س

سارا

@s for p · ۸ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

C
Carzy Cat ۱۱ سال پیش
جوک

یک اعتراف خیلی بدی میکنم که معملا واسه شماهام پیش اومده :))
عاقا من یه بار که با مادر گرام رفتم بانک مادرم یه شماره گرفت.رفت نشست منم تشنم بود گفتم برم آب بخورم الان میام هیچی دیگه به بهونه ی آب رفتم سر اون دستگاهه.عاقا هی شماره گرفتم ، هی شماره گرفتم.بانکم خلوت بود دو سه نفر بیشتر اونجا نبودم.حالا من هی شماره میگیرم هی میندازم سطل آشغال.خلاصه مامانم که کارش تموم شد خواستیم بریم این بلندگوئه صدتا شماره پشت سر هم اعلام کرد =))همه کارکنا از تعجب شاخ دراورده بودن که چرا هیشکی نیست ولی این همه شماره زده شده =)))))
منم دیگه هرگز به اون بانک نرفتم چون یه بار بعدش رفتم تا جاده چالوس ماموره دنبالم بود خخخخخخ :دی

C
Carzy Cat ۱۱ سال پیش
پیام

عـاقا ما یه روز مهمونی بزرگی تو خونمون داشتیم.حدود 60 نفر مهمون.من رفتم لباس بپوشم.مامانمم دوتا دوستاشو آورده بود بیان کمکش دست تنها نباشه.هیچی یکی از دوستاش داشت دیس به چه بزرگی پلو رو میریخت توی قابلمه مامانم و اون یکی دوستشم داشت ظرف خورشت رو میریخت رو پلوها.
پدرمم رفته بود بیرون خرید.
هیچی تو همین اوضاع زنگ در به صدا درومد.منم جوراب شلواریم گیر کرده بود تو پام نه بیرون میومد نه میرفت تو.توی همین درگیریا بودم مامانمم هی داد میزد سارا برو درو باز کن یهو تلفن زنگ زد!لنگه به لنگه اومدم در اتاقمو باز کنم بیام بیرون یهو یکی پشت در ، در زد!عاقا منم خوردم زمین خلاصه گوشی من و مامانمم زنگ خورد هیچی دیگه یک قابلمه خورشتم همون لحظه ریخت عاقا دوست مامانم جیغ میزنه میگه سوختم منم دستم تو جوراب شلواریم گیر کرده بود نمیتونستم پاشم=))مهمونا هی زنگ میزنن ماداریم اینجا جیغ میزنیم !! ;-)) منم انقدر خندم گرفته بود که نفسم بالا نمیومد.
آخرشم جوراب شلواریم پاره شد نصف فرشم خورشتی شد درم از جا کنده شد.مهمونام کلی داد و بیداد کردن =))))))))))
خدا شاهده هر وقت دور هم جمع میشیم این داستانو تعریف میکنیم کلیم میخندیم !

C
Carzy Cat ۱۱ سال پیش
پیام

آقا یه دوستی داشتم اسمش حورا باروتیان بود.یه بار از طرف مدرسه مارو بردن کاشان.من و حورا قسم خورده بودیم که دور از هم شاد نباشیم(الکی مثلا دوستای وابسته به هم :| ) من رفتم صندلی ته اتوبوس کنار بچه باحالای کلاس نشستم.چون جا نبود.هیچی آقا اینا هی چرت و پرت میگفتن منم غش میکردم از خنده مثلا همین جمله ی یه خره از خیابون میخواست رد بشه بعد نشد رو تیکه تیکه میگفتن ولی اینجوری :
یه .... خخخخخخخخخخخخخ ههههههههه یه یه یه یه خخخخخخخ هاهاهاهاهاهاهااااااا خرههههههههه هههههه خخخخخخخ می خواست خخخخخخخخ و ......
انقدر اینجوری جمله رو ادامه دادن تا بالاخره جمله رو با هزار مسخرگی گفتن .منم که داشتم غش میکردم از خنده یهو چشمم به حورا افتاد که داشت از جلوی اتوبوس میومد طرف من.منم یهو یاد قولم افتادم :|
هیچی دیگه حالا گیس و گیس کشی.عاقا به ولله من نخندیدم اون میگه چرا تو خندیدی.خلاصه نصف بچه ها منو ، نصف بچه هام حورا رو گرفته بودن مارو از هم جدا کنن.عاقا بیخیال شو حورا ، نه بیخیال نمیشم ، سارا رو ولش کن !!!! نه ولش نمیکنم ..... خلاصه اگه فرض کنیم کل اتوبوس 50 نفر باشن 24 نفر منو 24 نفرم حورا رو میکشیدن مارو از هم جدا کنن.منم که دیگه طاقت نیاورده بودم یه دونه خوابوندم در گوش حورا اونم عصبانیییییی هی جیغ جیغ میکرد حالا معلمام اومده بودن کمک.
هیچی دیگه به خاطر یه قسم برادری ( همون خواهری :d ) راننده مجبور شد نگهداره =)) حالا حورا خانوم قهر که تو فلان کردی بیسار کردی =))
هیچی دیگه منم تصمیم گرفتم تو عمرم پیمان برادری همینطوری یهویی نبندم =)))) امیدوارم خوشتون اومده باشه ;)