ا

امیر21

@هییس · ۲۴۷۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۹۲۸ رأی)

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
عمم دندونشو میکشه سرٍ راش میره چن جا خرید!! بنده خدا نمیتونسته حرف بزنه با ایما و اشاره به فروشنده ها میفهمونه چی لازم داره...
2روز بعدش میره همون مغازه ها هی حرف میزنه هی حرف میزنه, دخترش بهش میگه چرا اینجوری میکنی ؟؟
عمم میگه: میخام بفهمن لال نیستم!!
:) :)</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
پسرعمــــــوم میگه: Woow امیـــــــر آلبومٍ یگانه رو دانلودش کردم تانک! میخای برات از روش بزنم؟؟
من: خعـــلی نامردی طفلک 2سال زحمت کشیده واس خاطره این کارش, میمردی بخریش؟؟ من خریدمش لازم نی!
پسرعمـــــوم: امیـــــــــر منم زحمت کشیدم پدرم در اومدش تا دانلود شد!!
یعنی هیشکی تا حالا حرفٍ منو اینجوری نخونده بود!
پســـــــــرعمو چــــــــله داریم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
شبٍ عیدٍ غدیــــــر رفته بودیم خونه مامان بزرگ اینا, این پسردایی بنده داش با دوس دخترش حرف میزد, بحثشون سرٍ این بودش که ما پسرا آزاد گذاشتنمون با هرکی میخایم دوس میشیم دختــرایٍ گلُ محدود کردن! صداش رو اسپیکـــر بود یهــویی مامان بزرگم اومد تو حیاط گوشی رو از پسرداییم گرف!
مامان بزرگم: کی گفته خانومم؟؟ من پدرٍ همچین پسرایی رو در میارم! بعد رو به پسرداییم آروم داره میگه: آرتین گریه کن فک کنه کتکت زدم! یعـــــــــنی به جونٍ خودم پاره شدیم از خنده! دوس دخترش از اونور غش کرد انقد خندید!!!!!!!!!!
مامان به جونٍ بابا من جونم واسشون در میره بخدا منظوری ندارم میذارم تو 4جک!
بچه ها مامانم شاید دیگه نذاره پست بذارم!
حمایت کنید منو!!!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
دخترداییم 3ساله و اندی ماهشه... میگم: آرتمیس داداشت میخاد بره دانشگاه همدان دیگه تنهـــا میشی اووووووخی دلم خنک شد!!
آرتمیس: آره اصن به تو چـــــــــــه؟؟
من: دلت واسش تنگ میشه وای وای؟؟؟
آرتمیس: میگم به تو چه اَه!
بعد داداشش میگه: آرتمیس درس حرف بزن بی ادب!
آرتمیس: بـــابـــا این امیــــــــــر چٍلمون کرد! میخای بری دانشگاه برو به من چه، بدبخت حالا نرفتی من همش خوشحالم، برو گم شو همدان خاک تو سر!!
یعنی وجودٍ هم چین خواهرایی هس که آدم خوشش میاد ادامه رو زندگــــــــــی بده!!!!!!!!!!!!!!
البته من از این نعمت بی نصیبم:)</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
پســرداییم 7سالشه برگشته به داداشش گفته:
دانیــــــال این شناسنامه من چرا مشخصاتٍ همســـر نداره؟ ولـــــی برا تو داره؟؟؟
دانیـــــال: واسه اینکه شما خانوم نداری!
پسرداییم: خو توام نداری, باید به بابا بگم برا منو ببره درس کنه فردا پس فردا بهم زن ندن چــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟
دهه 80! دهه 80! دهه 80!
پسرداییٍ عذب اقلیه داریـــــــــــــــم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
بابم از سرکار اومده داد میزنه: امیــــــــــر کو؟؟
اومدم میگم: بلــــــــــه؟؟
میگه: تو که نرفتی پــــــــــارتی؟؟
من:| کی وخ تا حالا من رفتم پارتی اومدی جمم کردی چی شده مگه؟؟
بابام: آخه خیابونٍ بغلــــــــــی پارتی گرفتن فجیـــــــــع!
من: اعتماد نداری به من؟؟
بابا: آوریـــــــــن, آورِیـــــــــن پسرٍخوب میدونم فقط ماشینت تو حیاط نبود گفتم شاید رفته باشـــــــــی!
من: نوکـــــرتم!
بابام: الــــــبته عـــــــرضه شو نداری!!!
الان باید چی بگــــــــــم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
چن وخ پیش آپاندیسمو عمل کرده بودم! بعد پسرخالم میگف امیــــــــــر تو اتاق عمل بودی مامان بزرگ و بابا بزرگ دعواشون شده بود! گفتم چرا؟؟
مامان بزرگم: الـــــــــهی تیکه تیکه بشم(دور از جونش) کاش منُ بجاش عمل میکردن!
بابابزرگم: زن حرفٍ بیجا نزن آخه تو یه بلایی سرت بیاد من چه خاکی تو سرم بریزم؟؟ اصن من بجات عمل میکنم!!
مامان بزرگم: چرت و پرت نگو خودم میخام عمل کنم نوه ی خودمه!
بابابزرگم: نذار تو همین بیمارستان دعوات کنم بشین سرٍ جات همین که من میگـــــــــم دٍهههههـــــع!!
خلاصه پسرخاله هام میان اینارو از هم جدا میکنن!
عاشقٍ جفتشونم!
مامان بزرگ بابابزرگٍ داریـــــــــــم؟؟
مامانم رو مامان باباش خعـــــلی حساسٍ سرٍ اون پستایٍ قبلی جریــــــان داشتیم دعا کنید زندم بذاره!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
مامانٍ مامان بزرگم86سالشه بزنم به تخته! اومده بودش تهــــران با عموم اینا رفتیم ایشونُ ویزیت کنیـــــــــم! این دخترعموهایٍ بنده هم ریمل زده بودن ! مامانٍ مامان بزرگم: روشا و رویا(دخترعموهای گل) سردی دارین؟؟
جفتشون: نههههه چطو مگه؟؟
مامانٍ مامان بزرگم: پس چرا چشاتون عینٍ وزغ شده؟؟ مژه هاتون رفته بالا همش سردیٍ مادر!
بعد به زن عموم میگه: مستانه این دختـــــــــرات سردی دارن بهشون همیشه نبـــــات داغ بده!
یعنــــــــــی به جونٍ خودم منُ داداششون پاره شدیم از خنده!
بیچاره ها خجالت از سر و روشون داش بالا میرف جمع کردن رفتن!!!
جدٍ بزرگوارٍ ضدحالٍ داریــــــــــــم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
داداشٍ 5سالم اومده تو اتاقم میگه امیــــــــر میتونم روت حساب کنم؟؟
من:چرا که نه گل پسر؟؟
میگه: یح یح یح!! چه خودشو تحویل گرفته کی میاد تو رو بخاد؟؟؟
میگم: ایــــــــمان نذار ویلچر نشینت کنم!
میگه: من همینجوریشم فلجٍ جذبتم، هرکی دوست داره داشته باشه من اصن باهات حال نمیکنم، خواهرم نداریم از دستٍ تو بهش پناه ببرم!!
به مامانم میگم این ایــــــمان چرا انقد پررو شده؟؟
میگه: داداشٍ خودته دیگه؟؟
بخدا بعضی وقتا یه چیزایی میگه میمونم چی بهش بگم!
داداشٍ قلدرٍ داریم؟؟ قابلٍ توجهٍ مامان خانوم پسر کوچیکت داره ناخلف از آب در میاد!!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
عروسـی یکی از اقوام بود چن روز پیش! مامانم رفته بود آرایشگاه از اونجایی که بابام همیشه سرکارٍ مامانم گف امیـــــــــر تو بیا دنبالم! آقــــــا هی منتظر موندم این مامان خانوم بیاد بیرون بریم! زنگ زدم گفتم مامان دیر شد! مامانم: خو توام بیــــــــا! میگم حالت خوبه مامان بیام تـــــــــو؟؟
مامان: نه پس نیــــــــــا زود باش امیـــــــر آبــــــــــرومون رف!
من: باشههههه! آقا منم گفتم حتماً مامانم تنهاس تو آرایشگاه اینجوری میگه! پرده رو زدم کنار گفتم : یا الله! مـــــــــامـــــــــان؟؟ یعــــــــنی اونجا بود که هرچی خانوم بود چسبیدن سقف با جیــــــــغ بنفش!
صحنه رو جیم فنگ ترک کردم به جونٍ بابام انگار برق گرفتم!! هی کم رو میشدم هی کم رو میشدم!
تخته گاز میزدم نزدیک بود یکی رو زیر بگیرم! زنگ زدم مامان خانوم میگم چرا تو آرایشگاه نبودی میگی بیا تو؟؟
مامان در حالیکه غش غش میخنده: رفتی دنبالٍ من؟؟ یادم رف بگم بابات خودش اومد دنبالم! گفتم بیا تو فک کردم بیرونٍ تالاری!!!
مامان شاکی نشو گفتم میذارم تو 4جک!!
مامانٍ دارم من ؟؟ هنو یادش میفتم لمس میشم!!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
رفتیم خونه عمم اینا... آقا دیدم یهویی دختــرعمم جفت پا اومد تو شیکمٍ من و بابام!(تکواندو کار میکنه) من و بابام از درد داریم پیچ و تاب میخوریـــــــــــم!
بابام: تــــــــوله چیکامیکنــــی؟؟
دختــــرعمم: دایـــــی جون اینو تازه یاد گرفتم گفتم رو شما و امیـــــــر اجراش کنم حالا زنداییم ناراحت میشه اشکال نداره!
من: رو بابات و داداشت اجراش کن وحشـــــی!
دخترعمم: آخه بابا جونیم گناه داره خوووووو! ارشیــــــا هم دنده اش شیکست یه بار دلم نیومد دیگه روش اجرا کنـم!
عمم: الــــــــــهی قربونٍ دخملم بلم من!
من:))
بابام:))
مامانم:))
یوســف کـــــرمیٍ ناکام در المپیک:))
دختــــرعمه جو گیـــرٍ داریـــــــم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
بابا و مامانم سرٍ بردٍ پرسپولیس دعواشون شده بود، بعد بابام سرٍ میزٍ شام هی واسه من چش و ابرو میومد که به مامان بگم باهاش آشتـــــی ، یه لحظه که داش اشاره میداد مامان سرشو بالا کرد دیدش....
بابام: امیــــــــــــــــــر میگم با بعضیا آشتــــــــی نمیکنم چرا انقد اصرار میـــــکنی؟؟
اَه اصن من اشتها ندارم پاشد رف!!
باباس داریــــــــــــــم؟؟
هم چنان شما نخنــــد بابا!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
جشنٍ سالگـردٍ ازدواجٍ بابابزگ و مامان بزرگم بودش...
منم یه ته صدایی دارم تحویل گرفتن از خود نباشه، آقا فک فامیل گیر دادن امیـــــــــر بخون!
شروع کردم: دلـــی که گذاشتی پایٍ عشقٍ من دیگه حتی به خودت پس نمیدم/این روزا هرکسی میرسه میگه این 2تا چقد خوبن با همدیگه...
بابا بزرگم: امیــــــر چه ترانه قشنگیه گیـــتارتو بده منم میخام همینُ بخونم! ترانه داریوشٍ؟؟
من: باباجون من کلاس رفتم بلدم بزنم تو نمیتونی گل پسر!! ضمناً برا داریوش نی!
آقا پیله کردش منم دادم بهش دیگه!
ترانه رو دست و پا کچ گرفته داش میخوند، منم آدرنالینٍ خونم بالا زده بود نزنه داغونش کنه!
بابابزرگم: عهههه امیــــــــر نخش(تارش) پاره شد!
من عزراییل داش بهم چراغ سبز میداد حمله قلبی ...
مامان بزرگم رفته چسب نواری آورده میگه الان درستش میکنم!!!
ای خداااااااااااااااا!! من چیکا کنم با این فک و فامیل؟؟
خدا میدونه چقد پولشُ داده بودم!
من الان2روزٍ عزادارم!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
داییم میگه: امیــــــــر این بابات چن سالشه؟؟
من:42تا!
میگه: ههههعییی دنیا ببین من 39سالمه ، ولی موهام سفید داره میشه!! آجیٍ ما بهش میرسه دیگه!
میگم: زن دایی که همش هواتو داره!
داییم: میشه انقد قارقار نکنی؟؟ حالم بده از دستٍ این زندگی پیر شدم! بابات همه موهاش مشکیٍ!
آقا منم اومدم بهش روحیه بدم الکی گفتم: بابا دایی بابام موهاشو رنگ میکنه!!
داییم: الهــــــــــی فدا آجی زادم بشم همینو میخواستم بشنوم!! یَــک حالی از بابات بگیرم!
حالا اسمٍ هرچی مقدساتٍ بیار بگو دروغ گفتم! قبول نکرد!
تو یه جمی بودیم گف: سیــاوش این رنگی که به موهات میزنی چیه مثٍ رنگٍ مو خودت خوابیده تو کفٍ سرت!!
بابامم از همه جا بی خبر فک کرد داره دستش میندازه گف: لودانملٍ 8!!
حالا داییم داره کلٍ تهـــــرانُ میگرده لودانملٍ 8 پیدا کنه! هر چیم بهش میگم دایی بابام شوخی کرده...
کو گوشٍ سمیــــــــــع؟؟
من چی بگم به این 2تا!!
فک و فامیلٍ داریــــــــــــم؟؟ جداً فک فامیلٍ؟؟
بابا نخنــــــــــــــــد!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
یه بار پسرعمم اومد فازٍ اندرزگونه برداره!
گف: ببین هیـــــچ وقت نگو نمیتونی بگو نمیتونم که بتونم! یعنی زیاد به خودت فشار نیار که بتونی بهش بگی نتونی ، با این نتونستنت میتونی خردش کنـــــــــــی! سعی کن بتونی مثٍ من که همیشه تونستم چون میخواستم که تونستم! از قدیم گفتن خواستن توانستن است!!
من برم قرصایٍ اینُ بدم داغ کرده طفلک!
نمیدونم چش بود صعود کرده!!
حالا شما فعلاً فعلٍ توانستنُ صرف کنید بعداً ازتون میپرسم!!
پسر عمه اندرزگو هستش که داریـــــــــــم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
بابابزرگم با عموم دعواش شدش سرٍ چی نه به من ربط داره نه به شما!
آقا بابابزرگم هی میگف مرتیکه ی فلان مرتیکه ی آهان مرتیکه ی اوهون!
عمویٍ سالارٍ منم فقط میخندید میگف هرچی شما بگی باشه!
یهویی بابابزرگم بهش گف: پدر سگ!
عمومم دوباره گف: باشه!
حالا بابابزرگم: کثافت بگو پدر سگ نیستم, بگو پدر سگ نیستم!!
یعنی دیوار بود که میخواستیم گاز بزنیم گاز بود میخواستیم دیوار بزنیم!!
بابا بزرگٍ داریم؟؟ بچه ها حالش یه خورده ناراحتٍ واسش دعا کنید مرسی!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
با پسرعموم کار داشتم رفته بودم خونشون!
زن عموم میخواس بره خرید! دیالوگشو خدا وکیلی داشته باشین! من دیگه هیچی نمیگم:
زن عموم : سهیل , من دارم میرم چیز یکم چیز میز بخرم, فقط چیزارو شستم گذاشتم رو چیز به چیز بگو بیاره امیر بخوره! نمیدونم چیزمو کجا گذاشتم! بعد داره میره بیرون چیزم کو؟؟
سهیل؛ چــــــــــــــــــــی؟؟
زن عموم؛ سوییچٍ چیـــــــــزم!
رفته بیرون زنگ زده دخترعموم رف FF رو برداش:دیگه چیه مامان؟؟
زن عموم؛ چیزٍ به امیــــــــــر بگو نره واسه چیز ازش دلخور میشم!
دخترعموم: چیز یعنی کجا؟؟
زن عموم: چیز بابا واسه نهار نذارین بره!!
آخرش دخترعموم گف: مامان حالت خوبه؟؟؟
زن عمویٍ چیــــــــــز میــــــــــزٍ داریــــــــــــم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
&laquo;&laquo;&laquo;اس ام اسی که هیچ وقت دستٍ دخترخالم نرسید&raquo;&raquo;&raquo;
خالم: بیتــا , احسان دوستٍ بنیامین تصادف کرده رفته تو کما حالش خیلی بده! برو گوشی بنیامینُ ازش کش برو خاموشش کن, بفهمه بچم سکته میکنه, بابات هر وخ اومدش بهش میگه منم تا شب نمیام خونه , بیمارستانم!
و بدین طریق دستٍ روزگار کاری میکنه خالم واسه بنیامین ارسالش کنه!!!!!
البته این واسه چن ماه پیشٍ!!
ولی فک و فامیل داشتنمون تازه ی تازس!
طفلکی پسرخالم تا میخونتش کپ میکنه!!
خاله ی نگرانٍ فرزندٍ داریم؟؟</p>