B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

این خاطره زیاد خنده دار نیست ولی تا اخرش بخون
همین تاسوعای که گذشت من و 4تا دوستام کوچه بغل گیم نت وایساده بودیم میخواستیم بریم بازی کنیم که احمد گفت بریم دهات ما اونجا عزاداریهارو ببینیم
ما هم گفتیم چقد پول میخواد گفت ماشین که داریم فقط خرج بنزین اونم چیزی نمیشه که پولامونو شمردیم 5نفر بودیم کلا شد 40.000 تومن
خلاصه راه افتادیمو جاده هراز نزدیک شهر دماوند رسیدیم حسین گفت احمد کلید اوجارو داری ؟
احمد: نه از همسایه میگیریم دست اونه
پوریا:میخوای یه زنگ بزن کسی اوجا نباشه
احمد:حله
زنگ زد گفت : بچه ها نمیشه اونجا رفت خالم اینا اونجان گفتیم چی کار کنیم
علی:برگردیم
من:نه میریم بابل پیش عباد(یکی از دوستامون که قبلا تهران زندگی میکرد)
همه گفتن باشه راه افتادیم رسیدیم بابل زنگ زدیم به عباد گوشیش خاموش بود
3.4 دفعه زنگدیم اخر زنگ زدیم خونشون با باباش احوال پرسی کردیم عباد الان چابهاره سربازی
من بدبخت یه کتک از بچه ها خوردم اونجا
هیچی دیگه نظر سنجی کردیم از بچه ها
احمد:برگردیم پوریا :منم میگم برگردیم. من :آآآآ. احمد:امیر تو این دفعه خفه شو. من:؟؟؟
علی: تا ایجا که امدیم بریم ساری من مخاطب خاصم ببینم همه گفتن بریم تو راه ساری بودیم تو تابلوها که کیلومتر شهرهارو نشون میده زده مشهد 900خورده ای
احمد : آآآآآآه همیشه دوست داشتم روز عاشورا مشهد باشم
این تموم شد رفتیم ساری زنگ زدیم زید علی امد رفتیم تو شهر دسته سینه زنی ارو دیدیم دوباره احمد شاید سال دیگه امام رضا طلبید باهم بریم مشهد
پوریا:پاشیم الان بریم ؟
احمد:هرکی نیاد
پوریا:هرکی نیاد
من:‌پول نداریم الان کلا 40.000داشتیم الان 14.000دیگه بیشتر نداریم
احمد:پولارو چه . . . خوردی باهاش ؟
من:16.000بنزین 10.000تنقلات
احمد: :\
پوریا : من میگم داداشم برام کارت به کارت کنه دیگه چی؟ من میخوام برم مشهد هرکی میاد بیاد هرکی نمیاد اتوبوس تهرانو سوارشه
من . علی .حسین.:O از اونجا که ماشین ماله پوریا بود و راننده جاده احمد بود ما هم قبول کردیم بماند که دو بار جریمه شدیمو (95.000)ولی خیلی خوب بود
رفیقمونم به ارزوش رسید میگن وقتی قسمت باشه من ایجا قبول کردم واقعا قسمت بود

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.