M

Mahsa

@Mahsa_B · ۳۲۱ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۲۴۳ رأی)

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

یکی از سربازان ناپلون خطای بزرگی مرتکب و محکوم به اعدام شد ،اما ساعتی قبل از اعدام ، مادر سرباز جوان، خود را به ناپلون رساند و گریست. و خواهش کرد پسرش را ببخشد . ناپلءون که در جریان تخلف سرباز جوان به پیرزن گفت : مادر ، باور کن خطای پسرت قابل بخشش نیست ... !
پیرزن بی آنکه بترسد گفت یقین دارم که گناه پسرم قابل بخشش نیست اگر این طور بود تو وظیفه داشتی او را ببخشی ، حال انکه چون تو تاپلءون بناپارت هستی میتوانی از گناهان بزرگ بگذری !
ناپلءون سری تکان داد خندید و گفت : میدانم که داری فریبم میدهی اما فریب دادنت هم قشنگ است و پسر را ازاد کرد .

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

روزی کوهنوردی معمولی تصمیم گرفت قله اورست را فتح کند اما او هر بار ناکام برمیگشت تا جایی که وقتی سال چهارم فرا رسید و او از چهارمین صعود خود باز ماند.. مسولان کوهنوردی به سراغش رفتند و گفتند :
هی جوان میبینی که نمیتوانی به قله برسی بهتر نیست از این فکر خارج شوی ؟
جوان با قاطعیت پاسخ داد :: نه !
و موقعی که از او دلیل نه گفتنش را پرسیدند گفت : دلیلش خیلی واضح است . اورست به اوج قدرت خود رسیده اما من همچنان درحال رشد هستم ،پس یقینا یک روز از او پیشی میگیرم !

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

اول دوم ابتدایی بودم با دوستم برا خودون میخریدیم مثلا هر کدوممون نفری دوتا .. بعد میگرفتیم اونو با قیچی به تعداد کثیری تقسیم میکردیم بعد میومدیم جلو هم پز میدادیم میگفتیم من بیشتر دارم .. دوستم میگفت من ده تا لواشک دارم .. بعد من میگفتم .. ا من مال من بیشتره من 13 تا دارم ...
اخه یکی نبود بهمون بگه اخه خنگولا هر دوتاتون که دو تا خریدین .. دیگه چه فرقی میکنه به چه تعدادی تقسیمشون کردین ..
ای خدا .. ما چی بودیم .. این دهه هشتادیا چی هستن ..

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

پیتزا درس کردم .. بابام میگه حالا حتما باید پنیر محصوص پیتزا باشه .. چیز دیگه نمیشه ریخت ؟؟
من... اره دیگه .. پنیرش کش میاد ..
بابا .. خب میشه توش به جای پنیر پیتزا چسب چوب ریخت بهتر از پنیر پیتزا کش میاد !!:-)
o_O
چسب چوب !!! با چه منطقی این پیشنهادو داده موندم توش ..
بابای خلاقه که من دارم ..

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

میخواستم برم تو اتاق پسرخالم لب تابشو بردارم .. درو باز کردم دیدم.. اِ انباریه
اومدم به دخترخالم گفتم اینجا مگه اتاق مهدی نبود کردینش انباری ؟
دخترخاله .. نه اتاق مهدیه .. انباری چیه !!؟
من .. 0_0 اون اتاق مهدیه ..!!!!!! اونجا که بازار شام بود .. شتر با بارش گم میشه !
دختر خاله که انگار چیز تازه ای نشنیده با ارامش میگه .. امرو که خوبه میخواستی چن روز پیش بیای ببینی ..
تو اتاق میدی گریت میگرفت ..ینی من موندم خودش وسیله هاشو چطور پیدا میکنه ؟!
پسرخاله شلخته ست که من دارم !

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

روز ثیت نام دانشگاه بود و مرد جوان خود را برای یادگرفتن و کسب علم و دانش اماده کرده بود . او هنگم نام نویسی مراحل زیادی را پشت سر گذاشته بود . مرد جوان انقدر در افکار خود بود و به اینده ای که پیش رو داشت ، می اندیشید که متوجه پیرمردی که جلوتر ایستاده بود نشد و محکم به او تنه زد .
مرد جوان با شرمندگی گفت : ببخشد استاد . پیرمرد جواب داد : من استاد نیستم ، دانشجوی جدیدم درست مثل شما .
مرد جوان شوکه شد و پرسید شما چند سالتان است ؟
چشمان پیرمرد برقی زد و گفت 73 سالم است . مرد پرسید : در چه رشته ای تحصیل میکنید ؟ پیر مرد گفت : پزشکی .. همیشه دوست داشتم دکتر بشوم و حالا برای رسیدن به ارزویم اماده ام .
مد جوان با تعجب به پیرمرد نگاه کرد و گفت : البته اقا ، قصد بی احترامی ندارم اما ایا میدانید پزشک شدن حداقل 7 سال طول میکشد ؟ بعد از 7 سال شما 80 سالتان میشود .
پیرمرد دستش را روی شانه مرد جوان گذاشت و با لبخند گفت :
من چه به دنبال ارزوهای خودم باشم ..چه نباشم 80 ساله خواهم شد . پس چه بهتر کاری را که دوست دارم انجام دهم.

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

بچه دختر خالم 4 سالشه . از بس شیطونی میکرد مامانش از دستش کلافه شد بهش گفت .. محمد مهدی تو منو کشتی .. اخه چرا انقد شیطونی میکنی .. بیام بزنمت پسر بد بیتربیت !! ):
فسقل بچه به مامانش میگه .. مامانی اخه چرا داد میزنی !! خب اروم بگو محمد مهدی شیطونی نکن !(((:
دختر خاله : 0_0 محمد جان .. عزیزم .. دیگه شلوغ نکن .. باشه پسرم .. باشه عزیزم ؟؟
محمد مهدی خدا شاهده زل زد تو چشای مامانش گفت .. نه مامانی من میخوام شیطونی کنم (((:
O_o
ینی یکی باید مارو جم میکرد مرده بودیم از خنده .
فینگیلی مامانشو گذاشته سر کار ((((:

M
Mahsa_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

زن از خانه اش بیرون امد و 3 پیرمرد را دید . به نظرش رسید که انها گرسنه هستند پس انها را دعوت کرد تا برای خوردن چیزی به داخل خانه بیایند . ان سه نفر گفتند ما هر 3 نمیتوانیم به داخل خانه بیاییم . زن تعجب کرد و دلیلش را پرسید ... انها گفتند که یکی از ما ثروت ..دیگری عشق و دیگری موفقیت . انها به زن گفتند که که با شوهر خود مشورت کن و ببینید که مایل به انتخاب کدام هستید .
زن به داخل خانه امد و ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد ..مرد با خوشحالی گفت بهتر است ثروت را به خانه شان دعوت کنند اما عقیده زن این بود که موفقیت را انتخاب کنند ... در همین حین دخترشان حرفهای انها را شنید و گفت بهتر است عشق را انتخاب کنند تا زندگی پر از عشق و محبت و صفایی را داشته باشند .
بالاخره همگی تصمیم گرفتند عشق را انتخاب کنند . پس زن بیرون رفت و عشق را به داخل خانه شان دعوت کرد . زمانی که پیرمرد عشق از سر جایش بلند شد دو پیرمرد دیگر هم بلند شدند . زن تعجب کرد و پرسید من فقط عشق را دعوت کردم !!!
پیرمردها جواب دادند .. اگر تو ثروت و یا موفقیت را انتخاب میکردی فقط انها به تنهایی به داخل می امدند اما قانون ما این است که هر جا عشق برود ما هم به دنبالش میرویم .
هر جا که عشق باشد به دنبال ان موفقیت و ثروت هم خواهد بود پس شما بهترین انتخاب را کرده اید.

M
Mahsa_namakabrud ۱۲ سال پیش
جوک

مامانم میخواست فلاسک چاییو از رو میز برداره ، از دستش افتاد شیکست
من : اوه مامان پودر شد که حواست کجاست !؟
مامی : اشکال نداره (: قسمتش همین بود .. رفع بلا بود (:
من : 0_0 اگه از دست منم میفتاد میترکید همینو میگفتی ؟
مامی : تو غلط میکردی .. دستتو میشکستم که فلاسک نازنینمو از بین بردی .
o_O
همه مامانا اینطورنا !!! خودشون بشکونن رفع بلاست .. ما بشکونیم .. حالا بیا و درستش کن ):

M
Mahsa_namakabrud ۱۲ سال پیش
پیام

تنها صدایی که میماند تا ابد .. تنها یاوری که همیشه یاور است ..
تنها دوستی که هیچگاه بی وفا نمیشود .. تنها همدم تنهایی ما چه کسی غیر از خداست.
اوست که همیشه و در همه حال مراقب ماست و میتواند به خواسته های ما جامه عمل بپوشاند ... به شرط تلاش ما.

M
Mahsa_namakabrud ۱۳ سال پیش
پیام

خدا سلامتی بده اون کارگرای معدنی که تو گرمای 64 درجه کویر با زبون روزه بدون هیچ شکایتی دارن کار میکنن . باونوقت خیلی از ما دست به سیاه و سفید نمیزنیم و زیر باد کولر لم میدیم ولی بساط اه و نالمون بپاست ..
خداقوت میگم به همه زحمت کشای روزه دار.