رفت بخواب و زتنش رفت تاب
دید مه روی پدر را بخواب
دست زد و روی پدر بوسه داد
پیش پدر لب به شکایت گشاد
کای پدر ای مهر تو سودای من
رفتی و از جور بدان وای من
رفتی و ما زار به دوران شدی�
دست خوش فتنه عدوان شدیم
@doll · ۲۶۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶۲۸ رأی)
رفت بخواب و زتنش رفت تاب
دید مه روی پدر را بخواب
دست زد و روی پدر بوسه داد
پیش پدر لب به شکایت گشاد
کای پدر ای مهر تو سودای من
رفتی و از جور بدان وای من
رفتی و ما زار به دوران شدی�
دست خوش فتنه عدوان شدیم
بابا کجا شد با وفا عموی�
بابا کجا شد اکبر نکوی�
بابا کجا شد قاسم مه روی�
کو عون و چون شد جعفرت ای بابا
بابا کدامین مرتد ستمگر
ببریده حلق نازکت ز خنجر
بابا کدامین ظالم بد اختر
ببریده از پیکر سرت ای بابا
اکنون که نیامد ز سفر ماه منیر�
خوب است در این گوشه ویرانه بمیر�
با من نزند حرف، کسی چون که یتیم�
از من نکشد ناز کسی چون که اسیر�
امروز یزید هر چه دلت خواست ستم کن
زیرا تو امیری من مظلومه اسیر�
بر محکمه عدل خدا نگذرم از تو
آنجا تو اسیری من مظلومه امیرم
بابا بقربان سرت
می میرد امشب دخترت
پدر فدای سر نورانیت
سنگ جفا که زد به پیشانیت
بابا بیا که دل به امید تو بسته ا�
در انتظار دیدن رویت نشسته ا�
تا که نشان دهم رخ نیلی،مرا ببر
امشب به نزد مادر پهلو شکسته ام
قربان زخم حنجرت ای بابا
گردد سکینه دخترت ، اى بابا
بابا چرا سر در بدن نداری
بابا چرا بر تن کفن نداری
بابا چرا با من سخن نداری
رنجیده از من خاطرت ،ای بابا؟
بابا سرت را از جفا بریدند
بابا تنت در خاک و خون کشیدند
ای مهر تو بهترین علایق
جان ها به زیارت تو شایق
ما را نبود بجز خیالت
یاری خوش و همدمى موافق
بیماری روح را دوا نیست
جز مهر تو ای طبیب حاذق
روزی که دمید نور خلقت
رخسار تو بود صبح صادق
از داغ تو شد جهان عزادار
زیرا به تو عالمی است عاشق
ای یادگار مادرم ،ای مهربان برادر�
آهسته رو ، آهسته رو
کرده وصیت مادرت ، تا من ببوسم حنجرت
در وقت میدان رفتنت، آهسته رو آهسته رو
صبری نما تا خواهرت قرآن بگیرد بر سرت
در وقت میدان رفتنت، آهسته رو ، آهسته رو
سر نعش حسین زینب به زاری
بگفتا ای برادر سر نداری
به قربان لب خشکت برادر
مگر عباس آب آور نداری
تو بودی وارث ملک سلیمان
چرا انگشت و انگشتر نداری
به کهنه پیرهن کردی قناعت
چرا آن پیرهن بر تن نداری
سر نعش حسین زینب به زاری
بگفتا ای برادر، سر نداری
قاسم که گل خوشبوی باغ حسن است
در صحن چمن، چشم و چراغ حسن است
در ماتم او به صحنه عاشورا
از بهر حسین ،تازه داغ حسن است
پریشانم برای تو عمو جان
شود جانم فدای تو عمو جان
چرا آنقدر در این صحرا غریبی
مگر قاسم نداری ای عموجان
دگر راهم بده در این جهادت
ندارم حاجتی غیر از شهادت
ای عمو قاسم جانباز من�
بعد اکبر به تو همراز من�
جان من در تب و تاب است عمو
حنجرم تشنه آب است عمو
لبم از سوز عطش خشکیده
جگرم غرق بخون گردیده
چون حسین این همه شور از او دید
بهر ایثار و سرور از او دید
گفت:زیبا گل باغ حسن�
برو ای لاله سرخ چمن�
لطف معبود نگهدار تو باد ........ قاسمم دست خدا یار تو باد
زینب ای دختر والای علی
ای تو آئینه سیمای علی
زینب ای دختر کبرای علی
وی شهامت ز وجود تو جلی
زینب ای خواهر ممتاز حسین
همه جا همدم و همراز حسین
خودم دیدم که صحرا لاله گون بود
زمین از خون یاران غرق خون بود
خودم دیدم فضای آسمان ها
پراز انا الیه راجعون بود
خودم دیدم که نور چشم زهرا
جراحات تنش از حد فزون بود
کنار قتلگاه آمد به یاد�
که بی خود گشتم و از پا فتاد�
به رگهای برادر بوسه داد�
به جای مادرم زهرا حسین�
در بلاغت چون علی و در صبوری چون حسن
در شهامت چون حسین و در حیا چون مادر است
از کمال علم و تقوا شد عقیله نام او
همچو زهرا از همه زنهای عالم برتر است
دهید اندکی اهل کوفه امان�
که تا بر حسینم سلامی رسان�
سلام ای حسین ای فروغ محبت
ببین مسلمت را به وادی غربت
مبادا ای پسر عم به کوفه بیایی
که خود را گرفتار کوفی نمایی
در اول به من عهد و پیمان ببستند
ولی زود آن عهد و پیمان شکستند
ای آنکه آمالم توئی
مستحضر از حالم تویی
مولا پر و بالم تویی، ادرک حبیبی یا حسین
ای مکتب جاوید من
ای رهبر توحید من
ای قبله امید من ، ادرک حبیبی یاحسین
جان مرا جانان حسین
هجر مرا پایان حسین
درد مرا درمان حسین ، ادرک حبیبی یاحسین
ای طوعه من غریبم، بی یار و غم نصیب�
من مسلم عقیلم ، من نائب حسین�
ای زن مرا ز احسان ، مهمان نما به آبی
این قلب تشنه ام را، با آب ده جوابی
رحمی نما به حالم ، گر پیرو کتابی
تحصیل کن تو ای زن ، با این عمل ثوابی
خشنود گردد از تو آن شاه عالمین�
من مسلم عقیلم، من نائب حسینم
محراب جانم ابروی توست
چشم امیدم سوی توست
مرغ دلم در کوی توست
جانم حسین ، جانم حسین
کی میشود خون خدا
آئیم بسوی کربلا
بوسه زنیم قبر تو را
جانم حسین ، جانم حسین
.................یا ثارالله..............
خاک تو مرا مهر نماز است حسین جان
سوی تو مرا دست نیاز است حسین جان
کن قسمت ما از کرمت کرببلا را
کین دل همه در سوز و گداز است حسین جان
نزدیک تر از هر که تویی در دل عشاق
راه حرمت گرچه دراز است حسین جان
نومید نگردد کسی از لطف و عطایت
خوان کرمت بر همه باز است حسين جان
راز دل خود را به که غیر از تو بگویم
ما را چه کسی محرم راز است حسین جان