خ

خانوم دکتر

@princess.FB · ۱۳۸ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۹ رأی)

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

مامان و بابام برای این که ثابت کنن من آدم تنبلی هستم،
هروقت یه خورده خسته میشم بابام برمی گرده به مامانم میگه:
حرومت دارم اینو به غیر شیرازی شوهر بدی!
مامانم: حالا شیرازی از کجا گیر بیاریم؟
قضیه چی بود؟
من اتاقم یه طبقه بالاست...
یه روز بعد از مدرسه و ناهار که نوبتم بود بلافاصله ظرفای ناهار رو شستم...
مامانم:O از تو بعیده!
منم ترسیدم که بیشتر بهم فشار بیارن دیگه هرروز ظرف بشورم،
گفتم: نه خیرم می بینید دارم می شورم واسه اینه که رفتم بالا درس بخونم دیگه نیام پایین...دیدم به صرفه تره!
باور کنید تو خونواده ما هرچی زرنگ تر کار کنی بیشتر بهت کار میدن...
درست مثه سیندرلا و نامادریش...
واسه همینم من هر وقت ظرف میشورم حتمن یه ظرف رو میزارم...
به خدا به غرغر های بعدش می ارزه شما نمی دونین
آخه فک و فامیله ما داریم؟

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

خونه مامانجون خدابیامرزم،تو حیاطش یه دسشویی داره ازینایی که از دو طرف دسته واسه قفل کردن داره...
سه سال پیش که هنوز زنده بودن،هممون اونجا بودیم ینی من و پنج تا نوه کوچیک تر از خودم بقیه رفته بودن بازار و فقط مامانجون خونه بود...
خدا سر هیشکی نیاره رفتم دشوئی!
کارم تموم شد تا اومدم بیام بیرون پسر عموم( هشت ماه کوچیک ترمه) درو از بیرون قفل کرد!
دشوئی اینا هم هر پنج دیقه یبار سوکس میداد بالا!
صدای دعوا می شنیدم از بیرون
آجیم و دختر عمم داشتن سعی می کردن نجاتم بدن....منم داشتم با شیلنگ آماده دفاع می شدم مهلتم داشت تموم میشد!
یهو دختر عمم زرنگی کرد از پسر عموم اومد درو واز کرد
منم عین یه طوفان سهمگین منفجر شدم با دمپایی(!) افتادم به جون پسر عموم
تا پشت بوم دنبالش کرد بعدم دمپایی رو چنان شوتیدم تو سرش که خون اومد....
گفتم که نوه ی اولم برای همشون احساس مادری می کردم(!)
تا یک ساعت نشستم گریه کردم...مامانجونم اومد گفت عب نداره حقش بود....
مامانجون روز مادره! دلم برات تنگ شده!
روحت شاد و لایکت گرامی....

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
پیام

دقت کردین عید شده فیل فورجوک اون بالا چه قد خوشاله؟
عزیزم ما از حالا غصه گرفتیم که هفته ی بعد به چه حالی بریم سر کار و مدرسه و دانشکاه و فلان و اینا! تو اون بالاهه از اول عید اون بالا یه لنگه پا وایسادی خسته نمیشی؟ فیل بی گوش و دم؟
قبلنا می گفتن بی شاخ و دم...ولی تو ماشالا دوتا عاج داری مسواکم نمی زنی زرد شده....
نچ نچ نچ....
سایتی که نکوست، از لوگویش پیداست.....
آبرو واسمون نزاشتی!

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

پول خوش بختی نمیاره، لامصب خوشبختی رو از بی پولا می دزده می بره برا پولدارا....
بحث سنگین شد صلوات ختم کنید
الکی مثلا چیه بابا؟
صلوات نفرستادی می خوایم مطلبو بگیری؟
عب نداره خودم حال ندارم لایک کنم شمام لایک نکن
صلوات که حال داری بفرستی؟
.
.
.
.
.
.
.
الله اکبر شاخ مذهبی شدم!

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

این قدر من گودزیلا بودم.....خخخخ!
طبق پست های قبل من نوه اولم...
بچه که بودیم...خونه ی فامیل توی عید دیدنی ها من سردسته گروه بود�
یک آشوبی به پا می کردما!
آسایش میرفت از خونه مردم میرفت آسایشگاه یکم آسایش داشته باشه!
بعد صاب خونه میومد می گفت بهتون آمپول می زنما!
با چاقو گوشتونو می برم ها!
بعد که بر بچ می ترسیدن من داد می زدم:
داره دروغ میگه! جرعتشو نداره! بریم ازون بازیا بکنیم حالش جابیاد دیگه دروغ نگه! O_o
ولی دمشون گرم عیدی رو فراموش نمی کردن!
.
.
.
.
.
.
الان خاهرم به خودم رفته!
تو هواپیما نشسته بودیم، یه آقاهه داشت ساکشو میزاشت اون بالا،
گودزیلاخانوم با کمال جدیت بهش گفت:
بشین سره جات کمربندتم ببند....
جاتون خالی طرف کپ کرده بود!
ولی بیچاره فقط گفت چشم!الان می شینم...o_O
خانواده گودزیلا پرور ما: >_<
خلبان:-O
من: ^_^ قربون آجی گل�
خدایا گودزیلا هارو خواهشا در همین حدودا نیگر دار!

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

مامانم تعریف می کنه:
وقتی دو سالت بود مو های کم پشتی داشتی...
یه جا شنیده بودم موهارو از بیخ بزنی پر پشت درمیاد...
ما هم جوون بودیم....
جوگیر شدیم....
من سفت دستو پاتو مثه گوسفند گرفتم....
باباتم با ماشین افتاد به جون کله ات...
جیغ هواااااااااااار....داد بیداد!
همسایه ها :/
خلاصه تا دوسه ماه همه فک می کردن پسری!
من:+_+
پدر و مادر نمونه سال: O_o
خانواده واقعیم:(اینا چون وجود ندارن قیافه هم ندارن)
یونسکو: >_<
شمایی که حال لایک کردن نداری.....
.
.
.
.
عب نداره منم حال پست گذاشتن ندارم ولی پست میذارم

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

*(یا تا آخر بخون یا اگه حوصله نداری بخونی لایک کن بعد برو توروخدا من کلی ذحمت کشیدم)*
اعتراف می کنم ی بار که مریض شد�
دکتره آمپول داد...
منم در دوران گودزیلاییت!
پرستاره بد اخلاق بود....منم لجباز !
چند نفری هم حریفم نبودن...
منم گودزیلایی بودما
دیدم دارن منو شکست میدن..
.تو دلم گفتم: ماذا تفعل یا الهی؟
گفتم من دشوئی دارم(اینو مثه جناب خان بخون..آفرین!)
خلاصه تو راه برگشتن از دشوئی فرار کردم!
از بیمارستان دویدم بیرون
رفتم کنار موتور بابام وایسادم...
بابای بیچارم از در بیمارستان اومد بیرون
منو دید اومد گفت بیا دیگه!
آمپول نزنی می میری ها!
من: بمیرم بهتر از اینه که
اون عجوزه(!) بهم آمپول بزنه!
بابام: ..........
من:کمک!
مردم: O_o
بقیه اشو اشکام امون نمیدن!
من حالا شدم این:
دارن واسه یه عده تنبل
که حوصله لایک کردن ندارن
و خودمم جزوشونم(!)
جوک می نویسم
فردا هم امتحان ریاضی دارم...
آیت ا... مدرسه هستم.
پس نتیجه می گیریم که
خواهرم حجابت!

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

کاملا جدی و واقعی
آهنگ لت ایت گو به ژاپونی:
هوری هاژیمتا یوکیوا
آشیاتو کیشیته
ماشیرونا سکاینی
نی هیترو
واتاشی
کازه گا
کوکورونی
ساسایا کونو
کونو ماماجا
دمه نندتو...
کومادویی
کیزوتسوکی
دره نیمو
ووچیا کزونی
نایاندتا
سوره مومو
یامه یو اووووووو
آرینو مامانو
ساگاتا میسرونویو
آرینو مامانو
جیبوونی نارونویو
نایاتا
کواکو نایی
کازه یو هوکه
سوکوشی موساموکو نایی وا
.....
مدیونی اگه فک کنی از سر بی
کاری نشستم حفظش کرد�
الکی مثلا من جاپونی ا�
جوون مملکتو نیگا کنید عبرت بگیرید...

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

روز سوسکی(!)_ متاسفانه واقعی می باشد _
روز آخر سفر زیارتی بود.
تا اینجاش که کلی خوش گذشته بود
تو نجف بودیم.
تا این که من و مامان شام خوردیم و رفتیم اتاقمون
از خریدامون کلی ذوق زده شده بودیم و اینا
که اومدیم بخوابیم....لحافو زدم کنار
یه چیز سیاهی تودستم بود
تو یک میلیونیوم ثانیه طول کشید تا فهمیدم سوسکه!
انداختمش و جیغ زدم و پریدم اونور
مامانم کشتش....
چشتون روز بدم نبینه..
از تخت ده متر فاصله گرفته بود�
گفتم من دیگ نمی خوابم!
مامانمم از خنده داش میترکید و با گوشیش برا بابام می نوشت قضیه رو
با لب خندوووووووون!منم. داشتم گریه
هی می گفتم مامان دارم سکته می کنم مامااااااان!
جاتون خالی وای فای رایگان
مامانم داشت فقط جزئیات کامللللل با تلگرام می فرستاد!
حالا بابام: سوسکای نجف چه شکلیه؟
من: °_°
مامان:^_^ عزیزم چاق و سیاه و زشت!
خلاصه من جا مامان و مامان جای من خوابیدی�
من به صورت مچاله شده اصن تا صب کمر درد گرفتم...
صب نماز رفتیم حرم....
وسط نماز ی دست کشیدم رو سرم دیدم یه چیز نرمیه!
من سکته رو زدما! فک کردم رتیله!
نگو این گنجیشکای نجف خیلی پررو ان!
هرجور بود نمازو تموم کردم
حالا صبر کنید هنور یه سوسکه دیگه مونده! :-(
رفتیم هتل بعد از صبونه که رفتیم اتاق، چادرم رو دراورد�
رفتم دشوئی، اومدم چادرمو سر کنم که بریم یه سوسکه دیگه
از لاش افتاد!
حالا سوسکه دوید از کنار کفشامون رد شد از زیر در در رفت!
جاتون خالی اصن تا همین حالاشم هر وقت می خوام کفشامو بپوش صد بار می شورمشون!
نخند!
نخند من کل اون روز تمام تنم می خارید نخند!
میگم ببند اون نیشو سرت میاد بدبخت!

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

آخه چرا ب ما دهه هشتادیا میگین گودزیلا؟بابا بزرگ ترین
دهه هشتادی الان پونزده سالشه(حساب کتابم تو حلق حسود)
بگزریم(بگذریم.بگضریم.بگظریم)
عاقا ما بچه بوددیم تو خاله بازی هامون،
عروسکا میشدن بچمون...بدم که میدیدیم بچمون بابا نداره،
ورمیداشتیم یه قبر با فلاکت درست می کردیم....
به عروسکمون می گفتیم این باباته....
کلی هم سرش گریه می کردیم!!! ...°_°
.
بعد الان این دهه نودی ها با د.و.س.ت.پ.س.ر . هاشون
بازی می کنن....
بچه دار هم نمیشن...عروسکاشونو میریزن یه گوشه....
عایا این ها در اینده باید سرنوشت مملکت را به دست بگیرند؟
عایا آخرالزمان شده است؟
سرنوشت ما چه خواهد شد؟
باما همراه باشید تا شاهد عکس العمل صده چارصدی ها باشی�
مامان!!!
منن از این گودزیلا ها می ترسم!!!!!

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

دوستان من الان کربلام. حالا بماند که وای فای مفت گیر اورد�
خلاصه می گفتم....یه معاون خیلی باحال داریم،
خواستم ازش خداحافظی کنم...واس کربلا،
اومد بغلم کرد ماچم کرد(!)
تو رودربایستی گیر کردم، گفتم: خانوم دعا کنید زنده برگرد�
معاونمون:نه مامان...داعش!؟....برو مامان خیالت تخت...
اون یکی معاونمون: چرا نیمدی خدافظی؟زودتر میومدی خوب!
(چنتا ماچ) آلو می خوری بهت بدم؟
شما:@_@
من:°_°
آلو: )

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

یادتونه گفتم بابام گفته تا آخر سال ظرف بشور برات لب تاب می خرم؟
(به پست های قبل مراجعه شود)
.
.
.
.
.
.
این اولین پستمه که با لب تابم میذارم.
بلایکین دیگه شیرینیش می خوام لایک پخش کنم...
پی نوشت: آقا باباها خیلی خوبن این قدر ازشون بدگویی نکنین....
حالا فک نکنین چون برام لب تاب خریده اینو میگم....
من یه دخترم ولی اصن نازنازی نیستم...
اصلا بیشتر از شما پسرا از بابام کتک خوردم...(نوش جونم)
خیلی از دخترام هستن باباشون همه کاری براشون میکنه ولی باز�
میان گیر میدن....
عاقا کتک خوردن از بابا که عب نداره...البت اینم بگم من خیلی زیر کتکاش پوس کلفتم آخم در نمیاد....!
ماکه یه بابا بیشتر تو دنیا نداریم....
بیاید قدرشونو بدونیم...(حال کردید سوتیو.!..جمله دوم جمع بستم خخخخ)
آخ یادم رفت بگم منم خیلی موقه ها تو تابستون زیر کولر خاموش خوابیدم...
تو ماه رمضون....
هععععییی....
بابام که دلش نسوخت به حالم...
مامان بزرگ مرحومم(پست های قبل)
اومد به خوابم بهم ی لیوان خاکشیر داد...
به نظرتون باید قضای روزه هه رو بگیرم؟

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

اینقدر من کدبانو و هنرمندم،
دستکش بافتم برا خودم، خوشگل در اومد، رفیقام هم گفتن
برات کلاف میاریم برا ما هم بباف...(خدابیامرزه مامانجونمو، در پست های قبل اشاره
کردم که بهم بافتنی یاد داد )
خلاصه گفتم کلافتون چه رنگیه؟
اونا(دوقلو ان) با اعتماد به. نفس کامل: قهوه ایه
.
.
.
.
.
.
.
فرداش دیدم برام کلاف خاکستری آورده بودن..
اشتباه هم نشده بود عزیزم، واقعا نمی دونستن خاکستری خاکستیه..
به قهوه ایم می گفتن قرمز. ...لابد دیگه

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

در زمینه آشپزی،
فقط اینو بگم یه بار تو کوکو ابلیمو ریختم....
تو عدسی گلاب ریختم...
به نیمرو قبل از آماده شدن سس گوجه زدم....
پلو بی نمک درست کرد�
سیب زمینی. سوزوندم..
املتم شبیه آش شد.
دوباره تو عدسی گردو ریختم.
یه بارم شیرینی پختم بی نمک...عه چی گفتم! بی شکر!
خلاصه اولاش خیلی گند می زدم..
ولی الان سر شیرینی هام دعواییه ها!
عا راستی اینو جا انداختم:
تو کشک بادمجون هم ابلیمو ریختم..
مدیونید فکر کنید کارام رو از روی قصد و برای ازمابش رو خانواده
انجام دادم....
حس یانگوم درونم شکوفا شده بود دیگع!
لایک: خدا به غذاخورندگان رحم کند....
لایک: بده ما ام بخوریم اگه نمردیم فردام میایم می لایکیم

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

رفتم دشویی عمومی پارک،
تا درو وا کردم، دیدم بچه گربه هه تو چاه گیر کرده...
خیلی ناز بود لامصب سیفید، چش رنگی خلاصه فک کن�
ده ملیونی پولش بود(قیمت دستم نیس)
. قیافش: ^_^[ کمک!]
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چیه میای پایین ؟
سیفونو کشیدم دیگه!
اولا بچه بود
دوما کثیف بود
سوما مورچه ی دانه کش نبود
چهارما داشتم می ترکیدم...
پنجما من از گربه ها متنفرم ..
هرکی حاضر بود گربه هه رو ور داره بلایکه ...
هرکسم حاضر نبود و نیست و نخاهد بود امروز بلایکه
+ فردام بلایکه

ش
شاهزاده آفسا ۱۰ سال پیش
جوک

پنجم دبستان، ساعت نمیدونم چند صبح بود.
معلم چند نفر، از جمله خنگول کلاس رو دعوت کرد برا
افتخار بزرگ درس جواب دادن...
سوال اول از خنگول کلاس :
برای این که کرم آسکاریس تو روده هامون پرورش داده نشه باس چه کار کرد؟
خنگول کلاس :
میوه هارو نشسته نخوریم....
بعد یه مکث طولانی و سکوت مطلق کلاس،
خنگول فرموده اش را ادامه داد:
دشویی نریم...(از توالت بهداشتی استفاده کنیم و در طبیعت.....نکنیم)
حالا ما منفجر شدیم هیچی...
خانوممون نه گذاشت نه برداشت فقط بش گقت:
آخه قربونت برم ....
دشویی نریم که می ترکیم....
ما 0_0
خنگول @_@ یا شایدم :(
معلم •_×
دشویی ^_^
کرم آسکاریس=]