m

maryam

@maryamiiiii · ۶۵۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۶ رأی)

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

دعاي نفرينِ دشمنان :
حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند:
هنگامى كه يكى از شما دشمن خود را نفرين مى‏ كند، بايد بگويد:
أَللَّهُمَّ اطْرُقْهُ بِلَيْلَةٍ لا اُخْتَ لَها، وَأَبِحْ حَريمَهُ
خداوندا؛ او را به حادثه‏ اى (خطرناك) در شب گرفتار كن كه برايش نظيرى نباشد و حريم او را مباح گردان

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

قال رسول الله(ص):
قبر هر روز پنج مرتبه انسان را صدا میزند؛
1_ من خانه فقر هستم با خودتان گنج بیاورید،
2_ من خانه ترس هستم باخودتان انیس بیاورید،
3_ من خانه مارهاوعقرب ها هستم باخودتان پادزهر بیاورید،
4_ من خانه تاریکی هاهستم باخودتان روشنایی بیاورید،
5_ من خانه ریگ ها و خاک ها هستم باخودتان فرش بیاورید.
1- گــــنج: لا اله الاالله
2- چـــراغ: نماز و نمازشب
3- پادزهر: صدقه و خیرات
4- انــیس: تلاوت قرآن
5- فــرش: عمل صالح

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
جوک

شیر یه روز تصمیم گرفت با نامزدش ازدواج کنه
در وسط جشن و در گردهمایی با شکوه شیر ها به مناسبت این واقعه مه�
موش کوچکی با احتیاط زیاد راهی برای خودش پیدا کرد و روبروی داماد وایساد و با صدای رسا و لرزان!! گفت " داداش عزیز ازدواج تو رو تبریک می گم و برای داداش گنده ای مثل تو آرزوی خوشبختی دارم"
یکی از شیر های میهمان غرید که" موش فسقلی تو چطور به یه شیر می گی داداش؟"
موش با احتیاط و به آرامی گفت " با اجازه تو داداش عزیز منم قبل از ازدواج شیر بودم!!"

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

خواب...
دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال
کتاب تعبیر خواب می‌گشتم که مامان صدا زد: «امیرجان، مامان بپر سه تا سنگک بگیر.»
اصلاً حوصله نداشتم، گفتم: «من که پریروز
نون گرفتم.»
مامان گفت: «خب دیروز مهمون داشتیم زود
تموم شد. الان هیچی نون نداریم.»
گفتم: «چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟»
مامان گفت: «می‌دونی که بابا نون لواش دوست
نداره.»
گفتم: «صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید
لواش می‌خرم.»
مامان اصرار کرد سنگک بخرم. قبول نکردم.
مامان عصبانی شد و گفت: «بس کن، تنبلی نکن مامان، حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.»
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه
ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم:
»من اصلاً نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!»
داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار
کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها
رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای
نون، برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد
سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو
شنیدم. اصلاً انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی
پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلاً حقش نبود بعد از این همه
کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلاً با مامان جر و بحث نکرده بودم و
خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی
اما غرورم قبول نمی‌کرد. سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بش�
اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زد�
صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر
کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: «تو
راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ
بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.»
گفتم: «نفهمیدی کی بود؟»
گفت: «من اصلاً جلو نرفتم.»
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم.
فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی
سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما خیلی
دور بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه. هر طوری بود تا اونجا رفتم. وقتی رسیدم،
نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست
قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه
برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم. دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه
غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت
که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه
رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم. وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی
زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه
اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد: «بلد نیستی درست زنگ بزنی؟»
تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه!
یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم: «قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره.» قدر مادرتون رو بدونین

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
جوک

مﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﺎ ﭘﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ
ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ
ﺗﻌﻬﺪﺍﺕ ﺑﯿﻦ ﻃﺮﻓﯿﻦ:
ﻣﻦ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ (ﭘﺸﻪ ﮐﺶ) ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻭ ﺍﻭﻧﺎﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻥ ﻏﻨﯽ ﺳﺎﺯﯼ ﺧﻮﻥ ﻣﻦ ﺭﻭ ﻣﺘﻮﻗﻒﮐﻨﻦ!...
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﺩﻡ ﮔﻮﺷﻢ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰﮐﻨﻦ
ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻩ!
ﺳﺎﯾﺮ ﺗﻮﺍﻓﻘﺎﺕ ﻫﻢ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﺲ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻧﻤﯿﮕﻢ؛
ﺩﻭﺭ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﻫﻢ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﺗﯿﺮ ﻣﺎﻫﻪ و گزینه ها ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻩ!

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

امروز با تمام دنیا قهرم . . .
اما اگر تو صدایم کنی برمیگردم و با همان حماقت همیشگی میگویم جانم . . .
من اینم . . .
زود دل میبندم . . . دیر فراموش میکنم . . .زود میشکنم . . .دیر جوش می آورم . . .
ساده ام . . . میسوزم به بای سادگیم . ..
صبورم اما اگر بروم برای همیشه رفته ام . . .

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

هر که گفته فراموش میشود دروغ گفته است . . .
بهانه آورده است تا شاید خودش را دلداری دهد. . .
فراموش نمیشود . . . تا ابد می ماند قصه ی دلدادگی و عاشقی . . .
حتی اگه متنفر باشی . . . دور شوی . . .سایه اش را با تیر بزنی . . .
باز هم هست . . .
باز هم یک چیزی . . . یک جایی . . .تو را می برد به خاطرات خوب . . .

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

خدایا کودکیم را گرفتی جوانی ام را دادی . . . .
عقلم را گرفتی عشق را دادی . . .
عشق را گرفتی و تنهایی را دادی . . .
خنده هایم را گرفتی و غم را دادی . . .
آرزوهایم را گرفتی و حسرت ها را دادای .. . .
خدایا برگرد . . .
من هنوز نفس میکشم . . .یادت رفت نفسم را بگیری . . .

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

همیشه مهره های سفید برای من بود عشقه من . . .
اما حالا تمام سربازانم سیاه پوشیده اند و منتظر حرکت تو هستند . . .
و تو خیلی راحت گام بر میداری در صفحه ی شطرنجی دلم . . .
ای کاش میتوانستم با یک حرکت تمامش کنم . . .
اما شاه این بازیتنها از چشمان سیاه تو فرمان میبرد . . .
نه از انگشتان بی رمق من . . .

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

ازدستش عصبانی هستی
هرچی باهات حرف میزنه خودتو به نشنیدن میزنی
بعد صدات میکنه چندین بار
نگاهش نمی کنی فقط بهش میگی که باهاش قهری
بلند میشه ازپشت بغلت میکنه توچشمات نگاه میکنه اولش خیلی جدی اما وسطاش خندش میگیره و میگه
توغلط میکنی بامن قهرکنی
ازلحن صداش خندت میگیره
همین برای خوشبخت بودن کافیه اینکه بهت نشون میده طاقت نداره صداتو نشنوه

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

خیلی وقته یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش
3-2 ماه بيشتر زنده نيست
ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي
که هيچگاه به هم نمي رسند
ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست
و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري!

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

به سلامتی خودم که حرفای دلم رو به کسی نگفتم . . .
به سلامتی خودم که کوه درد بودم ولی دم نزدم . . .
به سلامتی تنهایی هام که اصلا دوستشون نداشتم . . .
به سلامتی آرزوهایی که نتونستم لمسشون کنم . . .
به سلامتی عشقی که طالعش به اسم من نبود ولی هنوز دوسش دارم .
به سلامتی شب هایی که توی تنهایی گریه کردم ولی نمیدونستم برای چی ؟
سلامتی من . . . سلامتی تویی که الان اینارو خوندی و یاد عشقت افتادی . . .
به سلامتی تویی که الان دلت گرفت . . .به سلامتی تو رفیق

M
Maryam(๏̯͡๏ ۱۱ سال پیش
پیام

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شو�
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند
و چشم هایش را می بندد و می گوید
من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند
گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هست�
خدایا هر چند دلم را شکستند . . .اما . . می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودن�
و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودن