شب امتحان با گوشی میرم تو اتاقم مثلا درس خونم بابام میاد تو اتاق میگه نمی دونم چه ادمی بوقی مرو حک کرد من میگم بابا گشیتو بده وقتی داد بهم دیدم خودم حک کردمش سرم رو بالا کردم دیدم با چماق بالا سرمه گفت چرا منو حک کردی من زود گوشی خدمو زیر تخت میزار و گوشی بابا رو طوری که خودش نفهمه گذاشتم توی جیبش وکتاب باز کردم به ماما گفتم مامان بابا با چماق میاد بالا سرم و مزاهم درس خوندنم میشه انتظار داشتم مامانم به بابام یه چیزی بگه ولی منو با کفگیر زد وگفت تا تو باشی دیگه به بزرگترت بی احترامی نکنی برای اینکه این یادت بمونه تا صبح بنویس بی احترامی نوچ نوچ نوچ فردا سر امتحان معلم برای درس نخواندنم دوام کرد بعد به معلم گفتم بی احترامی نوچ نوچ نوچ