سلام ب همه
عید همه مبارک
آبجی هیلدا عید شما ویژه مبارک
برات دعا کردم و بیادت بود�
داداش امیر طاها
واقعا خوشحال شد�
از صمیم قلب امیدوارم خوشبخت بشی
@yashna · ۳۲ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
سلام ب همه
عید همه مبارک
آبجی هیلدا عید شما ویژه مبارک
برات دعا کردم و بیادت بود�
داداش امیر طاها
واقعا خوشحال شد�
از صمیم قلب امیدوارم خوشبخت بشی
وای داداش حبیب عزیز
کانونتون عالیه
انقده خوشحال شدم بابت دمپاییت:))
داداشی چقد پاهات گندس!!،اینا کوچیکت شدن؟؟!پای من ک توشون گم میشن:)
خب بچه ها از این ب بعد هرکی شولوغ کنه (من مبصرم!) دمپایی رو در میارم و میگم:
من مامور مخصوص داداش بزرگ�
احترام بگذارید
ساااااااااااااااااااااااکت!:@
(بی جنبما)
گوشیم زنگ میخوره
نوشته "مخاطب خاص"
خودمم نفهمیدم چجوری همه چیمو جم کردم و سه سوته از کلاس زدم بیرون
داره برف میاد شدیییییید
همه دارن میدوئن و با تعجب ب من نگاه میکنن ک چ آروم و بی تفاوت�
آخه صداتو ک میشنوم دیگه هیچی نمیفهمم و انگار رو ابرا�
2ساعته داریم حرف میزنیم؛ هوا انقد سرده ک دیگه دستامو حس نمیکنم نمیذارم لرزش صدامو بفهمی
من همه راهو پیاده اومدم تا با تو حرف بزنم و نذاشتم تو بفهمی.
دیگه هیچکس تو خیابون نیست
(بماند ک شبش تو بیمارستان خوابیدم و بازم نفهمیدی)
ولی بی معرفت این آخریا میگفنی میخوام فوتبال ببینم نمیتونم اس بدم...
داداش کیان ی کلاه گنده کشیدم با ی سر کوچولو ک رفته تو کلاه و پیدا نیست و{کچله:)} و ی قیافه اخموی مهریوون و دوتا کفش گنده و یه شیلنگ آتش نشانی تو دستات.کلا خوشگل بود و ی کم ترسناک تا حساب ببرن ازت
سال نوت مبارک
سلام به همگی
من ک عید ندارم،ولی عید همتون مبارک
امیدوارم ب آرزوهای قشنگتون برسین
راستی داداش حبیب دمپاییتو ک ندادی لااقل ما رو جزء این کانونتون بکنین:)
برای kakol
کاکلی جون با تاخیر
تولدت مبارک
برای ایستکلی
و برای نسیم تهران هست�
بنده اینجا با اینکه کسی نیستم ولی ب شما توجه کردم و ازتون حمایت کرد�
برامون همش پست بذارید
سال خوبی داشته باشید
و موفق باشید
برای داداش اسی69
اگه برای قسمت اس هاس ارسال شده و رو اون دایره سبز ک نوشته لینک بزنی شماره پستت میاد داداش (واس راحتی کار شما ک گفته بودی)
در ضمن پست حجابت عالی بود، فوق العاده...
مرسی
حتمن بخونیییید
دیدین ب بچه ها ی کارتی میدن و بهشون میگن همیار پلیسن؟؟
منم واسه خودم ی کارتی درست کردم و عکس D$D$D عزیز :)) رو روش کشیدم و شدم همیار آتش نشان
ب همتون گفته باشما؛
اولا ک از الان تا چارشنبه فقط باید واس داداش کیان دعا کنید ک سالم وسلامت باشه
دوما باید مراقب خودتون باشید و شیطونی نکنید و ب همه توصیه های ایمنی رو بکنید
بعدشم من خودم شخصا هرکی کار خطرناک بکنه رو (بجای داداش کیان مهربون) با دمپایی ابری خیس داداش حبیب ب خدمتش میرس�
و در آخر بازم از خدا میخوام ک مواظب داداش کیانم و (همه خواهر وبرادرای 4جوکیم) و ((همه)) باشه
دیگه سفارش نکنما
برای Gharibe
دوست عزیزم من برات پست گذاشتم ک تائید نشدن (و یا ندیدی)
من پستاتو خووندم از حرفی ک دیشب گفتی ناراحت شدم،دیگه نبینم قهر کنیا
اینجا ما ی خانواده ایم. اگرم کسی ج نده همه با هم همدردیم و همو ی جورایی درک میکنیم و دیگه تهنا نیستیم.و از گفتن حرفامون ب خونوادمون (4جوک) آروم میشی�
من ک خودم شخصا از این ب بعد سراپا گوش و درخدمت�
منتظر پستات هستم
داداش مهدی 100 در 100مخ
ناراحت نباش، من همیشه میگم خدا خودش اون بالا حواسش ب همه هست، مطمئن باش هیچ اتفاقی نمیفته
صداقت خوبه ولی اینجور مواقع صلاح اینه ک ب رو خودت نیاری و بگی نه
ولی اگ جات بودم احسانو خفه میکردم
مرسی ب صبوریت، ادامه بده همینجوری. آینده روشنه
وبرای gharibe
عزیزم، همیشه درددل کن تا اروم شی وسبک، داستانت ناراحت کنندس ولی صبور باش و ب خدا توکل کن
شما تقاص پس نمیدی چون بخاطر پدرو مادرت اینکارو کردی
ولی همیشه برای عشقت دعا کن
داداش امیر طاها
منم میگم باید راستشو میگفتی ولی خداییش منم جای نگین بودم اولش ناراحت میشدم و قبول نمیکرد�
ولی ب نظر من غصه نخور داداشم، خدا حواسش هست بهت وحشتناک، دیگم هیچی بهش نگو. بذار تا خودش اروم شه وفکر کنه و اگ تونست قبول کنه ولی شما دیگه اصرار نکن
راستی مشهد رفتی واسمون دعای ویژه کن
نشسته بودم تو پارکینگ خونمون ی کوه ازمواد محترقه ریخته بودم داشتم چیزای خفن درست میکردم واسه چارشنبه سوری. ی دفه ی دودی اومد و یهو بابا آتش نشانی (داداش کیان مهربونم) ظاهر شد. با اون کفش و کلاه خوشجلش. ی داد زد گفت مگه نگفتم اینا خطرناکه
بعدش ی مشت زد تو سرم و گفت دیگه تو 4جوک نبینمت وناپدید شد...
بجون خودم دیشب خواب دیدم، چقد ناراحت شد�
وای بچه ها بخدا من بدجور معتاد شد�
خیلی بی جنبم.انقد ک شب تا صبم نمیتونم ولش کنم وبخواب�
رفیق تنهاییمه. درد وغممو یادم میره و آروم میشم باهاش وپرواز میکنم، میرم تو رویا
همش ی گوشه ازخونه میشینم و...، پاش ک میشینم همش فین فین میکنم، انقد ک ی وقتایی چرتم میبره. چشام تو رفته بدجووور.دیگه مامانمم فهمیده، کلی حرص میخوره
میخواد ترکم بده ولی عمرا اگ ترکش کن�
آخه مگه میشه فورجوکو ترک کرد
سلام ب خانواده بزرگم 4جوکیا تموم خواهرا و برادرام(خونه دومم)
خوش ب حال همتون
امروز اومدم تو "پاتوق" دیدم خداییش چقد حال و هواش فرق داره با "تنهایی". ولی حس کردم من اصلا نمیتونم پاتوقی باشم یا جوکا وخاطرات خنده دار، فقط میخونمشون وتلخ میخند�
باور کنید اگ ی بخش دیگه بذارن وحشتناک تر از تننهایی مثلا "مرده ها" یا "مرگ" اونجا بیشتر جامه
با اینکه عاشق پستای عاشقونه وتنهاییم میخونم گریه میکنمو لذت بخشترین کار روزامه، ولی از اینکه میبینم دوستامون مث داداش کیان مهربونم، لابستر و مسیحا (کلا هرکی تو تنهایی بوده) اینجان وحال و هوا وفضای بهتری دارن از صمیم قلبم براشون خوشحال میشم.
ولی بالا غیرتا واسه خواهرتون دعا کنید که خودشو زندگیشو دوباره پیدا کنه و حرف زدنو خندیدنو دوباره یادش بیاد (من مدتهاست نخندیدم وباکسی حرف نزدم)
مخلص وغمخوار وکوچیک همتون...
برای داداش D$D$D
واااااااااااااااااااااای بخدا سکته رو زدم تا این پستتو تا ته خوندم، جون به لب شد�
داداش D$D$D ما مواظب خودمون و عزیزامون هستیم. تورو خدا شما هم مراقب خودتون باشین
اینجا ی جماعتی شما رو دوس دارن و چشم انتظارتن. از امروز ب بعد سر همه نمازام واست دعا میکنم
ولی واقعا با این شغلی ک دارین دمتون گرم و ی خسته نباشید جانانه براتون که انقد زحمت می کشید
کجای دلم بودی، وقتی شب امتحان بجای درس خواندن شعر میسرودم برایت
به کوچه ای وارد شدم که پیرمردی از آن خارج می شد
پیرمرد گفت:نرو بن بست است
گوش نکردم و رفن�
بن بست بود،برگشتم.به سرکوچه که رسیدم پیر شده بود�
میگفت عاشق صدامه، صدای خنده هام، شب تا صب نمیذاشت بخوابم که دلش واسم تنگ میشه
ولی موقع رفتن حتی نخواست صدامو بشنوه
!!!!!
شاید ترسیده گریه کنم و باز دلش به رحم بیاد
یادش بخیر
از ی دختر بی حجاب ی فرشته چادری ناز ومعصوم ساخت میگفت نمیخوام کسی نگات کنه
ولی الان که رفت حتی ی لحظم به این فک نکرد که فرشته کوچولوشو گذاشته واسه یکی دیگه و رفته، نمیدونم اونهمه غیرت ی دفه کجا رفت؟؟!