوب بگو دنباله بهانه میگردی فوش بدی این کارا چیه
داداشش:زیاد زر زر کنی نمیریزیما
پوریا :غلط کردم برات اس میکن�

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

هر روز پا میشم ساعت 7.30 یا میرم سر کار یا دانشگاه
یه جمعه که میخوام تا 12 بخوابم ابجیم ساعت 6 میاد تو اتاقم میشینه پشت کامی من قهوه تلخ نیگا میکنه صداشم زیاد میکنه بعد وسط فیلم یجوری میخنده که من هیچی همسایه هم بیدار میشه
خواهره من دارم؟ایا؟

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

یه دختر دایی دارم منو این همیشه کل کل داشتیم سر درس خوندن
یه سال ازم بزرگتر بود درسشم یکم بهتر بود
اقا سر کنکور هی اینو مسخره میکردم که دانشگاه ازاد واحد دورقوزاباد قبول میشی اینم هی قاطی میکرد
حالا لامصب ربته 3رقمی دانشگاه تهران رشته داروسازی قبول شده
خوب عزیزه من چرا این کارو میکنی که من کلا نا امید شم برم ترک تحصیل کنم ؟

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

4سالــــــــــه خونه هیچکدوم از فامیلا نرفتم بودم
امسال رفتیم خونه مادر بابام همه عمه و عمو هام اونجا بودن حالا تصویر ذهنی که ازم داشتن :
قد 160 وزن 100 قیافه عینک کا ئوچو گرد قلنبه (اسکول خودمون)
حالا بابام اینا رفتن تو دارن سلام علیک میکنن من صدای عمه بزرگمو میشنوم که
عمم: دوباره این امیر نیاوردین که دلمون تنگ شده
بابام:این دفه به زور اوردیمش داره کفشاشو در میاره
وقتی من میام
عمم:ااااااااااا این امیر ه چقدر لاغر شدی وای عینکت کو ؟
من:‌ لیزر کرد�
عمم: وای چه قد بلند م شده تو هم عین بابات داری مثل زرافه میشیا
همه دارن میخندن
قیافه بابام 
دوباره عمم:یه فکریم به فکر دماغ ضایعت بکن شبیه نوک طوطیه
من:درسته قد م به بابام رفته ولی دماغم فقط به شما رفته
نمیدونم چرا همه رفتن تو در و دیوار
قیافه عمم
قیافه بابام 
عمه جان تا تو باشی دیگه تیکه نندازی

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

اقا من یه موتور اپاچی دارم (البته قابل نداره)
بابای یکی از دوستام بدجور از موتور میترسه
ی روز رفتم دنبال رفیقم بریم پارک زنگ درشونو زدم با باباش امد پایین ما سلام احوال پرسی اینا خواستیم بریم به علی گفتم بریم یهو باباش نه با موتور نرید موتور بزارید پارکینگ سوئیچ میدم با ماشین برید
منم گفتم حواسم هست اروم میرمو اینا بالاخره راضی شد بریم منم جلوش یه 1o2 پر کردمو رفتم
ولی نمیدونم چرا از اون به بعد علی همیشه ماشین دستش بود

B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

خاطرات مشهد رفتن با بچه ها
تو جاده گرگان با 4 از دوستام داشتیم میرفتیم
پوریا که ماشین برای اون بود رفته بود عقب بکپه احمد راننده بود
مکالمه احمد و پوریا
احمد:پوریا این ماشینا چنتا میره ؟
پوریا:من 160 باهاش رفتم ولی تا 180 جا داره
احمد:میشه یه ذره بگازم ببینم چنتا میره؟
پوریا:اره داداش ماشین خودته
حالا ما: احمد چه فازیه بیخیال باو حالا مردیم عیب جریمه میشیم پول نداری�
احمد گفت باشه نترسید نمیرم دیگه همه رفتیم تو فاز لش و چرت منم داشت چشام گرم میشد که یهو احمد گفت:امیر پاشو نیگا کن تا 180 رد کردم جا داره بازم گاز بد�
من : O.oدرحال دیدن سرعت .احمد اشتب دیدیا 200تا رد کردی�
احمد یه هنگ ولی بازم داشت همین میرفت که یهو دو نفر عین عجل معلق امدن وسط جاده حالا خدارو شکر نزدیم کتلت بشن تابلو ایست میده ما هم وایسادیم
افسره:میدونی چنتا داشتی میرفتی؟(باحالت عصبانی)
احمد: بله 110(خیلی طبیعی)
افسره+ما :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟O.o تشریف بیارید پایین
کلا رفتیم پایین بریم دوربینو ببنیم یه پرشیا نگه داشته بود امد طرف ما (اونام 4تا جوون بودن)
طرف:داداش چنتا داشتی میرفتی من 200 میرفتم بهت نمیرسید�
احمد: من؟110تا
طرف:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هنگ کرد مجبور شدیم ریستش کنیم
هیچی دیگه دوربین ما رو با سرعت 207 گرفته بود حالا افسره میگه باید بخوابه با هزار التماس ولمون کنه اخرش 100.000جریمه نوشت هیچی یه کتک مفصل احمد خورد نفری 20.000دنگمون اضافه شد