شماهم مثل من وقتی یه چیز مهمی رو تو یه تیکه کاغذ می نوشتین می گفتین می رم خونه پاک نویس می کنم تودفتر ولی نمی کردین آخر سال هم مثل چیز تو گل گیر می گردین
@sareeeeeeeeeee · ۱۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۲ رأی)
شماهم مثل من وقتی یه چیز مهمی رو تو یه تیکه کاغذ می نوشتین می گفتین می رم خونه پاک نویس می کنم تودفتر ولی نمی کردین آخر سال هم مثل چیز تو گل گیر می گردین
یه بارم داشتم نارنگی می خوردم هواسمم به تلوزیون بود
یه دفه دیدم به چیز لزجی زیر زبونم داره حرکت می کنه
آ قا چشمتون روز بد نبینه فکر می کنید چی بود
حلزوووووووووون
من :مامان حلزون حلزووون
مامانم خوب حالا یه حلزون بوده اژدها که نبوده
من »«
مامانم : >
آخه حلزون تو نارنگی چی کار میکنه
این قسمت : وقتی چیزی کوفت می کنیدهواستون باشه شاید این دفعه اژدها بود
شعری اندر احوالات معلم ریاضی:
هر بار این درو محکم ببند برو
این چشمای منتظرو نکن تو بدترو
نفسم می بره با تو از دل هره هر دقیقم پرررررر
چه تعبیر جالبی :
جام جهانی ایران را ازدست داد
آقا ما یه عمه داریم 40 سالشه هنوز می خواد ادامه تحصیل بده شوهر نمیکنه چند وقت پیش بهش گفتم داری می ترشی دیگه چرا ازدواج نمی کنی دختر عموم < خیلی طرف دار این عمم>نه گذاشت نه برداشت بر گشت گفت : تو به فکر خودت باش با 17 سال سن هنوز یه دوست پسر مجازی هم نداری باید مامانتو بفرستیم لال جین < شهر جهانی سفال جهت افزایش اطلاعات عمومی تون> برات خمره بگیره هیچی دیگه با خاک بک سان شدم تا اخر مهمونی خیلی ساکت آروم دست به سینه یه گوشه نشستم هی چی هم نگفتم.
دهه پنجایی ها از رده خارج
دهه شستی ها مشکل ساز و نسل سوخته
دهه هفتادی ها بیکاران جامعه و دانشجو
دهه نودی ها گودزیلاااااااااا
دهه هشتادی ها عشق گل گلاب و تو دنیا تک خیلیم لاکچری
یه کف خوشگل به افتخار خودمون
سر تست مطالعات
سوال:کاپیتالاسیون چیست ؟
حالا جواب من:کاپیتالاسیون کاپیتا نیست که اپلاسیون کرده
نخند کارم به دفتر کشید،دبیرستانیا می فهمن چی میکم
لایک کن دیگه ????
یه بار سر کلاس ریاضی دبیر مون بعد چهار روز تعطیلات امد یه هویی گقت می خوام تست بگیرم مام همه هیچی بلد نبودیم یه دفه رفیقم پاشد گفت خانم چه قد لاغر شدید .<اخه معلمون خیییییلی چاق> اونم یه نگا به خودش یه نگاه به گفت واقا مام هی میگفتیم آره خیلی
هیچی دیگه خانومون کلاتست یادش رفت تا آخر ساعت هم حرف زدیم دم رفیقم گرم همونو نجات داد
کلید اسرا
این قسمت :دهانی که به موقع باز شود
یه روز سر کلاس زبان وسط درس خوابم برده بود دبیرمون امد بالاسرم یه جوری زد روشونم که سه تا سکته ناقص زدم بعد برگشته میگه خواب بودی منم هول شدم گفتم نه خسه بودم دراز کشیم هیچی دیگه کلاس منفجر شد منم دو روزاخراج موقت شدم با تعهد رفتم مرسه خخخخخ