<p>
چن وخ پیش آپاندیسمو عمل کرده بودم! بعد پسرخالم میگف امیــــــــــر تو اتاق عمل بودی مامان بزرگ و بابا بزرگ دعواشون شده بود! گفتم چرا؟؟
مامان بزرگم: الـــــــــهی تیکه تیکه بشم(دور از جونش) کاش منُ بجاش عمل میکردن!
بابابزرگم: زن حرفٍ بیجا نزن آخه تو یه بلایی سرت بیاد من چه خاکی تو سرم بریزم؟؟ اصن من بجات عمل میکنم!!
مامان بزرگم: چرت و پرت نگو خودم میخام عمل کنم نوه ی خودمه!
بابابزرگم: نذار تو همین بیمارستان دعوات کنم بشین سرٍ جات همین که من میگـــــــــم دٍهههههـــــع!!
خلاصه پسرخاله هام میان اینارو از هم جدا میکنن!
عاشقٍ جفتشونم!
مامان بزرگ بابابزرگٍ داریـــــــــــم؟؟
مامانم رو مامان باباش خعـــــلی حساسٍ سرٍ اون پستایٍ قبلی جریــــــان داشتیم دعا کنید زندم بذاره!</p>