k

kangar zehtab

@Argan · ۱۱ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۴ رأی)

k
kangar zehtab ۱۰ سال پیش
جوک

قابل توجه سوتی گیران ‏4jok :
با توجه به اتمام سریال کیمیا ، از این به بعد سریال معمای شاه را در کانون توجهات خود قرار دهید.باشد که رستگار شوید . (جمله رو حال کردی؟! )
+اولین سوتی هم خودم گرفتم: دکتر محمود وزیری داشت توی ماهیتابه تفلون نیمرو میخورد . اون زمان و ماهیتابه تفلون ؟! مگه داریم ؟ مگه میشه ؟!

k
kangar zehtab ۱۰ سال پیش
جوک

و حالا . . .
***بازی کامپیوتری کیمیا :)***
با گرافیک بالا :)
ساخته شده بر اساس سریال کیمیا :|
شما در این بازی نقش کیمیا را بر عهده دارید :)
باید کیمیا را هدایت کنید تا عراقی ها بخورد :|
بعد به سراغ آرش رفته و او را هم بخورد :|
بعد آزاده را پیدا کند :|
بعد مشفق را هم بخورد :|
+در این مرحله یک عینک طلایی بدست خواهید آورد که در مراحل بعد می توانید از آن استفاده کنید ;)

k
kangar zehtab ۱۰ سال پیش
جوک

پسرعمه: آقاي مجري شما منو بيشتر دوس داري يا ماشين عباس آقا رو؟
مجري: معلومه که تورو بيشتر دوس دارم...
پسرعمه: خب خدارو شکر!
مجري: چطور مگه؟
پسرعمه: هيچي...زدم ماشين عباس آقا رو ترکوندم نگران بودم نکنه بخاطرش منو دعوا کني!
مجري(با عصبانيت): بله!؟ زدي ماشين اون بنده خدا رو ترکوندي!؟
پسرعمه: يه اشتباه محاسباتي بود،کبريت انداختم تو باکش ميخواستم ببينم از اگزوزش آتيش مياد بيرون يا نه!
مجري: مثلاٌ اگه آتيش ميومد بيرون چي ميشد!؟
پسرعمه: من خوشحال ميشدم!
مجري: خدايا يه قدرتي به من بده اين بچه رو نزنم!
پسرعمه: خدايا يکم بيشتر بهش قدرت بده،هنوز نميدونه خود عباس آقا هم تو ماشين بود :‎|‎

k
kangar zehtab ۱۰ سال پیش
جوک

کـــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــ
یـــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــ
مـــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــ
یـــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــ
ــــــــــــــــــــا
.
.
.
کیمیاس . از بس کشش دادن اینجوری شده :|

k
kangar zehtab ۱۰ سال پیش
جوک

دیکته داشتیم. دفترم تموم شد . بغل دستیم خواست مث اون تبلیغه یه برگ از دفترش بکنه بهم بده . آقا چشمتون روز بد نبینه ، همین که برگه رو کند معلممون فکر کرد میخواد تقلب کنه، اومد تا میخورد مث سگ زدش :|
بعدشم از مدرسه اخراجش کردن . طبق آخرین خبری هم که ازش دارم معتاد شده شبا تو پارک میخوابه .

A
Argan ۱۱ سال پیش
پیام

ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ حقیقی ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ... ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻳﮏ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩی ﺑﺎ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺧﻮﺩ می ﮐﻨﺪ . ﻣﺴﺎﻓﺮ بدون هیچ ﺣﺮفی ﮐﻨﺎﺭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ می ﻧﺸﻴﻨﺪ .
کمی جلوتر ﻳﮏ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ می ﺩﻫﺪ ﻭ
ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ می ﺷﻮﺩ ﻭ روی صندلی عقب می نشیند.
ﭘﺲ ﺍﺯ طی ﻣﺴﺎفتی، ﻣﺮﺩ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺳﻮﺍﻝ میﮐﻨﺪ : ﻣﻨﻮ می ﺷﻨﺎسی؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﻧﻪ ﺷﻤﺎ ؟!
ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﻣﻦ ﻋﺰﺭﺍﺋﻴﻠﻢ .
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﻭ ﺭﻭ به ﻣﺴﺎﻓﺮ می گوید: ﺷﻮﺧﻴﺘﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ؟!
ﻣﺴﺎﻓﺮ ﭘﺲ ﺍﺯ طی ﻣﺴﺎفتی ﻣﺠﺪﺩﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺳﻮﺍﻝ میﮐﻨﺪ : ﻣﻨﻮ ﻣﻲ ﺷﻨﺎسی؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺟﻮﺍﺏ می ﺩﻫﺪ : ﺍﻟﺒﺘﻪ!... ﻳﻪ ﺍﺩﻡ ﺳﺮﮐﺎﺭی!
ﻣﺴﺎﻓﺮ می ﮔﻮﻳﺪ : ﻧﻪ ﺟﺎﻧﻢ. ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ، ﻣﻦ ﻋﺰﺭﺍﺋﻴﻠﻢ .
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﺩ .
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ که روی صندلی عقب نشسته بوده، ﺑﺎ ﺣﻴﺮﺕ ﻧﮕﺎهی ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮐﺮﺩﻩ و می ﭘﺮﺳﺪ :
ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ! ﺷﻤﺎ ﺑﺎ کی ﺣﺮﻑ می ﺯﻧﻴﺪ ﻭ می ﺧﻨﺪﻳﺪ؟!
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺣﺮﻑ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺎ ﻭﺣﺸﺖ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺭﺍ
ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩﻩ و ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ می ﮔﺬﺍﺭﺩ !
در آن هنگام...
ﺧﺎﻧﻢ ﻭ
ﺁﻗﺎی ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﮑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﻴﺮﻭﺯﻣﻨﺪﺍﻧﻪ ای ﺑﺮ ﻟﺐ ﺩﺍشتند، ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﮐﺶ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺎ ﺭﺍ می ﺩﺯﺩﻧﺪ و de برو که رفتیم . . . !
ﺑﻪ ﺍﻳﻦ می گن ﺧﻼﻗﻴﺖ ﺩﺭ ﺩﺯﺩی :‎|‎
بزن لایکو . . .