به بچه ها خبر بدید، دیگه نمیاد بابامون
پرپرشدن همه گل ها ، به خون نشسته باغبون
اسب قشنگ بابامون ،به خیمه پرخون اومده
چشماشو خون گرفته و با روی گلگون اومده
بیاین به ذوالجناح بگیم، چرا چشات خونی شده
بگیم مگه بابای ما لب تشنه قربونی شده
@doll · ۲۶۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶۲۸ رأی)
به بچه ها خبر بدید، دیگه نمیاد بابامون
پرپرشدن همه گل ها ، به خون نشسته باغبون
اسب قشنگ بابامون ،به خیمه پرخون اومده
چشماشو خون گرفته و با روی گلگون اومده
بیاین به ذوالجناح بگیم، چرا چشات خونی شده
بگیم مگه بابای ما لب تشنه قربونی شده
هر کی گوشش به سخن های منه
دیگه از تشنگی فریاد نزنه
عقده دارم ، دلم از غصه پره
مگه یه بچه چقدر آب می خوره
به گوشم آید از میدان صدای اکبرم زینب
حرم را لاله باران کن برای اکبرم زینب
مرا ذکر علی بر لب، علی بابا صدا میزد
خودم دیدم میان خون جوانم دست و پا می زد
سرشگ از دیده باریدم به موج خون قمر دید�
بنالید ای بنی هاشم که من داغ پسر دیدم
علی افتاده خاموش و سخن با ما نمی گوید
سراپا گوشم اما او دگر بابا نمی گوید
خدایا من پدر هستم جوانم رفته از دست�
دگر دست از جهان شستم،دگر لب از سخن بستم
کوچه کوچه ی کوفه،بوی عطر خون دارد
عاشق تو ای مولا ،چهره لاله گون دارد
از غمت پریشان�
در ره تو قربان�
ای حسین حسین جان�
کعبه بوسه میگیرد ،از لب گهر بارت
من طواف خون دارم،در هوای دیدارت
ای حسین حسین جانم
من یوسف بازار حسین�
من،یار وفادار حسین�
دارم هوای تو
گریم برای تو
جانم فدای تو..............مولانا یاحسین
در کوفه غریب و بی معین�
شد آب وضو خون جبین�
خواندم نماز خون
در محراب جنون
با روی لاله گون...........مولانا یاحسین
ای، مولا حسین جان یاحبیبی
از کوفه رسید بوی غریبی
دو دستم بسته است...
آهم آهسته است...
فرقم شکسته است...
مولانا یا حسین
در راه تو جان را فدیه کردم
دو فرزند خود را هدیه کرد�
هستی تو رهبرم...
مولا و سرورم ...
دلدار و دلبرم.... مولانا یا حسین
شب اول محرم_ورود حضرت مسلم
عشقت آخر بدنم را به سردار کشید
تن پاکم به سوی کوچه و بازار کشید
ای حسینم،نظری کن به سوی بام و ببین
از کمر خنجر خود،قاتل خون خوار کشید
نسخ شد قصه عشاق به جهان
خط بطلان به همه ، مسلم بی یار کشید
دوباره شور نام تو سرزند از نوای من
دوباره یاد تو دهد اشک به دیده های من
خاکم و گنج مهر تو ارزش من بهای تو
ولای تو گوهر عمر و هستی و بقای تو
تو گر هدایتم کنی به دیگران چه حاجتی
عنایتی عنایتی عنایتی عنایتی
محرم ت که میرسد سینه کباب می شود
چشم ز اشک دم به دم خانه خراب میشود
ای که فرشته می نهد سر به قدوم زائرت
قبر تو کربلا ولی عرش ،حریم حائرت
خدا کند که بر من خسته ، دمی نظر کنی
سوز و گداز این دل شکسته ، بیش تر کنی
فریاد یا محمدا
حسین رسیده کربلا
ای ناقه ها آهسته تر
فاطمه گردد بی پسر
سقا شود بی دست و سر
واویلتا از این سفر
در این سفر سرها شود
لب تشنه از پیکر جدا
در این سفر اصغر شود
در یاری بابا فدا
در این سفر پرپر شود
گل های بستان خدا
در این سفر آتش فشان
خورشید عاشورا شود
در این سفر بانگ عطش
در خیمه ها برپا شود
چشم غزالان حر�
از تشنگی دریا شود
........فریاد یا محمدا. حسین رسیده کربلا.....
در این سفر افتد به خون
عرش خدا را قائمه
بر دیدن صحرای خون
آید ز جنت فاطمه
گاهی کنار قتلگه
گاهی کنار علقمه
خون می فشاند از بصر
گیرد حسینش را به بر
رو سوی میدان رفتی و جان بردی از تن من
دیگر تک و تنها شدم بین سپاه دشمن
آهسته تر حبیبم،بنگر که من غریبم، من بی کسم در بین لشکر
لب تشنه رفتی سوی میدان آمدی دوباره
لب تشنه تر گردیدی و می سوزی ای ستاره
با آن زبان سوزان ، آتش زدی تو بر جان، گردیده ای لب تشنه پرپر
آن که در عشق تو شد سخت گرفتار من�
وانکه گردیده به دور تو چو پرگار من�
آن که بر ضد ستم کار خروشید تویی
وانکه مردانه تو را گشت هوادار منم
لب تو واکن منو دل خوش کن
آتیش دل و بیا خاموش کن
کجا رفتی ای یوسف لیلا
حرف بزن اکبر برای بابا
تو دلم دارم،یه غم دائ�
رو تن گل نیست یه جای سالم
افتادم از پشت فرس
عمو به فریادم برس
عمو شنو فغان من
شکسته استخوان من
ای داغ غمت لاله باغ دل ما
نام تو رقیه جان چراغ دل ما
دل سوختگان غم خود را دریاب
بگذار تو مرهمی به داغ دل ما
ای غنچه خونین من
دیگر نمی گویی سخن
ای گل من از چه تو پژمرده ای
بلبل من از چه تو افسرده ای
ز مادرت تاب و توان برده ای
ای لاله سرخ چمن
دیده چرا ز مادرت بسته ای
قامت من ز هنجر بشکسته ای
عجب تو را حرمله سیراب کرد
مرا ز هجران تو بی تاب کرد
در آن شب شام را شوری دگر بود
تو گویی شام عاشوری دگر بود
سه ساله دختری چون ماهپاره
فرو می ریخت از چشمش ستاره
طواف شمع چون پروانه می کرد
به دستش موی بابا شانه میکرد
سر روی پدر را پاک میکرد
برایش عقده دل باز میکرد