B
B[R]uTallus ۱۳ سال پیش
جوک

خاطرات مشهد رفتن با بچه ها
تو جاده گرگان با 4 از دوستام داشتیم میرفتیم
پوریا که ماشین برای اون بود رفته بود عقب بکپه احمد راننده بود
مکالمه احمد و پوریا
احمد:پوریا این ماشینا چنتا میره ؟
پوریا:من 160 باهاش رفتم ولی تا 180 جا داره
احمد:میشه یه ذره بگازم ببینم چنتا میره؟
پوریا:اره داداش ماشین خودته
حالا ما: احمد چه فازیه بیخیال باو حالا مردیم عیب جریمه میشیم پول نداری�
احمد گفت باشه نترسید نمیرم دیگه همه رفتیم تو فاز لش و چرت منم داشت چشام گرم میشد که یهو احمد گفت:امیر پاشو نیگا کن تا 180 رد کردم جا داره بازم گاز بد�
من : O.oدرحال دیدن سرعت .احمد اشتب دیدیا 200تا رد کردی�
احمد یه هنگ ولی بازم داشت همین میرفت که یهو دو نفر عین عجل معلق امدن وسط جاده حالا خدارو شکر نزدیم کتلت بشن تابلو ایست میده ما هم وایسادیم
افسره:میدونی چنتا داشتی میرفتی؟(باحالت عصبانی)
احمد: بله 110(خیلی طبیعی)
افسره+ما :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟O.o تشریف بیارید پایین
کلا رفتیم پایین بریم دوربینو ببنیم یه پرشیا نگه داشته بود امد طرف ما (اونام 4تا جوون بودن)
طرف:داداش چنتا داشتی میرفتی من 200 میرفتم بهت نمیرسید�
احمد: من؟110تا
طرف:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هنگ کرد مجبور شدیم ریستش کنیم
هیچی دیگه دوربین ما رو با سرعت 207 گرفته بود حالا افسره میگه باید بخوابه با هزار التماس ولمون کنه اخرش 100.000جریمه نوشت هیچی یه کتک مفصل احمد خورد نفری 20.000دنگمون اضافه شد

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.