امروز به خودم گفتم : خاک بر سرت ، دو هفته دیگه امتحانات شروع میشه هنوز نصف کتابا رو نخوندی …
یهو یه ندای درونی بهم گفت : نا شکری نکن … خیلی ها همونم نخوندن !!! تا حالا از این زاویه قانع نشده بودم !
هفته بعد
سرمو می زنم به دیوار و می گم ای خداااااااااااااااااااااااا
ای ای اییییییییییییی مامان چرا موهامو میکشی
مامان: اینقدر خیره بازی در اوردی که رسیدی به شب امتحان
من: مامان همین دو سه روز پیش بهم گفتی درس خوندنو ول کن
بیا تو جمع خانواده باش ؟؟؟؟؟
ساکت شو ساکت شو بی اورزه ی خاک بر سر
فردا سر امتحان داشتم ارزو میکردم کدو تنبل پیداشه ورقه منو با دوستم عوض کنه به معلم گفتم : دیر نکرد؟؟؟؟؟؟
معلم : کی
خدا بهم رحم کن حالا جواب این یکی رو چجوری بدم