دیشب (طرفای ساعت 8) داشتم از تب و لرز میمردم دیگه .. هیچکس به دادم نمیرسید
بابام از سرکار اومد .. گفت مجید چشه؟؟ گفتند تب و لرز کرده ...
بابام یه نعره کشید گفت زود باشین ببرینش دکتر ؟؟ .. بعد رو به مامانم کرد .. گفت یادته چند سال پیش گاو همسایه همینجوری شد مُرد ؟؟
امواج احساسات خانواده رو میبینید ؟؟ بچشونو با گاو مقایسه میکنن ..؟؟