#دلتنگی

@
@a®¥a ۷ سال پیش
پیام

گرگ باش!
مغرور!
برشب پادشاهي کن ميخواهي خنجر بزني از رو به رو بزن!
مثل گرگ تعصب داشته باش!
مثل گرگ حتئ به شير هم رحم نکن!
مثل گرگ رو در رو حقت را بگير!
دوستانت را ليس بزن دشمنانت را گاز بگير!
در برابر سگان ولگرد بي تفاوت باش آنها با پارس کردن بيهوده زنده اند!
گرگ باش هميشه با گله اما تنها.....
دريا-گلبرگ

@
@a®¥a ۷ سال پیش
پیام

اي زندگي من خسته ام تاکي سکوت تاکي قفس
اي مرگ تو اين دست من دستم بگير
در سينه ام اي آرزو محض خدا ديگر بمير
اي لحظه ها من از شما زخم خورده ام ترکم کنيد
اي روز وشب من آدمي دل مرده ام درکم کنيد
من تا گلو در حسرتم افسرده ام درکم کنيد
از وحشت فرداي خود آزرده ام درکم کنيد
اي اشک گرم آروم بريز بر گونه بيمار من،لذت ببر اي غم تو از اينهمه آزاره من
اي لحظه پايان من اين امشبو فردا نکن........

@
@a®¥a ۷ سال پیش
پیام

شب يلدا واسه هرکي يه خوبي داشت واسه منم اين بود که ميتونستم يک دقيقه بيشتراز هميشه به تو فکر کنم و هرروز بجاي 1440 بار بغض کردن و فکر کردن به تو ميتونستم 1441 بار به تو فکر کنم
آهاااييييي توي که رفتي من بخشيدمت اما من هميه اين شهر رو باتو قدم زدم بهم بگو کجا برم که خاطرهاي که داشتيم اونجا نباشه.......
دريا___
a®¥a@

@
@a®¥a ۷ سال پیش
پیام

ياد باد آن روزگار اي دل که ياري داشتي در ميانه باده نوشان اعتباري داشتي از گذرها ميگذشتي خيره سر هنگامه جور روز و شب با ياره يک دل مينشستي روبه رو
حاليا بي هايو هوي آن سر افرازي چه شد؟ يار را بازي گرفتي آخره بازي چه شد؟
اين زمان ديگر سره تو با غريبان آشناست هر دلي ارزان فروشد يار او را اين سزاست.....

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

بادبادکی فارغ ز غم در آسمانت بود�
ز دستانت گسیخته شد نخِ اتصال�
کاش خود را در چشم هایت نظری می دید�
من به آیینه چشمانت سخت ایمان دار�
جوان تر بودم شدی تک برگ روی شاخه ا�
درختی که دگر بعد تو برگ ندادم، خشکید�
حس بنده ی گنهکار و بد اختر و تنها دار�
نکند خدایی که هر لحظه به تو بازگشت دارم؟
آرزو هایم کوله بسته ،می کنند هرشب غروب
نیست امیدِ طلوع درین بخت، اعتراض دار�
《کیان_آشفته》

s
s_o_g_a_n_d_s.s.s ۷ سال پیش
پیام

57 روز از اخرین باری که بهم گفت دوست دارم می گذره..
و من دیروز تو بغل یکی دیگه دیدمش..
نفسم بند اومد... حس کردم یکی داره رو پوستم ذغال افروخته می کشه..
میدونستم که متوجه شده من اونجام.. ولی به روی خودشم نیاورد
من بار ها غرورمو فدای اون کرده بودم ولی این بار خودمو بی تفاوت نشون دادم..
لبخند زدم.. خندیدم.. در حالی لبخند میزدم که ممکن بود هر لحظه ممکن بود بغضم بترکه..
چشامو بستم و نفسمو حبث کرد�
اخرین دوست دارم گفتنشو که مال 57 روز پیش بود رو یادم اوردم..
ولی بازم خندیدم..بعدش گورمو گم کردم رفتم

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

پرسه در خیال تو شده تمامِ باور�
ارمغانش شده نام تو بر انگشتر�
رفتنت را نکنم هیچ مرور در خاطر�
تا نکند تب و لرز چهل و چند درجه بدن�
همچو برگی زرد کز شاخه درختی آرا�
افتادم از چشم تو، شده ام من ناکا�
یک هزار و صد و سه روز و دوازده ساعت
گذشت از لحظه ی رفتنت و سقوطم از با�
العجب زین شمارشِ ارقام که دارد سَرَ�
من که بیست بوده ادبیات و صفر هندسه ا�
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

خوشا آن لحظه هایِ با هم و بی غ�
خوشا گشتن به دورِ تو همچو صن�
خوشا آن خنده هایِ از دل و جان
خوشا عشق بازی های نابِ بی امان
خوشا گفت و شنود ِ دوستت دار�
خوشا از من اظهارَش از تو استراق
خوشا بامدادی که گیسویت مُجازم شد
خوشا بوییدن خواهش وارَش تار به تار
خوشا روزی تیترِ جراید را چنین زَنَند
مقتول من باشم قاتلَش چَشم های تو
خوشا آن رفتنی‌ که مورث شادی ات شد
خوشا حالت خوشا یادت خوشا آینده ی تو
《کیان_آشفته》

م
مریم ح ۷ سال پیش
پیام

اگه بگن از بین دو روز بودن با عشق قدیمیت یا بودن کنار مادربزرگت یکیو انتخاب کن
من بودن کنار مادربزرگمو انتخاب می کنم دلم براش تنگه خییییییلی زیاد کاش می شد یبار می رفتم پیشش کاش اینهمه درگیر زندگی نمی شدم که عزیزمو یادم بره
عشقی که موندنی نباشه به چه دردی
میخوره
شما که دارین قدرشو بدونید تا بعدا مثل من حسرت نخورید
آخرین بار که زنگ زدم به مادربزرگم گفت چرا نمیای پیشم ...