خاطرات یکی از دوستان:
یادم میاد بچه بودم نوشابه خورد�
تو مهمونی از تو دماغم اومدبیرون همه حالشون بد شد :(
منم دماغم می سوخت مشتمو کوبیدم زمین
خورد تو قاشق, قاشق پرت شد تو صورت بابا بزرگ�
دندون مصنوعیش افتاد تو سوپ دیگه همه از پای سفره در رفتن=))