ت

تنـهاتـرین تـنها

@D$D$D · ۶۴۸۹ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۳۵۶ رأی)

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

آرزو مُرده ای بودم که بعد از دیدنَت
گفتم تویی آنکه برانَد از دلم تشویش را
دیدمَت آهسته و آرام به دل گفتم بیا
آنکه آرامش دهد، این چَشم آهو هست بیا
نزدیک آمدَت این گرفتار دلِ آشوبِ من
مهربانی دادیَش، آشوب را داد به باد
نمیدانم چه شد مهربانیت تاریخ داشت
رفتی ، دل و باد آشوب کردن به دشت 
دل از من پرسشی داشت، مهربانا کو؟
پاسخش نداشتم تاکنون سکوت و سکوت
از تمام نداری ها تو بودی تک داراییش
تو هم زخمی زدی تازه کردی همه درداش
《کیان _آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

نازک ِ دستان تو نشانده بذر ِ این نهال
مهربان ِ عالم ِ رویایِ من است آری
طاقِ ابروهای تو بر آسمان هفتم است
سایه سار باشد، نهالِ عشق و ایمان آری
آفتاب ِ چشم ِ تو تابش کند با هر نِگه
اندکی زین پرتو ، جان بخشد مسیحم آری
اِنحنا بر لبهایت خالقِ صدها شکوفه
ریشه مستحکم کند کمانِ لبِ تو در خاک آری
در سایه سار چشمِ خویش دستی بکش با لبخند
حیاتِ نهالِ عشق برین مهّم خوش است آری
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

آنقدر دور شدی ،رویا شدی
با تو بودنو یادم رفته
خاطره ی اولین هم صحبتی
تپش تند قلبمو یادم رفته
از لحظه ی اول چه حس داشت�
به تو و چشم تو یادم رفته
کلافگیِ نبود یک لحظه ات
بیقراریِ اون ثانیه هامو یادم رفته
اشتیاق لحظه باز کردن پیامات
اضطراب تو دلمو یادم رفته
خنده های بی علتم در حضورت
حتی تبسمی کوچکو یادم رفته
گذر کرد زمان مثال برق و باد
کنون گردش روزگارو یادم رفته
تزریق شادی از خنده های تو به من
حال، زنده بودنو یادم رفته
دلبستگی و دلتنگی و دلشدگی
دگر نفس کشیدنو یادم رفته
《کیان _آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

کمبود محبتم ولی بعد از تو
به مهربانی دیدن، آلرژی دار�
بیخبری، آگاهم باش گل�
به زخم زبانت، عادت دار�
نکند هیچ گُلی مست و خراب�
به شمیمِ غریبه، وسواس دار�
از تو چه پنهان باشد جانِ دل�
دگر از هرچه رابطه، نفرت دار�
نه بغل نه بوسه نه دو کلام حرفِ علاقه
حکم‌ِ تنهایی ز تاس زندگیَم دار�
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

به خاک رمید، قطار ِ عشرت از ریلش
پازل زندگی دَرهم شده از نبودنش
شبم همچون شَبَهی که کودکی میترسد
رسَد بی هوا ز راه ، نیاید مادرش
آشفته حالان را گاهی دریاب غافل
خُشک به دَر چَشم،هزار پاره شد دلش
دیده بر هم نَرود شب هایِ تنهایی را
حدیث غم خواند هر دَمی، رنگِ رُخَش
روزی که نبودم در این دنیا، بدان دگر
شاد روان شد دلِ من عاقبت از جهنمش
《کیان _آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

کفتری نشسته پشتِ پنجره
ندارد کسی آمارِ وجودش
کسی نبود و نیست حواسش
چه خورد؟ چقد خورد؟ از کدام دست؟
بی آب و دونه، تنها ، بی آشیونه
عمری بوده جَلد ِ دریچه ی اتاقت
قفسی ساخته او لبه ی پنجره ات
رَوَد کُنج چپ و راست پنجره ات
نَشنوی آوایِ جنبشِ پایش را، نِگر
سایه اش فتاده بر شیشه ی پنجره ات
《کیان _آشفته》