س

سعيد

@Saeid seVen · ۷۶۷ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۸۲ رأی)

ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
من: "باباااااااااااا...منو دوست داري؟‏"‏
بابام: "آره پسرم‏...‏"‏
من: "حالا كه دوسم داري پس 30 تومن پول بهم بده‏!‏‏"‏
بابام: "اي پدر سوخته ي ناقلا...بيا بگير‏"‏
سه روز بعد:‏
من: "باباااااااااااا...منو دوست داري؟‏"‏
بابام: "نه‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏
من: "پس 50 تومن بهم بده؛ ميخوام برم معتاد بشم پول ندارم‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏
بابام: (!_!)

ه
جوک

نصيحت هاي معكوس سعيد:‏‏
بعضي وقت ها هست كه احساس ميكني عشقت بهت كم توجه ميكنه؛ بهت بي محلي ميكنه و تو اصلا از اين وضع خوشحال نيستي...‏
ميخواي هر جور شده اين اوضاع تغيير كنه..‏.‏
ميخواي همه چيز مثل اولش بشه...‏
اگه در همچين شرايطي قرار گرفتي؛ بايد يه روز كه پيش عشقت نشستي ساعت گوشيتو تنظيم كني تا 5 دقيقه ديگه زنگ بخوره. بعدش گوشي رو برداري و وانمود كني داري با مخاطب خاص خاص خاصت صحبت ميكني...‏
اون موقع است كه احساس حسادت عشقت تحريك ميشه و تو رو براي هميشه ول ميكنه و ميره...‏!‏‏!‏‏!‏ وقتي اون رفت ديگه عشقي نداري كه بخواد بهت كم محلي كنه و مشكلت حل ميشه‏!‏‏!‏‏!‏
به همين سادگي

ه
جوک

عايا ديديد اگه با ماشين "سمند‏"‏ بيشتر ار صد و هفتاد-هشتاد كيلو متر در ساعت سرعت بري صداي يه خانم مياد كه ميگه: "اين است خودروي ايراني...‏"‏ ؟؟؟‏
يكي از فانتزي هام اينه كه وقتي دارم با "سيم كارت رايتلم‏"‏ با سرعت بيشتر از صد و هفتاد-هشتاد كيلوبايت در ثانيه تو اينترنت ميچرخم؛ يهو يه تماس تصويري برقرار بشه و يه خانم بياد پشت خط و بگه: "اين است سيم كارت ايراني‏..."‏
منم بهش بگم: "سيم كارت ميم كارتو ولش كن؛ شماره خودت چنده عشقم‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏

ه
جوک

چند روز پيش تو يه سايت معتبر خوندم كه يه شركت پنير سازي؛ يه پنير با قطعه هاي طلا ساخته بود كه قيمتش هر يك کيلو 1000 دلاره... ولي باز اين گرونترين پنير دنيا نيست. گرونتري پنير دنيا رو با شير الاغ‏!‏ درست ميكنن كه قيمتش هر نيم كيلو 1700 دلاره‏!‏ (دقت كنيد؛ هر نيم كيلو‏)‏
عاقا چند روز پيش من سوار يه ماشين بودم و راننده ماشين هم نيم كيلو پنير محلي خريده بود و داشتند با دو تا از مسافرها كه اتفاقا خانم هم بودند درباره پنير و تورم جامعه و كلاه برداري و ... حرف ميزدند كه يهو راننده در اومد گفت: "اين روزا اينقدر كلاه برداري زياد شده كه اگه حواست رو جمع نكني؛ شير خر (الاغ‏)‏ رو ميكنن پنير و بهت قالب ميكنن...‏"‏
من كه پوكيدم از خنده؛ ولي اونا كه نفهميدن من براي چي ميخندم...‏
يكيشون در اومد بهم گفت: "آخي...چن وقته اينطوري هستي جوون؟...اگه ميخواي من يه روان شناس خوب سراغ دارم‏!!"‏
من (0‏_‏0‏)‏
خانمه (*_*)‏

ه
پیام

‏*‏ ويژه اعضاي 4جوك *‏
چند روزي از زندگي يك سرباز:‏
سلام به همگي؛ من الان 3 ماه هست كه خونه نرفتم و اگه خوش شانس باشم 11 ارديبهشت كه روز زن‏ هم هست ميتونم برم مرخصي براي همين هم يك ماهي ميشه كه دارم رو يه هديه خوب براي مادرم كار ميكنم (دارم يه تابلو كه تبديل به چراغ خواب ميشه و روش با خط نستعليق نوشته شده "مادر‏"‏ براش درست ميكنم‏)؛ اگه خرج ساخت تابلو و خرجهاي ديگه رو حساب كني؛ اين روزها وضع ماليم حسابي خرابه (چونكه ميخوام هديه يه سورپرايز باشه نميتونم به پدر و مادرم بگم پول لازم دارم‏)‏...براي همين هم ميخواستم تا يه مدتي ديگه 4جوك نيام (بخاطر خرج اينترنت‏!‏‏)‏ ولي وقتي ديدم از پست هام اين قدر استقبال ميشه؛ رفتم يه كارت شارژ 10000 تومني خريدم...‏
sanaz71: شما اهل استان فارس؛ شهرستان كازرون نيستي؟ (آخه يكي رو ميشناسم هم اسمش ساناز هم متولد 71 و هم يه خاطره مثل خاطره شما برام تعريف كرده‏!‏‏)‏
مهديF16: اين سخنان حكيمانت منو كشته؛ دمت گر�
abas_m223:عاشق فانتزي هاتم‏
سينا مشهد: آخرين پسر دنيا‏!‏ چي شد؟‏
‏"‏صادق‏_بچه جاده سرخس‏"‏؛ "بي وفا‏!عشق‏ من‏"‏و بقيه دوستان: از اينكه از پست هام خوشتون اومد خوشحالم

ه
جوک

عاقا يادتون مياد يكي پست گذاشته بود "من هر وقت ميبينم يكي به جاي لايك مينويسه لايم؛ ميرم نگاه ميكنم ميبينم ك و م بغل همه ميفهمم طرف بي سواد نبوده و فقط حواسش نبوده‏"‏ ؟؟؟‏... منم همچين كرمي دارم تا...
چند روز پيش داشتم تو 4جوك پست ها رو ميخوندم؛ رسيدم به يه پست كه هر چي كم و زيادش ميكردم؛ همون كلمه اولشو نمي فهميدم‏!‏‏!‏‏!‏
.‏
بعد از دو ساعت الافي؛ بالاش رو خوندم ديدم نوشته "اس ام اس آذري‏"‏ !!!!!!

ه
جوک

سلام بچه ها؛ من يه فرمول شيميايي جديد كشف كردم...
ديروز يه تانكر آب اومده بود تو پادگان تا منبع هاي آب پادگان رو پر كنه. من رو پشت بوم بودم كه يكي صدام كرد گفت "بيا پايين يه كمك بده تا آب رو خالي كنيم‏"‏ منم ديدم ماشينه كه تانكر آب رو حمل ميكنه درست بغل ديوار ايستاده؛ منم كه حوصله ام نميشد برم دور بزنم از پله بيام پايين؛ همينجور از بالاي پشت بوم پريدم رو سقف ماشين...‏
بعدش از رو سقف ماشينه پريدم رو تانكر آب كه بيام پايين كه...‏
دمپايي ابري كه پام بود؛ سطح پانكر هم كه خيس بود؛ تازه شيب هم داشت...هيچي ديگه با پوز اومدم رو زمين‏
اون موقع فهميدم اگه دمپايي ابري با كمي تانكر و مقداري آب مخلوط كنيد صابون به دست مياد‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏
حالا از اين داستان چه نتيجه اي ميگيري؟‏

ه
جوک

يكي از اين بچه سوسول هاي پادگان رو ديدم رو تختش دراز كشيده و يه حلزون هم گذاشته رو صورتش‏!‏‏!‏ بهش ميگم چيكار ميكني؟ با عشوه ميگه: "تو TV ديدم ترشحات حلزون برا صورت خوبه؛ گفتم حالا اينجا كه نميشه محصولات عصاره حلزون رو سفارش داد؛ گفتم خودم توليد كنم‏!‏‏!‏‏"‏
منم بهش گفتم: "چند روز پيش تو تلويزيون ميگفت گرون ترين و مرغوب ترين قهوه دنيا رو از مدفوع فيل ميگیرن؛ دانشمندا فهميدن آنزيم هاي معده فيل تاثير خوبي رو قهوه ميزاره واسه همين دونه هاي قهوه رو ميدن فيل بخوره بعد خودشون گه شو ميخورن...حالا من امروز صبح يه فنجون قهوه معمولي ارزون بدرد نخور؛ خوردم...ميخواي قهوه مرغوب گرونشو تو بخوري؟‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏
بعدش ديدم طرف تو افق محو شد...‏!‏‏!‏‏!‏

ه
جوک

ميدونيد از وقتي كه سرباز شدم و وارد ارتش شدم؛ سخت ترين عملياتي كه انجام دادم چي بوده...؟‏
عملياتي كه نيازمند بالاترين سطح دانش استتار و اختفاء بود...‏
عملياتي در حد عمليات هاي چريكي...‏
نه؟...نميدونيد؟‏!‏...خوب خودم بهتون ميگم...‏
چند ماه پيش يه عقرب گرفته بودم اندازه يه كف دست و انداخته بودمش تو يه شيشه مربا پر الكل...و اون عملياتي كه براتون گفتم اين بود كه اين عقرب رو چطوري از محوطه هال و پذيرايي خونه عبور بدم و به اتاقم برسونم؛ بدون اينكه مامانم؛ خودم و شيشه عقرب رو با "اردنگي‏"‏ از خونه اخراج كنه‏!‏‏!‏‏!‏

ه
جوک

يكي از فانتزي هام اينه كه يه شب كه سر پستم و پشه هاي مزاحم دور سرم تواف ميكنن؛ يهو خون جلو چشامو بگيره و كلنگدن ژ3 رو بكشم و مسلحش كنم؛ بعد بزارمش رو حالت رگبار و بگيرم سمت پشه ها و ...‏
تق...تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏تق...‏
بعدش به مدت دو ماه برم تو بازداشتگاه آب خنك ترجيحا با نون خشك بخورم...

ه
جوک

يكي از فانتزي هام اينه كه فرمانده ام يه مرخصي شهري دو ساعته بهم بده؛ منم برم شهر يكي از اين پشه كن برقي ها؛ دو-سه تا اسپري حشره كش با چندتا از اين قرص حشره كشا بخرم بعدش بيام به اين پشه ها حالي كنم "نسل كشي‏"‏ يعني چي...

ه
جوک

نظرهاي معكوس سعيد:‏
اين قدر بدم مياد كسايي كه تو پست هاشون يه جوري ميخوان به بقيه حالي كنن كه ما فلان چيزو داريم؛ يا ما فلان جوريم...‏
حالا بگذريم؛ بزاريد يه خاطره براتون تعريف كنم...‏
عاقا من چند روز پيش ميخواستم برم مرخصي شهري؛ لباس نظامي رو در آوردم و لباس شخصي پوشيدم؛ يهو جانشين فرمانده اومد منو ديد و به سرباز بغل دستيش گفت؛ لامصب اين سعيد هم خيلي خوشتيپه ها (آي حال ميكنم وقتي مردم؛ دم به دقيقه بهم ميگن خوشتيپ‏!‏‏)؛ بعدشم من بهش گفتم: "تيپي كه تو جيب شلوارش گالكسي اس 3‏(اونو گذاشتم خونه يه ويواز با خودم اوردم‏)‏ نباشه به درد نميخوره‏"‏
بعدشم همينجور به لپ تاپ Dell/CORi7نم و تلويزون 3 بعدي خونمون و PCبا سيستم هيولاييم فكر ميكردم و رفتم مرخصيم...‏
خلاصه داشتم ميگفتم؛ عاقا اينقدر فلان چيزو دارم؛ فلان كارو كردم؛ فلان جورم نكنيد دوستان...خخخخخخخخخ

ه
جوک

يكي از دوستان همچين اول پستش نوشته "اينو واسه لايك نگذاشتم براي دلمه‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏ انگار كه ميخوان به جاي لايك بهش پول بدن‏...‏
‏(اينو واسه خنده گفتما وگر نه شما اگه تو سر ما هم بزني؛ اعتراضي نداريم‏)‏
راستي پستت هم باحال بود لايكش كردم...

ه
جوک

اولين پستي كه تو 4جوك گذاشتم (پست 53050) 3130 تا لايك خورد...‏
اوووووووووووف... يني اين حركت بچه هاي 4جوك اينقدر انرژي بخش بود كه سوسن انرژي‏ (خنده بازار‏)‏ كه هيچي؛ كريس آنجل هم كه هيچ؛ سوخت جامد موشكهاي فضا پيما هم اينقدر انرژي بخش نيست...
به سلامتي همه 4جوكي ها...

ه
جوک

اين خاطره رو يكي ديگه برام تعريف كرد:‏
ميگفت وقتي بچه بوده از طرف مدرسه ميبرنشون اصفهان اردو. عاقا اينا هم تا حالا تو روستاشون بستني نديده بودند؛ ميرن اصفهان بستني ميخورن و كلي حال ميكنن؛ اين رفيق ما هم مياد تعداد اعضاي خانواده اشو ميشماره و به تعدادشون بستني ميخره و ميزاره تو جيب هاش...‏!‏‏!‏‏!‏
عاقا تو راه برگشت احساس ميكنه پاهاش بدجور چكنه شده و ميره به مدير مدرسه ميگه؛ مدير هم نه گذاشته نه ورداشته؛ يه پس گردني محكم به رفيق ما زده و گفته: "تو هميشه بايد يه فيلمي داشته باشي؟ هان؟‏"‏
اين نكته رو هم خدمتون عرض كنم كه فاصله اصفهان تا خونه اينا 1000 و خورده اي كيلومتر بوده...اونم وسط تابستون‏!‏‏!‏

ه
جوک

اين خاطره رو يكي ديگه برام تعريف كرده:‏
ميگفت چند سال پيش با داداشش ميخواستن با اتوبوس از فسا برن كرمان. چند دقيقه از حركت كه ميگذره داداشش متوجه ميشه اسهال داره؛ هر دقيقه هم كه نميشه اتوبوس رو نگه داشت تا آقا بره دستشويي. خلاصه اينا ميان عقلشون رو ميزارن رو هم و كلي فكر ميكنن تا سر يه راه حل به توافق ميرسن...‏
حالا راه حلشون چي بوده؟ راه حلشون اين بود كه داداشش گتر پاشو (كشي كه باهاش پاچه شلوار رو مي بندن‏)‏ محكم كنه و همون جا تو شلوارش كارشو بكنه...‏!‏‏!‏‏!‏ (اه اه اه‏)‏
عاقا چشمتون روز بد نبينه...دوستم تعريف ميكرد؛ تو شلوار داداشش تا زانو هاش "اسهال‏"‏ جمع شده بود و يه بويي تو اتوبوس راه افتاده بود و مگس ها دور سرمون ميچرخيدن..‏.‏
حال به هم زن تري قسمتش هم اين بود كه ميگفت وقتي رسيدن كرمان رفتند مسافر خونه؛ يه اتاق و حموم گرفتند كه داداشش رو تميز كنن؛ همين كه گتر شلوارشو باز ميكنن يهو مثل سطل آبي كه وارونه كني "شر‏"‏ همه‏ "اسهال ها‏"‏ ريخت رو زمين...