﷽
چند نفر به یک نفر نامردان ِ کوفه ای ؟
ذکر اَنَا مَجنُونُ الحُسین ساختَش پیشمرگِ عمو
《کیان_آشفته》
@D$D$D · ۶۴۸۹ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۳۵۶ رأی)
﷽
چند نفر به یک نفر نامردان ِ کوفه ای ؟
ذکر اَنَا مَجنُونُ الحُسین ساختَش پیشمرگِ عمو
《کیان_آشفته》
﷽
تقدیر شد شهادت به گودال کِشد
نرسد به قامت رقیه سادات ِ شما
《کیان_آشفته》
﷽
چارقد کیپ می کند گوشواره را میچسبد
سایه ی نامرد صفتی بر درِ خیمه افتاد
《کیان_آشفته》
﷽
بود نیتِ من بیتی به ادب، روانه از دل به شما
اشکم روانه شد ،قلم به روی کاغذ سَر نداشت...
《کیان_آشفته》
گُفته بودَم چُو بیایی غمِ دِل با تو بگویَ�
تُو بیا قُولِ شَرَف می دَهَمت، لال بِمانَم !
امیرعباس_سوری
آرزو مُرده ای بودم که بعد از دیدنَت
گفتم تویی آنکه برانَد از دلم تشویش را
دیدمَت آهسته و آرام به دل گفتم بیا
آنکه آرامش دهد، این چَشم آهو هست بیا
نزدیک آمدَت این گرفتار دلِ آشوبِ من
مهربانی دادیَش، آشوب را داد به باد
نمیدانم چه شد مهربانیت تاریخ داشت
رفتی ، دل و باد آشوب کردن به دشت
دل از من پرسشی داشت، مهربانا کو؟
پاسخش نداشتم تاکنون سکوت و سکوت
از تمام نداری ها تو بودی تک داراییش
تو هم زخمی زدی تازه کردی همه درداش
《کیان _آشفته》
خنده ام از سرِ صبر و گریه ام از دلِ تنگ
قربان شاعری که سرود دنیا خندیدن نداشت ...
《کیان_آشفته》
نهالِ عشق کاشتی
آبیاریش کردم من
رفتی تنهاش گذاشتی
نگهداریش کردم من
《کیان_آشفته》
باقیات و الصّالحت آیا به گوشَت خـورده است؟
بوسه ای نذر ِ لبانم کُن.. خدا اَجرَت دهد . . .
حسین_سایک
نازک ِ دستان تو نشانده بذر ِ این نهال
مهربان ِ عالم ِ رویایِ من است آری
طاقِ ابروهای تو بر آسمان هفتم است
سایه سار باشد، نهالِ عشق و ایمان آری
آفتاب ِ چشم ِ تو تابش کند با هر نِگه
اندکی زین پرتو ، جان بخشد مسیحم آری
اِنحنا بر لبهایت خالقِ صدها شکوفه
ریشه مستحکم کند کمانِ لبِ تو در خاک آری
در سایه سار چشمِ خویش دستی بکش با لبخند
حیاتِ نهالِ عشق برین مهّم خوش است آری
《کیان_آشفته》
بعدها تاریخ میگوید که چشمانت چه کرد
با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه
موی من مانند یال اسبِ مغرورم ، سپید
روزگار من شبیه کتری ِ چوپان ، سیاه !
آنقدر دور شدی ،رویا شدی
با تو بودنو یادم رفته
خاطره ی اولین هم صحبتی
تپش تند قلبمو یادم رفته
از لحظه ی اول چه حس داشت�
به تو و چشم تو یادم رفته
کلافگیِ نبود یک لحظه ات
بیقراریِ اون ثانیه هامو یادم رفته
اشتیاق لحظه باز کردن پیامات
اضطراب تو دلمو یادم رفته
خنده های بی علتم در حضورت
حتی تبسمی کوچکو یادم رفته
گذر کرد زمان مثال برق و باد
کنون گردش روزگارو یادم رفته
تزریق شادی از خنده های تو به من
حال، زنده بودنو یادم رفته
دلبستگی و دلتنگی و دلشدگی
دگر نفس کشیدنو یادم رفته
《کیان _آشفته》
عشق ستارالعیوب است....
هرچه با من بد کنی......
خوبتر میبینمت......
لیلا مقربی
کمبود محبتم ولی بعد از تو
به مهربانی دیدن، آلرژی دار�
بیخبری، آگاهم باش گل�
به زخم زبانت، عادت دار�
نکند هیچ گُلی مست و خراب�
به شمیمِ غریبه، وسواس دار�
از تو چه پنهان باشد جانِ دل�
دگر از هرچه رابطه، نفرت دار�
نه بغل نه بوسه نه دو کلام حرفِ علاقه
حکمِ تنهایی ز تاس زندگیَم دار�
《کیان_آشفته》
♡دَر مَن سُهرابی ست که از چِشمانِ تو شقایقی ساخته اَست بَرایِ زندگی♡
به خاک رمید، قطار ِ عشرت از ریلش
پازل زندگی دَرهم شده از نبودنش
شبم همچون شَبَهی که کودکی میترسد
رسَد بی هوا ز راه ، نیاید مادرش
آشفته حالان را گاهی دریاب غافل
خُشک به دَر چَشم،هزار پاره شد دلش
دیده بر هم نَرود شب هایِ تنهایی را
حدیث غم خواند هر دَمی، رنگِ رُخَش
روزی که نبودم در این دنیا، بدان دگر
شاد روان شد دلِ من عاقبت از جهنمش
《کیان _آشفته》
کفتری نشسته پشتِ پنجره
ندارد کسی آمارِ وجودش
کسی نبود و نیست حواسش
چه خورد؟ چقد خورد؟ از کدام دست؟
بی آب و دونه، تنها ، بی آشیونه
عمری بوده جَلد ِ دریچه ی اتاقت
قفسی ساخته او لبه ی پنجره ات
رَوَد کُنج چپ و راست پنجره ات
نَشنوی آوایِ جنبشِ پایش را، نِگر
سایه اش فتاده بر شیشه ی پنجره ات
《کیان _آشفته》
افتاده به حوض دلم آن ماهیِ عشقت
فیروزهایی و سرخ چه پیوند قشنگی:)
محمود_افهمی
این ناچیز ِملول، شوریده و خلوت نشین
به سرش صحن عتیق و دلش ایوان طلا
شما ای پادشاهِ کبیر و صغیرم به جهان
اذن نوکریَم رضا شَوید، کِفایت است مرا
《کیان_آشفته》
بیرون نشود عشق توأ�
تا ابد از دل
♡سعدی جان♡