## hadi3 jooon ##
راستش من یکمی بی حوصلم و اصلا از مسافرت های طولانی خوشم نمیاد درست برعکس خونوادم . یه روز طبق معمول تو اینترنت بودم مامانم اومده بهم میگه: پاشو لباس بپوش میریم خونه خالت . ( تو یه شهر دیگه اس خونشون )
من مخالفت کردم و گفتم نمیام تا اینکه با کلی اصرار راضی شدم .
تو ماشین نشسته بودیم دیدم از اون شهره که خونه خالم اینا اونجاس رد کردیم . به مامانم میگم: پس چرا نرفتیم؟
مامانم: گول خوردی گلم.
داداشم: داریم میریم مسافرت خخخخخ .
بابام: زیاد حرص نخور .
من :(((
اونا :)))
حالا داداشم داره تو ماشین قر میده اهنگ تکون بده ارش میخونه مامان بابامم دست میزندد .
خانواده متفکره ما داریممممم؟؟؟
###@###