یه وقتی بود که ماهم مثل آخرین بچه متولد شده تو فامیلمون بودی�
یه وقتی لباسمون دو وجب میشد نه مثل الان کتو شلوار چند ملیونی
یه وقتی کل پامون میشد به اندازه انگشت اشارمون نه کفش 41-42-43-44
یه روزی اگه پیشبند نمینداختن رو لباسمون کل لباسمونو گند میزدیم نه حالا که باید ریتم چنگال و قاشق هامون به هم دیگه بیاد
یه روزی اگه پوشکمونو عوض نمیکرد حتی بابامون میگفت بیا این بچه رو جمعش کن بوی گندش خفمون کرد
یه روزی تمام تمام دلخوشی یه مادر این بود که بچش آروم آروم قد بکشه و عصای دستش بشه تو پیری کنارش باشه
نمیخوام بدونم دلیلت برای جدایی چیه،اصلا دلیل برام مهم نیست نه
فقط یه امروزم فرصت داری اگه به هر دلیلی خدای نکرده با مادرت قهری اگه دعوا کردی اگه گذاشتیش خانه سالمندان برو و بیار کنار خودت کنار خانوادت به خدا حیفه اگه این فرشته آسمونی رو کنارت نداشته باشی
به سلامتی مامانایی که میخواستن ما بشیم عصای دستشون اما شدیم ....(خودتون بگید چی شدید)
عیدتون مبارک