م

محمد حسین

@چارجک · ۵ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۷ رأی)

م
محمد حسین ۹ سال پیش
جوک

تو مدرسه لقب من سوسک بود
همه بخاطراینکه من ادای سوسکا رو در اوردم این لقب رو روم
یه روز تو کلاس وقت اضافه اوردیم معلم گفت فلانی بیا نمایش کتاب رو انجام بده
برعکس اسم نمایش خاله سوسکه بود
بچه معلم روالتماس کردن من نمایش رو انجام بدم
اومدم جلوی کلاس ادای سوسک در اوردم
معلم : یا ابلفضل خدایا اول شفا بعدا صفا

م
محمد حسین ۹ سال پیش
جوک

امروز به خودم گفتم : خاک بر سرت ، دو هفته دیگه امتحانات شروع میشه هنوز نصف کتابا رو نخوندی …
یهو یه ندای درونی بهم گفت : نا شکری نکن … خیلی ها همونم نخوندن !!! تا حالا از این زاویه قانع نشده بودم !
هفته بعد
سرمو می زنم به دیوار و می گم ای خداااااااااااااااااااااااا
ای ای اییییییییییییی مامان چرا موهامو میکشی
مامان: اینقدر خیره بازی در اوردی که رسیدی به شب امتحان
من: مامان همین دو سه روز پیش بهم گفتی درس خوندنو ول کن
بیا تو جمع خانواده باش ؟؟؟؟؟
ساکت شو ساکت شو بی اورزه ی خاک بر سر
فردا سر امتحان داشتم ارزو میکردم کدو تنبل پیداشه ورقه منو با دوستم عوض کنه به معلم گفتم : دیر نکرد؟؟؟؟؟؟
معلم : کی
خدا بهم رحم کن حالا جواب این یکی رو چجوری بدم

م
محمد حسین ۹ سال پیش
جوک

دیروز وسط جلسه کلاس معلم کسانی که مردود شدن نام برد . اسم من توی اونا بود به معلم گفتم : چرا ؟؟؟؟؟؟؟
چرا من ؟
من که از همه بچه های کلاس بیشتر درس خوندم؟؟!!؟؟!!
معلم : من مگه گفتم مردود به چی شدی؟
تو مردود به درس خوندن توی تابستانی حالا برو خخخخخخخوووووووشششششش باش
از اون روز تا الان اذاب وژدان دارم که چرا به مردود خان بی چاره تهمت زدن
خخخخخخخخخخخخخددددددددددددددااااااااااااااااااااا
من و ببخش

م
محمد حسین ۹ سال پیش
جوک

تجربه ثابت کرده که سه دسته سر امتحان استرس ندارن
یک:کسانی ک خیلی درس خوندن
دو:کسانی ک اصلا درس نخوندن
سه: کسانی که ...او بچه ها معلم اومد زود تراز روی پوریا ببینید
. . . . . . . .
بچه ها اومد جمع کنید
برای شادی روح ما فاتتتتتتححححححهههههههه

م
محمد حسین ۹ سال پیش
جوک

شب امتحان با گوشی میرم تو اتاقم مثلا درس خونم بابام میاد تو اتاق میگه نمی دونم چه ادمی بوقی مرو حک کرد من میگم بابا گشیتو بده وقتی داد بهم دیدم خودم حک کردمش سرم رو بالا کردم دیدم با چماق بالا سرمه گفت چرا منو حک کردی من زود گوشی خدمو زیر تخت میزار و گوشی بابا رو طوری که خودش نفهمه گذاشتم توی جیبش وکتاب باز کردم به ماما گفتم مامان بابا با چماق میاد بالا سرم و مزاهم درس خوندنم میشه انتظار داشتم مامانم به بابام یه چیزی بگه ولی منو با کفگیر زد وگفت تا تو باشی دیگه به بزرگترت بی احترامی نکنی برای اینکه این یادت بمونه تا صبح بنویس بی احترامی نوچ نوچ نوچ فردا سر امتحان معلم برای درس نخواندنم دوام کرد بعد به معلم گفتم بی احترامی نوچ نوچ نوچ