ط

طاها

@taha zahra · ۴۸۴ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۹۹ رأی)

م
مهدی عقلمند2 ۱۳ سال پیش
جوک

یعنی رسما این دخترا دوزار بارشون نیست.
با دختر خالم یه ساعت سر و کله زدم که این گوشی به درد تو نمی خوره بابا سی پی یوش پایینه و رم نداره و و... میگه الا بلا فقط همین.
یه هفته بعد دیدیم اصن اسم اون گوشی رو هم نمیاره
گفتم چی شد پس؟ جواب داده:تو رنگ بندیش صورتی نداره به دردم نمی خوره!!!!!

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بچه ها
رفتم با نگین بیرون رفتیم براش خرید کردیم .
بعد از خرید رفتیم دربند . بچه ها همه چیزو بهش گفتم از اول دوستیم با آمیتیس تا آخرش حتی اتفاقی که اون شب افتاد رو هم گفتم . نگین فقط من رو نگاه میکرد . باورش نمیشد که من سه سال و نیم با آمیتیس بودم .
همه مدتی که من حرفامو میزدم سرش پایین بود . نگین به خدا گفتم که نگی از اول زندگیمون دروغ گفتی بهم .
نگین بلند شد و رفت . حتی لباسایی که خریده بود رو هم نبرد . رفتم دنبالش . هر چی صداش کردم جواب نمیداد . بالاخره راضیش کردم حداقل تا خونه برسونمش . سوار ماشین که شدیم گفتم من اون موقع فکر نمیکردم که قراره بیام خواستگاری تونگین جان .
بعدش بچه ها نگین شروع کرد به حرف زدن . حرفایی زد که داغونم کرد .
طولانیه ولی بیشترو میگم .
گفت من دوستت داشتم چون پسر پاکی بودی بهت فکر میکردم چون عاشقت بودم تو این چند سال هر چی خواستگار داشتم به خاطر تو رد میکردم حتی بهشون اجازه ندادم خونمون بیان . به خاطر تو به هیچ پسری نگاه نکردم تو محیط دانشگاه به هیچ پسری اجازه نمیدادم سمتم بیاد به خاطر این که میدونستم تو غیرتی هستی و بعدا بفهمی ناراحت میشی . تو همه این مدت با حجاب میگشتم با چادر میگشتم به خاطر این که میدونستم این چیز ها برات مهمه .
بعدش گفت منم نمیدوستم قراره تو بیای خواستگاریم ، ولی به خاطر تو این کارهارو کردم ولی تو چی ، تو رفتی با یکی دیگه حالا که اون تنهات گذاشته رفته ازدواج کرده اومدی سمت من .
بعدش گفت میدونم الان اومدی سمت من که بتونی عشق قبلیت رو فراموش کنی . ولی پسر دایی عزیز بدون من نمیتونم با کسی ازدواج کنم که هنوزم به عشق قبلیش فکر میکنه . تو هنوز هم اون رو دوست داری .
منم حرفی نزدم یعنی نتونستم که چیزی بگم فکر هم نمیکردم نگین به خاطر من این همه کار کرده . بعدش که خواست پیاده شه گفت دیگه بهش فکر نکنم چون جوابش منفی . منم چیزی نگفتم .
بچه ها گفتم بفهمه جوابش منفی میشه . حالا چی کار کنم .
کمکم کنید مثل همیشه

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

خیلی از دوستان پرسیدن مگه میشه آمیتیس با شوهرش خوشبخت باشه و منم دوست داشته باشه .
بگم چه جوری میشه ؟؟؟؟
از نظر مالی آره با هم خوشبختن . بهترین ماشین رو سوار میشه ، بهترین خریدهارو میکنه ، کلا از نظر مالی خوشبختن
ولی از نظر عاطفی : میگه شوهرم آخر شب ها میاد خونه ، وقت برام نمیزاره ، زیاد با هم نیستیم و از این جور حرفا ...
نزدیک 2 ماه ازدواج کردن و این مشکلات رو دارن .
امیدوارم با هم بتونن کنار بیان ...

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام باشه بچه ها میگم
ولی اگه گفتمو جوابش منفی شد چی ؟ اگه گفتمو هر دفعه که بحثی ناراحتی بین ما پیش اومد خودشو با آمیتیس مقایسه کرد چی ؟ اگه گفت تو دلت پیش اون مونده چی ؟
بچه ها واسه من سخته دو بار تو زندگیم شکست بخورما . فردا همه چیز رو بهش میگم .

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

طاها ، تک و تنها ....
آمیتیسم نازنینم بفهم به خاطر این زدم تو گوشت که بری دنبال زندگیت . تورو خدا تورو جان امیرطاها اس نده بهم .
بفهم تو رفتی واسه یکی دیگه . بفهم که تو شدی واسه یکی دیگه . من که گفتم بمون من که گفتم خوشبختت می کنم ، چرا رفتی ، چرا دلمو شکستی ، چرا زندگیمو سیاه کردی ؟؟؟
وقتی زدم تو گوشت دنیا رو سرم خراب شد ، الهی دست من بشکنه وقتی خورد تو صورت ظریفت .
عشق من ، نفس من ، زندگی من هنوزم دوست دارم ولی دیگه نمیخوامت ............. برو خوشبخت بشی ...
این آخرین پیامی بود که براش فرستادم.
لایک : بهش بگید مواظب خودش باشه ... تو پاش خار بره امیرطاهاش میمیره ...

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بچه ها
AsA:باشه خواهر گلم بزار اسم منو بزار روی پسرت.ولی خودمون یعنی اسم من انقدر قشنگه؟؟؟
refigh:جوابتو مفصل میدم الان.آمیتیس میگه من از نظر مالی با شوهرم خوشبختم ولی از نظر عاطفی دلم پیش توء،میگه وقتی تو آغوش شوهرم هستم به تو فکر میکنم .
آره گفتم دوسش دارم هنوزم دوسش دارم ولی شبی که میخواستم به خاطرش خودکشی کنم ازش متنفر شدم . به خاطر این که به خاطرش همه کار کردم به خاطر این که اون اومد تو زندگیم به زور اومد تو زندگیم ولی به راحتی رفت ...
حالا هم که رفته دیگه رفته به سلامت حق برگشت نداره.چون من بهش اجازه نمید�
دلم میگه برو باهاش بمون ولی منطقم میگه اون دیگه مال من نیست و الآن شده ناموس مردم . پس بی خیالش شدم .
خداروشکر دو روزه ازش خبری نیست . احتمالا بی خیال شده .

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

بچه ها می خوام در مورد نگین صحبت کنم .
من بی خیال آمیتیس شدم اونم حق بازگشت نداره.این موضوع حل شدس برای من .
مشکل من نگینه.بیشتر دوستان گفتن بهش بگو چشم میرم بهش میگم ولی به قول شما اگه بهش گفتم و بعدش جوابش منفی شد چی ؟ من شماهارو مقصر میدونماااا . گفته باشم ...
من نگین رو دوست دارم . یعنی بعد از آمیتیس به تنها دختری که فکر میکردم نگین بود.نگین خیلی پاکه از همه نظر.
اگه بچه ها جواب نگین مثبت باشه منم قول مردونه میدم خوشبختش کنم و حتی یک لحظه هم به آمیتیس فکر نکنم .
جمعه با نگین میرم بیرون.تمام حرفامو بهش میزنم همه حقیقتو بهش میگم . دعام کنید
یا علی

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

AsA خواهرم نگین دختر عمه منه ن دختر خال�
بچه ها منو گذاشتین سر دوراهی . تورو خدا کمکم کنید.نگین بیشتر وقت ها بهم زنگ میزنه صحبت کنیم که من از صحبت کردن باهاش طفره میرم.
کیان تو یه چیزی بگو داداشی.همه حرفاتون قشنگه به خاطر همین نمیتونم تصمیم جدی بگیرم.
میخواستم بهش نگم ولی بد جور گیر کردم.البته به جز خانواده خودم با دختر داییم کسی چیزی نمیدونه.
البته باید بگم من با نگین هم سنیم.من قبل از آمیتیس هم به نگین علاقه داشتم ولی خیلی کم . در حد یک فامیل ولی نگین از همون اولش هم منو دوس داشته .
بچه ها کمکم کنید.منتظرم.

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام مرسی بچه ها از کمکاتون
اول جواب داداش کیان رو بدم . داداشی صداقت نخستین بخش کتاب عشق است .
در مورد نگین هم باید بگم در مورد آمیتیس نمیخوام بهش چیزی بگم چون حساس میشه
البته از پدر و مادرم خواهش کردم بزارن این ترم هم درس نگین تموم بشه بعد بریم خواستگاری.همه هم موافقت کردن تا اون وقت میخوام آمیتیس رو فراموش کنم . با کمک شماها
بعدش اگه خدا بخواد برم سمت نگین .
من میخوام خوشبخت بشم هم خودم و هم نگین .
دعا کنید داداشتون خوشبخت بشه . مرسی

a
amir taha ۱۳ سال پیش
پیام

یکی از دوستان پرسید که چه تصمیمی در مورد آمیتیس گرفتم .
آمیتیس تو یکی از اس هاش که خوندم نوشته بود به خاطر این که منو دوس داره میخواد یک رابطه پنهان داشته باشیم.
من به آمیتیس فکر هم کنم یعنی گناه کردم چه برسه برم باهاش رابطه برقرار کنم . بچه ها من سرم بره اعتقاداتمو زیر پا نمیزارم.
امیتیس یک زمان عشق من بوده الآن ناموس مردم.اگه منو آمیتیس دوباره با هم باشیم یعنی خیانت به خودم خیانت به گذشتم .
الآن بین آمیتیس و خالش هیچ فرقی برای من نیست .
من خیلی دوسش دارم ولی هرگز نمیرم سمتش.
من دیگه اشتباه نمیکنم.مطمئن باشید.

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

طاها ، تک و تنها ....
گفتم ازش متنفرم گفتم ازش بیزارم گفتم امیدوارم بدبخت بشه زندگیش از هم بپاشه ولی بچه ها من من من من من من من لعنتی آره من لعنتی هنوزم دوسش دارم خیلی هم دوسش دارم .
جوابشو نمیدم چند بار بهم زنگ زده ولی به خدا جوابشو ندادم.
پیام هاشو نخونده پاک میکنم ولی خوب چی کار کنم دوسش دارم هنوز.
لایک : هنوزم باورم نمیشه تو آغوش دیگری هستی

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

مرسی از این همه تبریک و شادباش نسبت به حضور بنده در پاتوق دوستان
بچه ها تورو خدا انقدر خجالتم ندید .
آقا کیان بابت کمکت ممنونم داداشم ولی احساس میکنم خیلی با من راحت نیستی داداشی .
مرسی بچه ها از این که منو با اسم کامل صدا میکنید .
کوچک شما امیرطاها

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

طاها ، تک و تنها ....
اون شب که زدم تو گوشش تا صبح نخوابیدم
تو سه سال و نیم نشده بود از گل بهش نازکتر بگم . بچه ها سه سال و نیم هیچ قهری تو دوستی ما نبود .
وقتی بهش سیلی زدم انگار تمام نفرتم رو گذاشته بودم تو اون دستم زدم تو گوشش.
شبی که سیلی زدم بهش میخواستم شاهرگمو بزنم ولی قبلش یاد چشمای مادرم افتادم دوس نداشتم تو چشای مادرم اشک بیاد
قید همه چیزو زدم . قید علاقم به آمیتیس رو زدم.
دیگه الآن بهش حسی ندارم.ازش متنفرم.زندگیمو خراب کرد.خدا زندگیشو خراب کنه . نفرینش میکنم از ته دل آره از ته دل نفرینش می کنم .
خدایا به عدالتت شک می کنم اگه حقمو ازش نگیری.
خوشحالم از این به بعد میخوام زندگی جدیدی برای خودم بسازم.زندگی به دور از علاقه به آمیتیس . به دور از عشق آمیتیس.
دعام کنید بتونم فراموشش کنم .
یا علی

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بچه ها
این چند روز که ارسال مطالب بسته بود چند تا اتفاق خیلی خوب برام افتاد .
البته همه این اتفاقات قبل از دیدار غیر منتظره با آمیتیس بود .
اولیش ثبت نام کردم برای کارشناسی.دعام کنید بتونم قبول شم .
دومیش این که چند روز پیش با نگین (دخترعمم) همونی که خانوادم اصرار دارن باهاش ازدواج کنم صحبت کردم . هم اون به من ابراز علاقه کرد و هم من فهمیدم که دختر خوب و سالمیه.
در مورد خودمون در مورد درسمون در مورد همه چیز صحبت کردیم و نگین هم گفت که اگه بزارم درسشو ادامه بده دیگه مشکلی نداره .
فقط من در مورد آمیتیس بهش چیزی نگفتم . یعنی ترسیدم اگه بگم قبول نکنه .البته اون هم چیزی نپرسید . یعنی اصلا چیزی نمیدونه .
بچه ها میترسم اگه بعدا بفهمه ناراحت بشه . بفهمه و دیگه بهم اعتماد نداشته باشه . بی اعتمادی تو زندگی خیلی سخته .
بچه ها کمکم کنید من به جز شما کسی رو ندارم . سر دو راهی گیر کردم . از یه طرف میترسم اگه بهش بگم جوابش منفی بشه . از طرف دیگه میترسم بهش نگم و اون اتفاق ها بیوفته .
من به دو دلیل میخوام ازدواج کنم.هم میخوام آمیتیس رو فراموش کنم و هم کاری کنم پدر و مادرم بابت گذشته منو ببخشن .
آبجی رها ، کیان ، آتی ، لابستر ، هیلدا ، مهدی ، مهدیس ، مهران ، مسیحا و همه بچه های 4 جوک منتظر کمکتون هستم .
ببخشید اسم بعضی ها رو نبردم .
یا علی

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام به سرکار خانم مهندس صادقی
زیارت قبول.امیدوارم مارو هم از دعای خیرتون بی بهره نذاشته باشید .
واقعا سفر به مشهد لذت خاصی داره وقتی تو حیاط حرم قدم میزنی انگار داری تو بهشت خدا راه میری .
من تا 18 سالگی مشهد نرفته بودم.هر دفعه میخواستم برم مشکلی پیش میومد و نمیشد .
تا این که تو سن 19 سالگی تو روز تاسوعا و عاشورا تنهایی رفتم مشهد.چه حالی داشتم اون روز.
از 19 سالگی تا الآن که 24 ساله هستم 9 بار مشهد رفتم و به امید خدا لحظه سال تحویل هم مشهد هستم . همتون رو هم دعا می کنم .
ایشالا همگی دسته جمعی به زیارت کربلا معلی بریم.
یا علی

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

بچه ها یه خواهش دارم اگه میشه از این به بعد به جای طاها اسم کامل منو بگید .
خیلی دوست دارم منو امیرطاها صدا کنن ولی کسی صدام نمیکنه . میگن طولانی میشه .
البته آبجی رها شما همون طاها صدا کن .
هر کی هم که براش سخت بود همون طاها صدام کنه . همتون رو دوست دارم .
داداش امیر طاها

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام به همه دوستان
اسم من امیرطاهاس . بیشتر مطالبمو تو قسمت تنهایی میزارم.
خیلی دوست داشتم تو پاتوق دوستان بیام ولی گفتم اول از همه دوستان اجازه بگیرم بعد بیام این قسمت.
البته بیشتر دوستان بنده رو میشناسن و اگه اجازه هست من بیام این قسمت پست بزار�
با تشکر امیرطاها

t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بچه ها
طولانیه می دونم ولی خواهش میکنم تا آخرش بخونید و بعدش کمکم کنید .
جمعه شب داشتم میرفتم خونه . ساعت 10 شب بود . عصر ساعت 7 بابام اومد ماشینو ازم گرفت و من مجبور شدم پیاده برم خونه .البته از مغازم تا خونه راه زیادی نیست . تو یه کوچه تاریک و خلوت داشتم میرفتم که یک دفعه یک صدای آشنا صدام کرد و برگشتم دیدم آمیتیس بود . اومد جلو سلام کرد منم جوابشو دادم . اومد جلو سرمو انداختم پایین گفت امیر طاها خیلی دوست دارم . من جوابی ندادم . گفت تو دوسم نداری ؟
باز چیزی نگفتم سرمو انداختم پایینو گفتم شرمنده من نمیتونم به یک خانم متاهل ابراز علاقه کنم .
گفت منم ، آمیتیست گفتم الآن زن یکی دیگه ای نه آمیتیس من .
برگشتم که برم گفت وایستا حرفامو گوش کن منم گفتم من حرفی ندارم . راه افتادم که برم دیدم داره پشت سرم میاد و حرفاشو میزد گفت طاها داری اشتباه میکنی ، من مجبور شدم باهاش ازدواج کنم . اون پولدار بود اومده بود خواستگاریم پدر و مادرم مجبورم کردن که باهاش ازدواج کنم . درکم کن اون همه شرایط خانوادمو قبول کرد منم نتوستم نه بیارم . الآن هم خوشبختم ولی هنوز تورو دوس دارم . گفت حرفام تموم شد.وایستادم صورتم خیس شده بود حتی سویشرتم هم خیس شده بود .
گفتم حالا تو گوش کن ، روزی که اومدی تو زندگیم گفتم من تا حالا دوست دختر نداشتم ، گفتم تا حالا عاشق نشدم ، گفتم نمیخوام عاشق بشم چون میدونم تو مال من نمیشی گفتم برو دست از سرم بردار . گفتی دوستت دارم ، گفتی ما دوست نیستیم گفتی نامزدیم ، گفتی عاشقت میکنم جوری که هیچ وقت از هم جدا نشیم .
به خاطرت از همه چیزم گذشتم به همه چیز پشت کردم از پدر و مادرم از خانوادم گذشتم فقط به خاطر تو ....
ولی تو چی ، گند زدی به زندگیم رفتی ، تمام آرزوهامو نابود کردی ، خوشی هامو ازم گرفتی ، دلمو شکستی ، زندگی رویاهامو ویرونش کردی ، حالا میگی دوست دارم .
میفهمی وقتی تو لباس عروس بودی من چی کشیدم ، عروسیت جلوی چشام بود ، می فهمی بی معرفت ؟
دیدم داره گریه میکنه . گفتم برو فقط برو کاری کردی به هیچ دختری نتونم اعتماد کنم ، برو تو که خوشبخت شدی بزار من به بدبختی خودم برسم . بعدش داد زدم آمیتیس جان امیر طاها برو ...
خودم هم داشتم گریه میکردم اومد سمتم که اشکامو پاک کنه گفتم به من دست نزن دستشو کشید عقب .
گفت امیرطاها دوست دارم که بی اختیار محکم زدم تو گوشش .
داشت گریه میکرد با همون صدای قشنگش که با گریه همراه بود گفت امیرطاها جونم هنوزم دوست دارم و رفت .... صدای گریش هنوز تو گوشمه .
تو این سه سال و نیم هیچ وقت نشده بود از گل نازکتر بهش بگم خیلی بدجور زدمش .
بچه ها چه شبی بود.تا صبح گریه کردم .
ای کاش میمردم دستمو روش بلند نمیکردم .
الهی بمیرم اون صورت ظریفش طاقت دستای منو نداشت.الهی دستم بشکنه.
بچه ها چی کار کنم ...