m

matin

@matin-torbat · ۵۶ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ژ
جوک

حکایت
گوزنی بر لب اب چشمه ای رفت تا اب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کردو نمیتوانست به تندی بگریزد. صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که ازان ها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند.

ژ
جوک

یه روز قرار بود که فردا عصرش خواستگار بیاد خونمون منم رفتم میزای مبلایی که مهمونا روش میشینن رو تمیز کنم دیدم روش یک پارچه مشکی پهنه که یکم نم داره منم رومیزی ها رو جمع کردم و میزا رو با همون دستمال مشکی نم دار گرد و خاکش رو پاک کردم بعد نمیدونم چی شد که دستمال پرخاک رو همون جا جا گذاشتم 10 دقیقه بعدش که خواهرم میخواست بره دانشگاه و عجله هم داشت دیدم مثل مادر مرده ها داره گریه میکنه و جیق میکشه بعد فهمیدم اون پارچه مشکی نمدار مقنعه خواهرم بوده که اتو کرده و پهن کرده که صاف بمونه
خوب من فکرم در گیر خواستگارای فردا بود دیگه دقت نکردم مقنعه یه یا دستمال!!!!!!!!!!!!

ژ
جوک

ما یک معلم زیست داشتیم خیلی کارش درست بود اول چند تا کتاب تست هم ازش به خاطر اینکه ازشون غلط گرفته بود تقدیر کرده بودن
حالا بگذریم معلم زیستمون هم خیلی خوشکل بود هم خیلی به خودش میرسید
بعد عید اومد سر کلاس دیدیم ابرو هاش پره و آرایش نداره فهمیدیم باباش مرده
اقا این وقتی درس میداد دیگه هیچی نمیفهمیدم اخه دیگه ارایش نداشت
دقیقا همون مبحث رو هم تو کنکور نتونستم بزن�
اصلا اونجا بود تاثیر ارایش معلمامون رو توی تدریس وفهم دانش آموزا فهمیدم فهمید�
اره والا

ژ
جوک

ما سال چهارم دبیرستان یک معلم زمین شناسی داشتیم خیلی خوشکل بود بر خلاف تذکرات مدیر مدرسمون همیشه کاملا ارایش داشت یعنی کاملا هاااا
ما با این خانوم زنگ اول کلاس داشتیم هممون زنگ اول توی چرت بودیم این خانوم هم که برامون داشت درس میداد احساس میکردیم یکی از فرشتگان زیبا روی بهشتی داره برامون لالایی میگه تا ما راحت تر بخوابی�
جاتون خالی اصلا یک حالی میداد به جان شما
اصن یه وضعی!!!!!!!!

ب
باب اسفنجی ۱۳ سال پیش
جوک

یک روز سرکلاس ایین زندگی بودیم استادمون تموم کتاب رو حفظ کرده بود میومد حرف میزد بسیار بسیار کلاس خسته کننده ای بود.
یک روز یکم دیرتر رسیدم ته کلاس پر شده بود منم مجبور شدم یک ردیف جلو تر بشینم از قضا استاد وقتی اومد زاویه میزش رو تغییر داد طوری که من در تیررسش بودم. منم بعد از حضور غیاب هدفونم رو گذاشتم توی گوشم زیر مقنعه داشتم با صدای بلند اهنگ گوش میدادم و چشم تو چشم استاد دوخته بودم طوری که فکر کنه دارم گوش میدم یک لحظه دیدم استاد داره تو چشمام نگاه میکنه و هیچی نمیگه بعد دیدم همه کلاس دارن به من نگاه میکنن نگو که استاد ازم سوال میپرسه و من نمیشنوم بعد هم اخراج از کلاس
هیچی دیگه ترم بعد با یک استاد دیگه بر داشتم :))))))

m
matin-torbat ۱۳ سال پیش
جوک

امروز اومدم تو 4جوک دیدم هنوز آپدیت نشده رفتم یک چرخ دیگه تو اینترنت زدم وقتی دوباره برگشتم دیدم تازه تازه آپدیت شده هنوز تعداد همه لایک ها0 بود انقد ذوق زده شده بودم که نگو
یک لحظه احساس کردم کریستف کلمبم من امدم امریکا رو کشف کردم یا احساس اولین نفری که پا گذاشته روی ماه رفتم واسه گودزیلامون تعریف کردم میگه عقده ایه بی جنبه یعنی 30ثانیه خنده رو لبام خشک شد!!!
لایک=دوست دارین مثل من اولین نفری باشین که به اپدیت سایت میرسین
لایک= دوست دارین گودزیلاتون رو بکشید
لایک= دوست دارید کریستف کلمب باشید