《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

آنقدر دور شدی ،رویا شدی
با تو بودنو یادم رفته
خاطره ی اولین هم صحبتی
تپش تند قلبمو یادم رفته
از لحظه ی اول چه حس داشت�
به تو و چشم تو یادم رفته
کلافگیِ نبود یک لحظه ات
بیقراریِ اون ثانیه هامو یادم رفته
اشتیاق لحظه باز کردن پیامات
اضطراب تو دلمو یادم رفته
خنده های بی علتم در حضورت
حتی تبسمی کوچکو یادم رفته
گذر کرد زمان مثال برق و باد
کنون گردش روزگارو یادم رفته
تزریق شادی از خنده های تو به من
حال، زنده بودنو یادم رفته
دلبستگی و دلتنگی و دلشدگی
دگر نفس کشیدنو یادم رفته
《کیان _آشفته》

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

دل پیش کسی باشد، وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
درحال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی،شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت می شود
عکس من با اخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت می شود
می گذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم می شود دنیای تو
از تمام انچه باهم داشتی�
یاد مـــــــــــــن می ماندو فردای تــــــو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡

F
Farshad ۴ سال پیش
پیام

بی طاقتی این روزها جایی دلت گیر است
بو برده ام از شهر من قصد سفر داری
بو برده ام از عطر مشکوک تنت شب ها
جایی دگر عشقی دگر یاری دگر داری
سردی زمستانی در این گرمای تابستان
لب های بی رنگ و نگاهی بی ثمر داری
آهسته گفتی: دوستت دارم و از لحنت
معلوم شد از من کسی را دوست تر داری

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.