وقت ِ رفتن هم آسمان ِ کدام پروانه بودی ... ؟ ،
در خیال َم کفشدوزکی کفش های ِ آمدن َت را می دوزد ...
@09369493334 · ۶۸۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۱۷ رأی)
وقت ِ رفتن هم آسمان ِ کدام پروانه بودی ... ؟ ،
در خیال َم کفشدوزکی کفش های ِ آمدن َت را می دوزد ...
خدایا می دانم تو دست نداری امّا ...
دستم را رها نکن ...
خوشبختی یعنی جز زندگی کار دیگری نتوانی ...
تمام کودکان شهر من می دانند :
" مستقیم " نه راست است و نه چپ .
الهی ؛ اهدنا ...
نشد جای خالی ات را پر کنم امّا ...
جای خالی ات مرا خالی کرده ...
همیشه از این می ترسم که وقتی بیائی ، جز تنهائی بلد نباشم ...
بدبختی از دو زمان شروع می شود ... ،
وقتی فکر می کنی می فهمی ...
وقتی فکر می کنی نمی فهمند ...
تنهائی یعنی ...
نیامده ای امّا ...
رفته ای هم ...
گاهی ...
بعضی دل تنگی هام ...
خیلی ...
یک جوری َ اند انگار ...
مثل ِ دلتنگی َ ام ...
برای ِ ...
بوس ِ شب بخیر ...
باور کن ...
این که دیگران نمی دانند من چه کسی هستم ...
درد است خُب .
ولی ...
باور تر کن ...
این که خودم می دانم من هیچ کسی نیستم ...
درد تر است انگار ...
مردی از حضرت امام صادق علیه السلام خواست که به او چیزی بیآموزد که به وسلیه آن خیر دنیا و آخرت را به دست آورد و مُفصّل و طولانی هم نباشد ...
حضرت فرمود: دروغ مگو !
می دانی ... ؟ ،
این بهارها فقط می آیند ... ،
آغاز ِ شان امّا با آمدن ِ توست ...
دیگر دانیال و یوسف و ابن سیرین و این و آن ندارد ... ،
خودم را به خواب ِ آمدن ِ تو زده ام و بازهم ...
تعبیر ِ لعنتی اش ...
نیامدن ِ توست ...
غرق شده ام وسط ِ کلماتی خشک و خالی ... ،
میان ِ جمله هائی که می توان سر ِ شعر بودن یا نبودن ِ شان شرط بست ... ،
حرف هائی که از صافی ِ دهان صاف کن بُغض رد می شوند ... ،
حرف ها می روند ...
بغض لعنتی امّا می ماند ... ،
حرف هائی که نگفتن ِ شان امّا از جنس ِ سکوت نیست ...
وسط ِ این هق هق های ِ لعنتی ...
یک لعنتی تری باید باشد که آدم او را به نام ِ کوچک صدا کند ...
افسوس که گاهی .... ؛
یک لحظه سوء تفاهم می تواند باعث شود ؛
هزاران لحظه شیرین و خاطره انگیزی که با هم سپری کرده ایم را
فراموش کنیم ...
افسوس ، افسوس و افسوس ...
اگر می خواهید احساس خوشبختی { و ثروت } کنید...؛
تمام چیزهایی را بشمارید که دارید ،
و پول قادر به خریدشان نیست .
{خانواده خوب ؛ سلامتی خود و عزیزان ، مهر و محبت ، وفاداری ، صداقت ، ایمان و بسیاری چیزهای خوب دیگر }
بر آنچه گذشت ،
آنچه شکست ،
آنچه نشد ...
حسرت نخور ؛
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...
آن هنگام که مادرت پیرتر میشود... ؛
و چشمهای گرانبها و با ایمان او ،
زندگی را آنگونه که [ زمانی میدید ] نمیبینند ؛
زمانیکه پاهایش فرسوده میگردند ،
و برای گام برداشتن نمیتوانند او را یاری دهند ؛
در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر ،
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن ،
زمانی که اندوهگین است ، بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی ،
اگر از تو چیزی میپرسد ، او را پاسخگو باش ،
و اگر دوباره پرسید ، باز هم پاسخگو باش ،
و اگر دگربار پرسید ، دگربار پاسخش گو ،
نه از روی ناشکیبایی ، بلکه با آرامشی مهربانانه ،
واگر تو را به درستی درنمی یابد ،شادمانه همه چیز را برای او بازگو ،
ساعتی فرا میرسد ، ساعتی تلخ ،
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمیکند...
زندگی کنید برای رویاهایی که منتظر حقیقی شدن به دست شما هستند...
شما فرصتی برای بودن دارید. پس ساکت ننشینید،
بگذارید همه بدانند که شما با تمام توانایی ها و کاستی ها شاهکار زندگی خودتانید.
کافی است لحظات گذشته را رها کرده و برای ثانیه های آینده زندگی کنید. چون رویاهایتان آنجاست و شما فقط و فقط یکبار فرصت زندگی کردن دارید ...