یک اعتراف خیلی بدی میکنم که معملا واسه شماهام پیش اومده :))
عاقا من یه بار که با مادر گرام رفتم بانک مادرم یه شماره گرفت.رفت نشست منم تشنم بود گفتم برم آب بخورم الان میام هیچی دیگه به بهونه ی آب رفتم سر اون دستگاهه.عاقا هی شماره گرفتم ، هی شماره گرفتم.بانکم خلوت بود دو سه نفر بیشتر اونجا نبودم.حالا من هی شماره میگیرم هی میندازم سطل آشغال.خلاصه مامانم که کارش تموم شد خواستیم بریم این بلندگوئه صدتا شماره پشت سر هم اعلام کرد =))همه کارکنا از تعجب شاخ دراورده بودن که چرا هیشکی نیست ولی این همه شماره زده شده =)))))
منم دیگه هرگز به اون بانک نرفتم چون یه بار بعدش رفتم تا جاده چالوس ماموره دنبالم بود خخخخخخ :دی