m

maryam

@maryamiiiii · ۶۵۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۶ رأی)

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

منم مثل تو مات این قصه ام!!!
تو هم مثل من امشبو دعوتی!!!
درست توو همین ساعت و ثانیه!!!
سزاوار زیباترین رحمتی!!!
توو این حس و حال عجیب و غریب!!!
دو تا بال می خوای که روو شوونته!!!
تو از هر مسیری بری می رسی!!!
تو از هر دری بگذری خوونته.!!!
از این سفره ها معجزه دور نیست!!!
ببین دست دنیا توو دست منه!!!
دعا می کنم تا اجابت بشه!!!
دعا می کنم چون دلم روشنه.!!!
من از عشق بارون به دریا زدم!!!
به بارونو به آسمون دعوتیم!!!
چه مهونی با شکوهی شده!!!
توو این لحظه هایی که هم صحبتیم !!!

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

نگو دلت با من نیست ، نگو از جنسه سنگه
بگو چشمات سر چی ، داره با من می‌جنگه
این از بختِ منه که ، همیشه پای این عشق
یـه جا بایـد بِـلنگـه
نگو بهم محاله ، تورور بدست آوردن
منو میبری با این ، حرفا تا مرز مردن
اشکام از دوریِ تو ، ریختن ندیدی از من
چه آبرویی بردن
عاشقتم.. میدونی ، میتونی ، بمونی کنارمو
بگیری ، غمِ تو ، از روزگارمو
تا ابد ، جونمو ، پای تو میزارمو
دیوونتم.. امشب ، میگم، من با تو رازمو
دوباره ، از نو ، عشقو میسازمو
بمونی ، میگیری ، غمو از این سازمو

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

تکراره.. شبو روزم ریتم تکراره
رفت عشقم منم همون که بی تو بیماره
مدام زندگیش رو تکراره
دله تو سنگ نیست یه دیواره
می باره ، می باره
این چشمم هنوزم به عکسات حس داره
مدام زندگیش رو تکراره
باور کن نشد که با خودم کنار بیا�
عوض نشد مسیر رویاها�
به جون عشقمون به جون لحظه ها�
هرجایی بدون ببین من عاشقم هنوز
دلم دیگه تو تنهایی بسوز
باید که سر کنی شاید بیاد یه روز

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

یه نفر خوابش میاد و واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون ٬ برای فردا نداره
یه نفر میشینه و اسکاناساشو میشمره
میخواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون٬ گم میشه توش
اون یکی٬ اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک
انتخاب هم میکنه ٬ پولشو اما نداره

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

هر ۶۰ ثانیه در اینترنت چه اتفاقی می‌افتد؟
موتور جست‌وجوی گوگل به ۶۹۴۴۴۵ جست‌وجو پاسخ می‌گوید.
بیش از ۶۶۰۰ عکس در فلیکر آپلود می‌شود.
۶۰۰ ویدیو در یوتیوب آپلود می‌شود، که جمعا شامل بیش از ۲۵ ساعت محتوا است.
۵۱۰۰۴۰ نظر در فیس‌بوک ارسال می‌شود.
۷۰ نام دامنه جدید ثبت می‌شود.
بیش از ۱۶۸ میلیون ایمیل ارسال می‌شود.
۳۲۰ حساب کاربری جدید در توییتر ثبت شده و ۹۸۰۰۰ توییت ارسال می‌شود.
برنامه‌های آیفون برای بیش از ۱۳۰۰۰ بار دانلود می‌شوند.
فایرفاکس بیش از ۱۷۰۰ مرتبه دانلود می‌شود.
وردپرس برای بیش از ۵۰ مرتبه دانلود می‌شود.
پلاگین‌های وردپرس بیش از ۱۲۵ بار دانلود می‌شوند.
۱۰۰ حساب جدید بر روی وب‌سایت لینکداین ساخته می‌شود.
۴۰ پرسش جدید در YahooAnswers پرسیده می‌شود.
بیش از ۱۰۰ پرسش در وب سایت Answers.com پرسیده می‌شود.
بیش از ۱۲۰۰ تبلیغ جدید در Craigslist ساخته می‌شود.
بیش از ۳۷۰۰۰۰ دقیقه تماس صوتی توسط کاربران اسکایپ صورت می‌گیرد.

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

صدای پا نبود صدای تق تق شکستن تو بود
غروب خسته بود که من سرم هنوز رو دامن تو بود
صدای پای تو که توی راه راه زبونه میکشید
تمام روحمو برای دیدنت به خونه میکشید..
به مادرم بگین قفس شکسته و پرنده پر زده
به مادرم بگین بهار اومده جوونه سر زده
یه درد مطمعن مفاصل منو کلافه کرده
تمام وزنشو به شونه های من اضافه کرده
غروب رفته بود غروب ِ توی مه غروب ِ تو غبار
غروب بیقرار غروب رو سیاه غروب بی پناه..
به مادرم بگین هنوز خنده هاش رو سر جهازشن
به مادرم بگین هنوز گریه هاش تو جا نمازشن
به مادرم بگین هنوز خنده ها

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
جوک

وقتی همه ی کتاب هاتون رو از بر حفظ کردین و نکته به نکته خوندین، سر کلاس معلم حتی نگاتون هم نمی کنه، کلی بالا و پایین می پرین که به سوالات جواب بدین معلمتون میگه ساکت! اما وقتی لای کتابتون رو هم باز نکردین و می رین ته کلاس اون گوشه می شینید، معلمتون صداتون می کنه که به درس جواب بدید؟!!!!!!!

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

مي خواستم به دنيا بيايم، در زايشگاه عمومي، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بيمارستان خصوصي. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!.......
مي خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ي سر کوچه ي مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ي غير انتفاعي! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه مي گويند؟!...
به رشته ي انساني علاقه داشتم. پدرم گفت: ...
فقط رياضي! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...
با دختري روستايي مي خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بميرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...
مي خواستم پول مراسم عروسي را سرمايه ي زندگي ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روي نعش ما رد شوي. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه مي گويند؟!...
مي خواستم به اندازه ي جيبم خانه اي در پايين شهر اجاره کنم. مادرم گفت: واي بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...
اولين مهماني بعد از عروسيمان بود. مي خواستم ساده باشد و صميمي. همسرم گفت: شکست، به همين زودي؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه مي گويند؟!...
مي خواستم يک ماشين مدل پايين بخرم، در حد وسعم، تا عصاي دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه مي گويند

د
دهقان خل و چل ۱۱ سال پیش
پیام

ﺩﮐﺘﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻓﺖ، ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ پدرت ﺑﻪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻧﯿﺎﯾﺪ ! ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺳﻦ ﯾﮏ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺮﺝ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﺪ بشدت و با سختی زیاد کار میکرد.و ﺣﺎﻻ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭ پدرم ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﺎﻥ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ !! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ؛ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﻭ ﻭ ﺩﺳﺖپدرت ﺭﺍ ﺑﺸﻮﺭ...! ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺑﯿﺎ ﻭ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ.. ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺳﺘﺎﯼ پدﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ .. ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻥ پدرش ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷدت کار برای ﻣﺮﺩﻡ ﭼﺮﻭﮎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻤﺎﻣﺎ ﺗﺎﻭﻝ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺗَﺮﮎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﻟﺮﺯ ﻣﯿﻔﺘﺎﺩ . ﻧﺘﻮﻧﺴﺖ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺩُﺭﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﻬِﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﯼ ! ﻣﻦ پدرﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻢ ..
ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺪﮔي ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ( ﺁﯾﻨﺪﻩ )ﻣﻦ ﺗﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩ !!
فدای تمام پدران پاک سِرشت...

د
دهقان خل و چل ۱۱ سال پیش
پیام

زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود ؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود. کوروش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست ...
اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم...

د
دهقان خل و چل ۱۱ سال پیش
پیام

شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
... استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حما�
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانی�
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است !!!
استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

زمانی مردی تقاضا کرد که بهشت و جهنم را ببیند.وقتی به جهنم رسید،از دیدن مردمی که دور ضیافت بزرگی نشسته بودند کرد.بهترین غذاها روی میز انباشته شده بود.چه جشنی!شاید جهنم آنقدر هم که میگفتند بد نبود!ا
ولی وقتی به آنان که دور میز نشسته بودند،از نزدیک نگاه کرد،متوجه شد که با وجودآن همه غذا،همه از گرسنگی رو به مرگند.می دانید به هرکدام از آنان چوبهای غذاخوری به طول یک متر داده بودند! هیچ راهی وجود نداشت که با این چوبها بتوانند غذا بخورند.هیچکس حتی یک لقمه نحورده بود.واقعا که که چنین نزدیک نشستن به آن همه غذا و ناتوانی در خوردن حتی یک لقمه ،جهنمی بود.ه
سپس مرد به بهشت رفت تا زندگی را در آنجا ببیند. در نهایت تعجب دید که مردمی درست با همان وضعیت دور میز ضیافت نشسته اند. به هر نفر هم چوبهای غذاخوری یک متری داده بودند! ولی آنجا همه با شادمانی مشغول صرف غذاهای لذیذ بودند.ه
ساکنان بهشت... از چوب های بلند برای غذا دادن به یکدیگر استفاده میکردند.ا

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

کوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت هایت را بشناسی و بر آنها تکیه کنی.
کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.
کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.
کوتاه ترین راه بری اینکه نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها ، واقع بین بودن است…
کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ، ببینی .
کوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم ، اعتدال در خوردن است ، نه زیاد و نه کم.

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت كنید
خیر و نیكی بیشتری به شما می رسد،
آن هم از جاهایی كه اصلاً انتظار ندارید.
شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد
كه احساس كنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید !!!