ه
جوک

اين خاطره رو يكي ديگه برام تعريف كرد:‏
ميگفت وقتي بچه بوده از طرف مدرسه ميبرنشون اصفهان اردو. عاقا اينا هم تا حالا تو روستاشون بستني نديده بودند؛ ميرن اصفهان بستني ميخورن و كلي حال ميكنن؛ اين رفيق ما هم مياد تعداد اعضاي خانواده اشو ميشماره و به تعدادشون بستني ميخره و ميزاره تو جيب هاش...‏!‏‏!‏‏!‏
عاقا تو راه برگشت احساس ميكنه پاهاش بدجور چكنه شده و ميره به مدير مدرسه ميگه؛ مدير هم نه گذاشته نه ورداشته؛ يه پس گردني محكم به رفيق ما زده و گفته: "تو هميشه بايد يه فيلمي داشته باشي؟ هان؟‏"‏
اين نكته رو هم خدمتون عرض كنم كه فاصله اصفهان تا خونه اينا 1000 و خورده اي كيلومتر بوده...اونم وسط تابستون‏!‏‏!‏

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.