س

سایلار

@sylar · ۱۰۳۴ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۳۱۳ رأی)

س
پیام

مکالمه من و مادرم ...
من : مادرم گشنمه
مادرم : عزیزم .. الان واست غذا میار�
من : حوصلم سر رفته
مادرم : فدای تو بش�
من : دوستم داری ؟
مادرم : عاشقتتتتتم
من : مامان پارچ آب ریخت رو فرش
مادرم : ذلیل شی ایشاا... .. یه وری .. کوری مگه جلو پاتو نگاه کن .. زهر مار بخوری
من : :((((((
وزارت ارشاد (&_^)

س
جوک

دیشب (طرفای ساعت 8) داشتم از تب و لرز میمردم دیگه .. هیچکس به دادم نمیرسید
بابام از سرکار اومد .. گفت مجید چشه؟؟ گفتند تب و لرز کرده ...
بابام یه نعره کشید گفت زود باشین ببرینش دکتر ؟؟ .. بعد رو به مامانم کرد .. گفت یادته چند سال پیش گاو همسایه همینجوری شد مُرد ؟؟
امواج احساسات خانواده رو میبینید ؟؟ بچشونو با گاو مقایسه میکنن ..؟؟

س
پیام

اومـــدم.. تـــا بـبـیـنـم لـحـظـه عـاشـق شـدنـو
بـه دلـم افـتـاده بـود صـدا زدیـن آقـا مـنـو
دل تـنـهـامـو آوردم بـا یـه دنـیـا دلـخـوشـی
کـمـتـر از آهـو کـه نـیـسـتـم ..... مــــیــــشــه ضـــــــــامــــــنــــــم بــشــی
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...

س
جوک

ما امشب کلی به خودمون رسیدیم ... کلی گرسنگی کشیدیم که بریم عروسی ..
وقتی رفتیم دم خونه طرف .. دیدیم خبری نیس ..
زنگو زدیم .. گفتند خاک تو سرتون .. عروسی هفته پیش بود ؟؟؟
من : (^_$)
عروس خانم :($_*()
اون دختر مانتو آبیه که به ماشینشون تکیه داده بود : (^_@)

س
پیام

و باز با پروردگارم قهر کردم .. همه ی درب ها رو بر روی من بست ..
من فریاد میزدم .. آچرا ؟؟؟ چرا با من ؟؟؟
حتی پنجره ها رو هم بست .. همه جا رو به روی من تاریک کرد .. انگار منو تو یه اتاق بتونی حبس کرده بود .. و من فریاد میزدم .. آخه چرا با من ؟
یعنی دیگه دوسم نداری خدا ....؟؟همینه لطف و کرمت .. ؟؟
بعد از چند روز خدا درب هارو باز کرد .. دیدم طوفان همه جارو ویران کرده .. و من ...ســــکــــوت ...

س
جوک

دیـشـب رفـتـه بـودیـم خـونـه مـادر بـزرگـم .. یـکـی از ایـن نـوه هـا خیـلـی کـنـجــکـاو و شـیـطـونـه ..
قـرار شـد کـه مـادر بـزرگـم یـکـم بـخـوابـه بـعـد بـبـرنـش حــمـوم .. هـنـوز مـاهـی هـای عـیـدشـو داشـت ..
مـا از اتـاق اومـدیـم بـیـرون کـه راحـت بـخــوابـه .. چـنـد دقـیـقـه ای نـگـذشـتـه بـود .. صـدای نـعـره از تـو اتـاق اومـد بـیـرون ...
همـگـی مـث بـز پـریـدیـم تـو اتـاق ... خخخخ .. نـوه ش تـنـگ آب رو خـالـی کـرده بــود رو سـرش .. گـفـت مـادر بـزرگ .. بـیـا خـودم هـمـیـنـجـا حـمـومـت مـیــکـنـم ؟؟
من : (&_^)
علف های هرز توی باغچه : اااااااا
مادربزرگم : برو حیا کن .. بیام قیافه مادربزرگمو بذارم جلوی انظار عمومی ؟

س
پیام

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ ﺍﻭﻧﯿﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧﺎﻣﺰﺩﺕ ﭼﻄﻮﺭﻩ ؟؟؟
ﺩﺧﺪﺭﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻭﻧﯿﮑﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﺭﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺻﻦ ﺑﻬﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ﻗﯿﺎﻓﺶ ﻋﯿﻦ ﻋ ﻦ ﺑﻮﺩ ﭘﺴﺮﻩ ﯼ ﺩﺍﻫﺎﺗﯿﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻫﺮ
ﻣﻮﻗﻊ ﻣﯿﺪﯾﺪﻣﺶ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ … ﯾﻬﻮ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺯﺩ ﺑﻐﻞ ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﭼﻤﻨﺎﺭﻭ ﮔﺎﺯ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ..