من از همین الان پیشنهاد میکنم موبایلا خاموش، فرار کنین از خونتون از مخاطب های خاصتون جدا شید
که روز دختر نزدیکه از من گفتن بود باز نگین نگفتی،وگرنه جیباتون خالی میشه
ازهمین حالا گوشیامون از اس ام اس روز دختر پر میشه
@2180360401 · ۲۲ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۹ رأی)
من از همین الان پیشنهاد میکنم موبایلا خاموش، فرار کنین از خونتون از مخاطب های خاصتون جدا شید
که روز دختر نزدیکه از من گفتن بود باز نگین نگفتی،وگرنه جیباتون خالی میشه
ازهمین حالا گوشیامون از اس ام اس روز دختر پر میشه
چه تلخ است....
ته خیار
چیه چرا اینجوری نگاه میکنی بجای اون چش غره برو بالا لایک بده
امضا:yekta1384
از شانس بدی که من دارم اینه که هیچ وقت تو راه پول پیدا نمیکن�
یه روز داشتم میرفتم مغازه از پور چشمم به یه پنج هزاری افتاد حالا با خودم گفت�
یکتا شانس بهت رو اورده یعنی همچین جست زدم طرف پول نزدیک بود نیسان لهم کنه
رفتم با شوق و ذوق پولو بردارم دیدم پوست آدامس موزیه
یعنی کمرم شکستا میفهمی لهم له
8 فروردین رفته بودم نونوایی یه کارتون کوچیک بود یه گوشه روش نوشته بود عیدی یادت نره
منم ده هزارتومن از توش عیدی برداشتم
دمش گرم به یادمون بود
یه دوست دارم از غیبت کردن خیلی بدش میاد دوس داره همیشه مدرسه باشه
و زیادم خانوادش از عروسی امروزی چیزی نمیدونستن همیشه عروسی هارو
تو خونه ی خودشون برگزار میکردن.
وسطای دی ماه بود دوستم یه هفته مدرسه نیومد سر هفته ی دوم داشت پیدا میشد
که رفتم خونشون(خونشون تقریبا نزدیک خونمون بود)گفتم چرا یه هفته مدرسه نیومدی
اون:چون برای آبجیم خواستگار اومد(جالب اینجاس که خونواده خواستگار از عروسی کلی چیز میدنستن و به عروسی اهمیت میدادن) و مراسم داشتی�
شنبه:گوشت خورون بود
یکشنبه:سالاد خورون بود
دوشنبه:ماست خورون
سه شنبه:آب خورون
چهارشنبه:پلو خورون
پنجشنبه:عقد و شیرینی خورون و نامزدی و حنابندون
جمعه:عروسی
من موندم اینا چند ثانیه باهم نامزد بودن؟
همین چند دقیقه پیش (الان ساعت24:49 دقیقه 4496) یه برنامه دانلود کردم
درمورد دانستنی ها بود یکی از دانستنی ها این بود که 98٪ ژنهای انسان و شامپانزه یکیه
یعنی دانشمندها هم پی بوردن که ما میمونیم
امضا:yekta1384
همتونو دوست دارم به اندازه...
.
.
.
.
.
.
درصد شارژ الان موبایلتون
دیگه هر کیه و شانسش
من مطمئنم بچه ی ترامپ هستم تو بیمارستانا جاهامون عوض شده نبوغ من اینجا داره هدر میره #^_^
دیروز قرار شد برای افطار با زنای همسایه آش درست کنیم مادرم به منو آبجی بزرگترم گفت برین خونه مادربزرگتون اونو بیاریدش
خلاصه؛
هنوز به آخرای کوچه نرسیده بودیم که چندتا از زنای همسایه مشغول سبزی پاک کردن برای آش +خودتون میدونید غیبت
زن همسایه اولی:آهای خانوما میدونستین دختر بووق(دختره منظورشون آبجی بزرگم بود) توی کنکور حالا من سردر نمیارم از این چیزا فقط میدونم رشتش پزشکیه توی کنکور رتبه یک قمی اوورد
قیافه زنای همسایه:O_o
زن همسایه دوم:حالا هانیه منم هست همیشه درحال خوندنه اونم پستای فیس بوک
من:آبجی بیتا اینا از بودن ما خبر ندارن بیا بریم میفهمنا
آبجیم:غیب نداره ولش کن
زن همسایه سوم:وا اینا که خوبه دختر من تعریف میکرد میگفت یه روز صبح باباش رمز کارت شارژ وتسش فرستاد 34512890127889563 حالا دختر بیچاره من هی وارد میکنه نمیشه بعد کلی تحقیق فهمیدیم رتبه کنکورش بود
زنای همسایه:#^_^#
که یکدفعه گودزیلامون خواهر پنج سالم همتا میاد (همسایه ها متوجه میشن) میگه آبجی مامان بزرگ خودش اومد
زنای همسایه غیبت کنه ما داریم؟
امضا:yekte1384
رفته بودیم دریا (حالافهمیدین من شمالی ام) بعد ناهار منو آبجی بزرگم رفتیم سر سنگ لب دریا نشستیم یه ربع گذشته بود دیدیم یه پسره تقریبا 25 ساله دتشت میومد طرفمون
من:آبجی بیتا نگا پسره داره میاد طرفمون
آبجی:ولش کن دریارو نگا کن خیلیا دوس دارن دریا ببینن
پسره نزدیک شد(چون آبجیم 32 بار خواستگار رد داد پسرا میخوان مخشو بزنن ولی نمیتونن، نامرد فقط درس براش مهمه)
اومد روبه رو آبجیم ایستاد حالا آبجیم اصلا نگاش نمی کرد
آبجیم:گمشو
پسره:خانوم شما از گوشی سر در میارین؟
آبجیم:چطور؟
پسره:آخه خیلی وقته دارم تو گوشیم دنبال شماره شما میگردم ولی نمیتونم پیداش کن�
آبجیم:-_-
من:╯▂╰
پسره:#^_^
پسر مملکته ایران داره؟
یعنی هوش و خلاقیتش توی کلیپس دختره همسایه حامد هفتادو دو
راستی سلام من جدیدا اومدم اینجا خیلی خوشم اومد از اینجا مخصوصا از الهام بانو مخاطب فوق العاده خاص آقا کامران حامد ۷۲ و کلیپس دختر همسایشون امیر ۲۱ و خانواده گلش
امضا:yekta1384
میدونید چرا لب گوسفند توی کله پاچه نیست ؟
.
.
.
.
.
.
.
خداییش اگه بود روت میشد به کله پاچه فروشیه بگی آقایه لب بده؟
دوباره مثل هر جمعه رفته بودیم خونه ماذربزرگ پدریم .
اول همه تصمیم گرفتن شام بریم رستوران (تقریبا19 نفر بودیم) که یکدفعه عمه گرام گفت:
چرا بریم رستوران الکی پول بدیم خب عدسی درست میکنیم
خلاصه؛
موقع خوردن عدس شد همه داشتیم میخوردیم دختر عمه ی من راضیه سادات (توجه کنید گودزیلاست) مثل همیشه سر سفره گریه و جیغ و قهر کرد رفت گوشه نشست هی نق و نوق میکرد که من نوشابه میخوا�
مادربزرگم هم بیرون بود
این گودزیلا جورابشو در اورد پرت کرد حالا جوراب پرت شده مستقیییییم رفت توی غذای مادربزرگم ^O^
ععععععققققق..
حالا مادربزرگم اومد خیلی شیک و مجلسی میاد غذاشو میخوره (توجه کنید از قضیه خبر نداشت)
هیچی دیگه عدسی همه دست نخورده موند فقط سفره جوییده شده بود .
گودزیلا بزن به هدف ما داریم ؟؟