پدر بنده تعریف می کنه سر کلاس خوشنویسی یکی از بچه ها اومد بگه من خراب کاری کردم (مرکبا و جوهرارو و خلاصه ر*ده به همه چی)
برگشته گفته آقا من کار خرابی کردم -_-
دبیر مذکور (پدر) با یک کامبون پوشک احتکاری تو افق محو شده :")
@empress.Afsa · ۱۱۹ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۶۹ رأی)
پدر بنده تعریف می کنه سر کلاس خوشنویسی یکی از بچه ها اومد بگه من خراب کاری کردم (مرکبا و جوهرارو و خلاصه ر*ده به همه چی)
برگشته گفته آقا من کار خرابی کردم -_-
دبیر مذکور (پدر) با یک کامبون پوشک احتکاری تو افق محو شده :")
بی شوهری به جایی رسیده که بچه های مدرسه زنگ می زنن خونه همدیگه به عنوان خاستگار ننه هارو سرکار میزارن :/
عاقا این رفیق ما برگشت به یکی از بچه ها گفت به مامان من زنگ بزنید بگید پسرمون بورسیه آلمانه و اینا یکم سرکار بره بخندی�
طرفم گفت باشه آبجیم صداش خانومانه اس بش میگ�
خلاص زنگ زدن گفتن خونه ی فلانی؟
دخترتون 17 سالشه و...؟
نقشه داشت خوب پیش می رفت که...
خواهر اون رفیقمون یهو تلفنو گذاشت زمین گفت من نمیتونم دروغ بگم :/
پ.ن: یاد بگیرید انسانیتو :"
طرف چای شیرین رو با انگشت هم میزده چون حال نداشته پاشه بره قاشق بیاره :"
مدیونی هم نداره خودم بود�
بابام گفت لامصب ما دانشجویی با لوله خودکار هم می زدیم آخه با انگشت؟؟؟ :/
برگای تحریما ریخت :)
مهربون تر از مادر که میگن تویی
یار بی خبر که میگن تویی
تنها تویی
آقا تویی
مولا تویی
تو خوب، تو مهربون، تو بهترین...
یابن الحسن
میشه برگردی؟