~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

روند داستان تو این رمان های ایرانی اینقدر تکراری شده که ...
یه بار نویسنده نتونست دختره وپسره رو باهم بفرسته شمال تشنج کرد :(
نشد باهم برن خرید یه عالمه چیز بخرن ۱۰ کشته به جا موند
شب عروسی با جزئیات تماااام ذکر نشد و ۵ نفر با روده های نویسنده حلق آویز شدن
دختره یه رفیق منحرف و خاک برسر نداشت و عذاب الهی نازل شد
موقعیت پیش نیومد جغدای عاشق تنها باشن و والدین نویسنده عاقش کردن!!!
دختره صبح بعد عروسی دل درد نگرفت و آپاندیس عمه ی نویسنده ترکید
( راحتمون بزارید با اون رماناتون دهنمونو صاف کردین :(

ل
لاشخور :) ۳ سال پیش
جوک

این مثبت اندیشی هم بد سرطانیه..
به رفیقم میگم :ممد به خاک سیاه نشستم :/
اون بیشعور هم جواب میده : باز خدا رو شکر کن به خاک صورتی نشینستی وگرنه هم بد بخت بودی هم مردم به رنگ خاکت میخندیدن :-|
هیچی دیگه
تو همون خاک صورتی چالش کردم بی شرفو ^_^

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.