چقدر دلم ازش گرفته.حتی خودش هم نمیدونه اما چه طور بهش بگم دیگه نمیخوام یه دوست ساده باشم. چه طور بگم از عشقی که شاید جفتمون گرفتارشیم میترسم. اگه بعد ار اینکه عاشق شدی تونستی به کس دیگه ای فکر کنی مطمئن باش از اول عاشق نبودی
@وای چی بزارم · ۶۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۸۳ رأی)
چقدر دلم ازش گرفته.حتی خودش هم نمیدونه اما چه طور بهش بگم دیگه نمیخوام یه دوست ساده باشم. چه طور بگم از عشقی که شاید جفتمون گرفتارشیم میترسم. اگه بعد ار اینکه عاشق شدی تونستی به کس دیگه ای فکر کنی مطمئن باش از اول عاشق نبودی
همه ى ما یك عذرخواهى به احساس خود بدهكاریم...
زمانى كه براى نگه داشتن آدمهاى اشتباه پافشارى كردیم!
آن زمان كه دروغ شنیدیم و سكوت كردی�
جایى كه باید میرفتیم اما ایستادیم!
چیزهایى كه دیدیم و ندیده انگاشتیم!
از هیچ و پوچ رویا ساختیم و ذوق كردیم!
براى فرار از حقیقت لج كردیم و لج كردیم و لج كردیم..
خاموش كن فانوس وابستگىت را..
گاهى چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان به آدمها! معرفتهاى بیجایمان.. مهربانى هاى الكى مان..
بها دادن هاى بیش از حدمان.. تلاشهاى بى مورد براى حفظ رابطه هامان..!
یـه پـسـر هـمـسـایـه داریـ�
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مـن مــيــشـم دخـتـر هــمـسـایــشـون
.
.
.
مـردم شـانـس دارن بـه قـرآن :)))
****************************************
مـخـاطـبـش هـم آقـای مــمــلــی ^______^
ﺍﺯ ﺗﺮﺱ تنهايي ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ
ﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ
ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ .
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ
ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ
ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...
ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ
ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ
ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ.....
********
داشتم یه اشتباه بزرگ میکردم میخواستم جای خالیت رو با یکی دیگه پر کنم اما نشد فقط 5دقیقه نهال یکی دیگه شدم ... اما این حس خیانت بهت ولم نمیکنه... فقط اسمش شبیه تو بود... تا ابد دوستت دارم از خطای 6دقیقه و 45ثانیه ایم بگذر...
کــاش بـودی...
قـول مـیـدم دوبـاره یـواشـکـی عـیـنـکــت رو نـدزدم... خــب چـیـکـار کـنــم زیــاد بــهــت مــیــاد دیــگه...
قــول مــیـــدم دیـگــه کــابــل ایــنـتـرنـت رو قــطـع نـکـنـم بـی ایـنـتـرنـت بـمـونـی... خـب چـیـه مـگـه؟!؟!؟ دلــم مـیـخـواسـت بـبـیـنـمـت دیـگـه ....
پـیـرهـن ســورمــه ایــت رو هــم مـی تـونـی بـپـوشــی ....بـیـخـیـال ایــنـکــه مــن هــوس کــتــک زدنـت رو مـیـکـنـم .... دم گــربــه رو هــم مــیـتـونـی بـکــشــی... لــطــفــــــــا مـحــکــم نـــــــــــــــــــــــه...
حــــالـا مــیــشــه بــــــــــــرگــــــردی؟!؟!؟
“بود” تلخ ترین کلمه ای که میشناس�
کلمه ای برای ترجمه ی تمام حسرت دنیا
“بود” یعنی دیگر نیست
یعنی تو ماندی و حجم سنگین تنهایی
یعنی صدایی که دیگر نخواهی شنید
“بود” یعنی تمام هست هایی که نیست شد
یعنی یک جای خالی
“بود” یعنی دیگر نیست
********************
چقدر باید خودمو سرگرم کنم؟
چقدر خودمو ب بی خیالی بزنم و بگم مهم نیست
چقدر باید زمان بگذره تا فراموشت کنم؟
لعنتی جای خالیت داره ذره ذره آبم می کنه ...
بزار اصلا صاف و پوست کنده بهت بگم: محمد دیگه دارم کم میارم... آره همون
نهال مغرور میگه داره کم میاره... برگرد قول میدم که بگم بهت... قول دخترونه
اگه واست مهمم برگرد...
گـاهـی بـرای تــو چـیـزهـایـی مـیـنـویـسـم...
بـعـد پـاک مـیـکـنـم...
پـاک مـیـکـنـم...
تــو هـیـچ یـک از حـرف هـای مـن را نـمـیـخـوانـی...
امـا مـن..
تـمـام حـرف هـایـم را گـفـتـه ام...
مـیـدانـم کـه ایـن هـا را نـمـیـخـوانـی...
امـا مـن مـیـنـویـسـمـش...
بـرای تــو مـیـنـویـسـم...
آری بـرای دوم شـخـصـی کـه قـلـبـم را ربـوده اسـت...
دوم شـخـص مـفـرد مـذکـر مـن...
لــطـفا بگـذار مـخـاطـب نـوشـتـه هـایـم بـاشـی...
مـخـاطـب کـه تـو بـاشـی...
مـن مـدیـونـم اگـر نـنـویـسـم...
مرد رویاهای دخترانه ام ، بـمـان...
فـقـط بــمــان...
مـهـم نـیـسـت کـه تـنـهـا، سـایــه ای بـاشـی در کـنـج پــنـــجـــره...
هـمـیـن کـه بـاشــی بـرای مـن و دلــم کــافـیـســت...
مـرا هـمـیـن بـس کـه هـسـتی...
گـرچـه بـا مـن و مـتـعـلـق بــه مـن نــــیــسـتـی...
امــــا بـرای مـن هـمـیـن کــلـیـشــه کـافـیـسـت کـه دوسـتـت دارم...
آری دوســـــتــــــــت دارم...
عــاشــق تـر از هــــــــــر عـــاشــق...
لـیـلـی تـر از هـر لـیـلــی...
بــایـد این مــنــی را کــه بـی تـو ایـن هـمـه دلـگـیـر اسـت سـر بـه نـیـسـت کنــم...
شــایـد فـقـط کـمـی راه تـنـفـسـم بـاز شـود...
**************************************
*aida* : سـلام عـزیـزم.. نـظر لطفته ... به انبر دست داداش حامد هم نیاز نیست تعریف میکنم ....
والـا قـضـیـه اش کـه خـیـلـی طولانی و خنده داره ...
ولی تو چـنـد جـمـلـه ایـنـجـوری مـیـشـه کـه یـه پـسـره ی خـل و چـله که یهـــــــو تـمـومـــ زنـدگـیـم شـده....
مـیـگـم یهــــو واقـعـا یهـــــو بــودااااا... از قـضـای روزگـار ایـن جـنـاب زنـدگی ،هـمـسـایـه ی ما هـم مـی بـاشـنـد کـه خـونـه اشـون 24 تا پــلـه و 12 قــدم
فــاصــلـه داره تــا خونـمون... ^______^
هم هـمـسایـه است هم همکار بابامه هم فامیل دورمونه هم تموم زنــدگــی....
کنجکاویت برطرف شد یا بیشتر بگم؟
باید نگاهی دوباره به تقویمم بیندازم… به روزهـــــــــایی که در انـتـظـار سـپـری می شدند تا شاید فردا… تا شـــاید فــــردا…
هزار … صدو بیست هزار… نه… خیلی بیشتر از این ها… هر چقدر که فکر می کنم بیشتر از این ها می شود برای بـهـتــــریـــــن بودنت دلیل اورد و حالا من… منی از جنس غــرور… منی که بـیـگـانـه بود بـا احـــســاس… منی که… منی که حالا دل بسته ام به تـــــو و توان یــک لــحــظــه بی تــو بودن را ندارم… تــــــــــویـــی که با امدنت عــشــــــق را معنا کردی برای قــلـب کوچـکـم… حالا من.... نــــــــه نمیتوانم بگویم مــــــــــن زیرا دیگر منی وجــود نــدارد ...
اینک هرچه هستم سرتا پا تــــــویی.....
*************************
خدا جون......... دل این دیوونه دیگه طاقت نداره..... بس نیست؟.....دارم لبریز میشم دارم از درد میمیرم و از همه بدتر این لبخند قلابیه که اعصابم رو خورد میکنه... این روزا دروغگوی خوبی شدم... چیزی که ازش متنفر بودم.... حالا به همه میگم خوبم... اما خدا جونم خودت که خوب میدونی حالمو .....چه شبایی تا صبح از تنهاییم زار زدم و جز تو و بالشتم که همیشه خیسه هیچکی اشک منو ندید... اما تا صبح میشه همه میگن نهال دیوونه بلند شد الان اینقدر میخندونتمون تا اشکش در بیاد.... اما خدا جونم خودت میدونی که من موقع خنده هام یاد کی می افتم؟... خــدایـــــا خـلاصم کن دیگه بسمه... بـــــســـــــــه...
مـــــــــن...
حــــالــــــا هـــر روز و هــــــر لــــــحــــــظـــه نگــــرانـت مـــــی شــــــوم...
کــــــه چــــــه میـــــکــــــنــــی؟... کـــجــــایــــی؟... در چــــه حــالـــــــــــی؟
پـــنــجــره اتــاقــــــم را بـازمیـــــکـــــنـــم و فـــتریــــــاد میـــزنـم...
تــــنـــهــــایـــیــت بـــرای مـــــن...
غـــصـــه هــایـــــت بـــــــرای مـــن ...
همه بــــــغـــــــض هــــا و اشکـــــــــهــایـــــت بـــــــرای مـــن...
تو فـــــــــقــــــط بــــخــنـــد آنــــقــــــدر بــــــلــنـــد تـــــا مـــــن هــم بـشـــنــوم....
صــــدای خـــــــنــده هـــــــــــایـــــت را....
صــــدای هـــمـیشـه خوب بــــودنـت را...
********************************************
ای قــــدر مــطـلـــق احــــوالـــم خـــوب بـــمــــان.....
حـــــال مـــن بـــا یـــــاد خـــــوب بودنـــت مـــــثــــــبــــت است...
خنــــــــــده دار اســت... نامش دیوانـــــــــــگی اســت وقتی با ســــر انگشتم روی همـــــه بخار ها نامـــــــــــت را نقاشـــــــی میـکنم و خیره اش میشـــوم... و انتظـــــــــار دارم....
تو میان دلتنــــــــــگی هایــــــــم ظاهــــــــر شــــوی...
آنکه می رود فقط می رود
ولی آنکه می ماند درد می کشد،
غصه می خورد،
بغض می کند،
اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد
و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت
آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است
خاصیت عشق یک طرفه.
***************************
دلم تنگه واست... با اینکه فقط 36 قدم باهام فاصله داری اما دلم واست تنگه... پسرک خل و چل دوست داشتنی من تا ابد دوستت دارم.... من تمام دوست نداشتن هایت را به جان میخرم اما تو فقط باش همین...
یکی از برنامه های زندگیم واسه آینده اینه که یه انارو بازش کنم بشمرم،
ببینم چند تا دونه انار واقعا توشه !!! خیلی برام سؤاله …
موز رو شمردم فقط یه دونه توش بود ! -01-
البته موز ارزشش بیشتر از این حرفاست رو سر ما جا داره ^______^
فقط برای تو
میدانی… هیچوقت میانه ی خوبی با مهمان ناخواده نداشتم ولی حالا تو مهمان قلبم شده ای… مهمان قلبم… مهمان؟!… نه نه تو مهمان نیستی… تو صاحب قلب منی!
قلبی که خالی از عشق بود… قلبی مثل یک کویر… اعتراف میکنم که هیچگاه سر از کار چشمانت در نیاوردم. کنار پنجره ی اتاقم ایستاده ام و به ساعت روی دیوار نگاهی می اندازم… به راستی که لحظه های به یاد تو بودن زود سپری می شود… نا خوداگاه یا شاید هم خوداگاه … دستم را روی قلبم میگذارم و می دانم که دیگر خبری از ان کویر بی اب و علف نیست.
*********************************************************
بچه ها میشه واسم دعا کنید؟ تو دو راهی بدی قرار گرفتم.
من قبل عاشق شدن:
پسری که خیانت کنه از نظر من مرده.......
من بعد عاشق شدن:
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل تنهای من همیشه چرا
ناگهان مثل شیشه میشکنی؟
عهد کردی که نشکنی ...
اما ...
بازهم...
هی...
همیشه...
میشکنی...
خسته شدم از زل زدن دائمی به یه پنجره.....
107 روز و 6 سا عت و بیست دقیقه است که ندیدمت دلم تنگ شده واست....
تموم زندگیم تو عکست خلاصه شده... دلیل زندگیم شدی....
من که اصلا عشق رو باور نداشتم پس چرا عاشقت شدم؟؟؟؟
زندگیم به تک تک نفسات بسته است.... هم دارمت هم ندارمت..... عکس کتاب رو هم مثل تو میبینم..... دارم دیوونه میشم.....
کاشکی درست بود این جمله...
«از دل برود هر آنکه از دیده برفت»
عشق یعنی :
از آشپزی و مخصوصا سوپ متنفر باشی... اما چون عشقت مریضه واسش سوپ درست کنی... اون تو بارون با عشقش قدم میزنه و سرما میخوره .. اونوقت تو از نگرانی خوابت نبره و تو فکر این باشی که چیکار کنی که بهتر بشه.......