t
taha ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بچه ها
طولانیه می دونم ولی خواهش میکنم تا آخرش بخونید و بعدش کمکم کنید .
جمعه شب داشتم میرفتم خونه . ساعت 10 شب بود . عصر ساعت 7 بابام اومد ماشینو ازم گرفت و من مجبور شدم پیاده برم خونه .البته از مغازم تا خونه راه زیادی نیست . تو یه کوچه تاریک و خلوت داشتم میرفتم که یک دفعه یک صدای آشنا صدام کرد و برگشتم دیدم آمیتیس بود . اومد جلو سلام کرد منم جوابشو دادم . اومد جلو سرمو انداختم پایین گفت امیر طاها خیلی دوست دارم . من جوابی ندادم . گفت تو دوسم نداری ؟
باز چیزی نگفتم سرمو انداختم پایینو گفتم شرمنده من نمیتونم به یک خانم متاهل ابراز علاقه کنم .
گفت منم ، آمیتیست گفتم الآن زن یکی دیگه ای نه آمیتیس من .
برگشتم که برم گفت وایستا حرفامو گوش کن منم گفتم من حرفی ندارم . راه افتادم که برم دیدم داره پشت سرم میاد و حرفاشو میزد گفت طاها داری اشتباه میکنی ، من مجبور شدم باهاش ازدواج کنم . اون پولدار بود اومده بود خواستگاریم پدر و مادرم مجبورم کردن که باهاش ازدواج کنم . درکم کن اون همه شرایط خانوادمو قبول کرد منم نتوستم نه بیارم . الآن هم خوشبختم ولی هنوز تورو دوس دارم . گفت حرفام تموم شد.وایستادم صورتم خیس شده بود حتی سویشرتم هم خیس شده بود .
گفتم حالا تو گوش کن ، روزی که اومدی تو زندگیم گفتم من تا حالا دوست دختر نداشتم ، گفتم تا حالا عاشق نشدم ، گفتم نمیخوام عاشق بشم چون میدونم تو مال من نمیشی گفتم برو دست از سرم بردار . گفتی دوستت دارم ، گفتی ما دوست نیستیم گفتی نامزدیم ، گفتی عاشقت میکنم جوری که هیچ وقت از هم جدا نشیم .
به خاطرت از همه چیزم گذشتم به همه چیز پشت کردم از پدر و مادرم از خانوادم گذشتم فقط به خاطر تو ....
ولی تو چی ، گند زدی به زندگیم رفتی ، تمام آرزوهامو نابود کردی ، خوشی هامو ازم گرفتی ، دلمو شکستی ، زندگی رویاهامو ویرونش کردی ، حالا میگی دوست دارم .
میفهمی وقتی تو لباس عروس بودی من چی کشیدم ، عروسیت جلوی چشام بود ، می فهمی بی معرفت ؟
دیدم داره گریه میکنه . گفتم برو فقط برو کاری کردی به هیچ دختری نتونم اعتماد کنم ، برو تو که خوشبخت شدی بزار من به بدبختی خودم برسم . بعدش داد زدم آمیتیس جان امیر طاها برو ...
خودم هم داشتم گریه میکردم اومد سمتم که اشکامو پاک کنه گفتم به من دست نزن دستشو کشید عقب .
گفت امیرطاها دوست دارم که بی اختیار محکم زدم تو گوشش .
داشت گریه میکرد با همون صدای قشنگش که با گریه همراه بود گفت امیرطاها جونم هنوزم دوست دارم و رفت .... صدای گریش هنوز تو گوشمه .
تو این سه سال و نیم هیچ وقت نشده بود از گل نازکتر بهش بگم خیلی بدجور زدمش .
بچه ها چه شبی بود.تا صبح گریه کردم .
ای کاش میمردم دستمو روش بلند نمیکردم .
الهی بمیرم اون صورت ظریفش طاقت دستای منو نداشت.الهی دستم بشکنه.
بچه ها چی کار کنم ...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.