ع

عشقم

@empress.Afsa · ۱۱۹ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶۹ رأی)

~
~Afsa ۶ سال پیش
پیام

یه سال دیگه هم زنده موندیم و محرمت رو دیدیم آقا...
توفیق بده عوض بشی�
دعا کن گریه هامون به اسم تو ولی به خاطر عقده هامون نباشه
کمک کن با گریه کردن وجدانمون رو خاموش نکنیم
بلکه از اشتباهاتمون پشیمون شیم و برگردی�
و انسانیتی که تو به خاطرش خون دادی رو درک کنی�
حسین جان، دست ما رو بگیر :")

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

حس میکنم ادمین فورجوک سنگر گرفته، کاربرا همه در جناح مقابلن!
پست های ارسالی چونان گلوله های آتشین به طرف ادمین پرتاب میشه !
ادمین آفلاین میشه و گلوله ها توی هوا pause میشن :/
ادمین با اینترنت شبانه میاد، فریاد میزنه و از سنگر خارج میشه،
مث پاندا کنگ فو کار گلوله هارو با دستاش می گیره قلش میده به سمت خود کاربرا پرتاب می کنه !! O_o
دووووف! بیشتر تلاش کن!
بعد گلوله هایی که خوشش میادو پرت می کنه تو سایت 0_0
یه بیست تا گلوله که تایید کرد برمی گرده تو سنگر و باز آفلاین میشه می خوابه *~*

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

پدر ما دو سال پیش رفته بود مکه
با تاکسی های اونجا چونه میزد
عربه میزنه تو سرش میگه خسارات خسارات! لا اله الی الله! محمد رسول الله!
بابام: علی ولی الله ^_^ علی حجت الله ._. کمتر بگیر =]
همسفراش میزدن رو شونش می گفتن : حاجی ما می خوایم زنده بمونیم ^~^
( این داستان: پدر بی باک )

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

روند داستان تو این رمان های ایرانی اینقدر تکراری شده که ...
یه بار نویسنده نتونست دختره وپسره رو باهم بفرسته شمال تشنج کرد :(
نشد باهم برن خرید یه عالمه چیز بخرن ۱۰ کشته به جا موند
شب عروسی با جزئیات تماااام ذکر نشد و ۵ نفر با روده های نویسنده حلق آویز شدن
دختره یه رفیق منحرف و خاک برسر نداشت و عذاب الهی نازل شد
موقعیت پیش نیومد جغدای عاشق تنها باشن و والدین نویسنده عاقش کردن!!!
دختره صبح بعد عروسی دل درد نگرفت و آپاندیس عمه ی نویسنده ترکید
( راحتمون بزارید با اون رماناتون دهنمونو صاف کردین :(

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

رفیق ما زنگیده بید خونمون مامانم گوشیو برداشت
رفیقم فکر کرد منم،
مامانم: با فاطمه کار داری؟ ._.
رفیقم: فاطی خودتو لوس نکن من می‌دونم تویی لعنتی :/
مامانم: بزا الان گوشیو میدم بهش -_-
چندین بار اتفاق افتاده :)
دیگه یکی زنگ میزنه باهام کار داره میگم خودمم بگو
ازم تست میگیره مطمئن شه بعد فحش بده :))))
( این داستان، شباهت اصوات )

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

و همانا شوهر کردن به منزله به فرزندی گرفتن پسریست که مادرش دیگر توانایی نگهداری از وی را ندارد :)
اینو به دبیر زیستم گفتم بهش برخورد از بس که پسری بود:/
دوتا پسر داشت یجور ازشون تعریف میکردااا...
حیف کنکور دارم وگرنه یکیشونو ب فرزندی می گرفتم :)))

~
~Afsa ۷ سال پیش
جوک

کلاس رفیقم یه کلاس اون ور تره. تقریبا همه دبیرامون یکیه.
عاقا اینا ریاضی داشتن، در کلاسشونم باز بود تازه زنگ تفریح خورده بود
من رفتم سمت کلاسشون، صندلی رفیقم صاف جلوی در بود
اومدم خُنُک بازی دربیارم، عاقا یَک قررری به کمرم دادم با یه سری حرکات ریتمیک داشتم می رفتم به سمتش فک کردم دبیرشون رفته
سرمو بردم بالا دیدم دبیرشون (که دبیر ماهم هس) دقیقن جلومه و داره اینجوری O_o نگام می کنه ????
بدبخت برگاش ریخت همه تصوراتش دربارم (مثلا خیلی بچه مثبت و ساکتیم) به فنا رفت...

~
~Afsa ۷ سال پیش
پیام

اولین سالی که باید روزه می گرفتم توی تقویم کوچیکم روز اول ماه رمضون رو علامت زدم با عنوان " بدترین روز زندگیم "
موقع سحری آخرین نفری که چیز می خورد من بودم
موقع افطار هم اولین نفر افطار می کرد�
یکی نبود بگه مجبوری مگه :)
عجب سحر اولی جاهلی بودم. برکت ماه رو نمی فهمید�
ماه رمضون دوسِت دارم حلالم کن ^_^